پژوهنده (مجله سال هجدهم، فروردينشماره پژوهشي و1 ، پي دردانشگاه پيارديبهشت علوم 91، 1392 پزشكي صفحات 23 شهيد تا 29 بهشتي) تاريخ تاريخ دريافتپذيرش مقاله:مقاله: 9/5/3/11/13911392
ارتباط بين دريافت درشتمغذيها با سندرم متابوليك در بزرگسالان
سميه حسينپور نيازي1، عارفه فلاح2، دكتر پروين ميرميران*3، دكتر فريدون عزيزي4

1. كارشناس ارشد علوم تغذيه، مركز تحقيقات تغذيه و غدد درونريز، مركز تحقيقات پيشگيري و درمان چاقي، پژوهشـكده علـوم غـدد درونريـز ومتابوليسم، دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي 2. كارشناس علوم تغذيه، مركز تحقيقات تغذيه و غدد درونريز، مركـز تحقيقـات پيشـگيري و درمـان چـاقي، پژوهشـكده علـوم غـدد درونريـز ومتابوليسم، دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي
دانشيار، گروه تغذيه باليني و رژيم درماني، دانشكده علوم تغذيه و صنايع غذايي، انستيتو تحقيقات تغذيه و صنايع غـذايي ايـران، دانشـگاه علـومپزشكي شهيد بهشتي
-9136189960

استاد، مركز تحقيقات غدد درونريز و متابوليسم، پژوهشكده علوم غدد درونريز و متابوليسم، دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي چكيده
سابقه و هدف: يافتههاي مطالعات در زمينه ارتباط بين دريافت درشتمغذيها با سندرم متابوليك متناقض مـي باشـد. هـدف از ايـنمطالعه تعيين رابطه بين درشتمغذيها با سندرم متابوليك در افراد بزرگسال مراجعه كننده به درمانگاه بيمارستان آيتا… طالقـاني درسال 1388 ميباشد.
مواد و روشها: اين مطالعه مورد-شاهدي، بر روي افراد بزرگسال (55-25 سال) صورت گرفت. 80 فرد مبتلا به سـندرم متابوليـك بـهعنوان گروه مورد و 160 فرد فاقد سندرم متابوليك به عنوان گروه شاهد وارد مطالعه شده و بر مبناي جنس و سن (با فاصله گروههاي سني 5 سال) با يكديگر همسانسازي شدند. بيماران مبتلا به سندرم متابوليك بر اساس معيار پانل درماني بزرگسالان شناسايي شدند. شاخصهاي تنسنجي و بيوشيميايي تعيين شد. دريافت رژيم غذايي با استفاده از پرسشنامه نيمه كمي بسامد خوراك كه روايي و پايايي آن تعيين شده است، ارزيابي شد.
يافتهها: ميزان دريافت انرژي، كربوهيدرات، پروتئين، چربي، اسيد چرب اشباع، اسيد چرب غيراشباع با يك باند دوگانه، و اسيد چـرباشباع با بيش از يك باند دوگانه در افراد مبتلا به سندرم متابوليك بيش از افراد فاقد سـندرم متابوليـك بـود. نسـبت شـانس سـندرممتابوليك در دريافت كربوهيدرات بيشتر از 55% كل كالري بيشتر از دريافت كمتر از 55% كل كالري بود (نسـبت شـانس: 1/2، فاصـلهاطمينان 95%: 48/4-29/1).
نتيجهگيري: مبتلايان به سندرم متابوليك در مواجهه بيشتري از نظر دريافت كربوهيدرات در مقايسه با افراد بدون سـندرم متابوليـكهستند. انجام مطالعات تجربي بيشتر در زمينه ارتباط بين دريافت درشتمغذيها با سندرم متابوليك ضروري است.

-17518220528

واژگان كليدي: : سندرم متابوليك، كربوهيدرات، درشتمغذيها، رژيم غذايي لطفاً به اين مقاله به صورت زير استناد نماييد:
Hosseinpour-Niazi S, Fallah A, Mirmiran P, Azizi F. Association between macronutrients and metabolic syndrome among adults. Pejouhandeh 2013;18(1):23-9.

مقدمه1
سندرم متابوليك به مجموعهاي از اختلالات متابوليك شامل چاقي شكمي، اختلالات چربي خون، پرفشاري خون و افـزايشگلوكز خون گفته ميشود (1). اين سندرم سبب افزايش خطـر

*نويسنده مسؤول مكاتبات: دكتر پروين ميرميران؛ تهران، شهرك قدس، بلوار فرحزادي، خيابان ارغواني غربي، پلاك 46، صندوق پسـت ي: 4741-19395؛ تلفـن :
: فــاكس : 22360657-21-98+؛ پســت الكترونيــك ،+98-21-22357487 [email protected]

بيماريهاي قلبي عروقي و ديابت مـي شـود (2). از بـين عوامـلمختلف محيطي مانند فعاليت بدني و سيگار، رژيم غذايي نقش مهمي در پيشرفت يا كنترل خطر سندرم متابوليـك و اجـزايتشكيلدهنده آن دارد. درشتمغـذي هـا ماننـد كربوهيـدرات،پروتئين و چربي از عوامـل تغذيـهاي هسـتند كـه يافتـههـايمطالعات مختلف در زمينه رابطه بين ميـزان دريافـت آنهـا بـاســندرم متابوليــك متنــاقض اســت. در برخــي از مطالعــات اپيدميولوژيك هيچ ارتباطي بين دريافت كربوهيـدرات (6-3)، چربي و پروتئين (7) با سـندرم متابوليـك مشـاهده نشـد، يـادريافت كربوهيدرات سبب كاهش خطر سندرم متابوليك شـد (8)، هر چند يافتههاي مطالعات آيندهنگر نشان ميدهنـد كـهافزايش دريافـت كربوهيـدرات و چربـي سـبب افـزايش خطـرسندرم متابوليك ميشود (9 و 10). توصيههاي رژيم غذايي بر كـاهش دريافـت چربـي بـراي كنتـرل عوامـل خطـر سـندرم متابوليك تأكيد ميكننـد (1)، ولـي بايـد در نظـر داشـت كـهكاهش درصد كالري دريافتي از چربـي سـبب افـزايش درصـدكالري دريافتي از كربوهيدرات ميشود و رژيم غذايي با ميـزانبالاي كربوهيدرات سبب افزايش تريگليسـريد سـرم، كـاهشHDL-C سرم و اختلال در متابوليسم گلوكز، به عنوان اجـزايتشـكيل دهن ده سـندرم متابوليـك مـيش ود (6، 11 و 12).
بنابراين با توجه به اينكه در مورد رابطـه درشـتمغـذي هـا بـاسندرم متابوليك در مطالعات مختلف نتايج متضادي به دسـتآمده است و تاكنون توصيهاي درباره تنظيم يك رژيـم غـذايي مناسب از سوي هـيچ آژانـس سـلامتي بـراي درمـان سـندرممتابوليك يا مقاومت به انسـولين داده نشـده اسـت (6 و 13)، اين مطالعه با هدف تعيين رابطه درشـت مغـذي هـا بـا سـندرممتابوليك در افراد بزرگسال 55-25 سـال مراجعـه كننـده بـهبيمارستان آيتا… طالقاني در سال 1388 (از مرداد تا اسـفند) صورت گرفت.

مواد و روشها
پژوهش كنوني يك مطالعه مورد شاهدي بود كـه روي افـرادبزرگسال 55-25 سال صورت گرفت. 80 فرد مبتلا به سـندرممتابوليـك بـه عنـوان گـروه مـورد و 160 فـرد فاقـد سـندرم متابوليك به عنوان گروه شاهد به صورت نمونهگيـري متـواليدر اين پژوهش شركت كردند. افـراد گـروه مـورد و شـاهد بـرمبناي جنس و سن (بـا فاصـله گروههـاي سـني 5 سـال) بـايكديگر همسانسازي شدند. معيارهاي ورود به مطالعه شـامل :
نداشتن سابقه ابتلا به بيماريهاي قلبي عروقي، ديابـت، سـكته،مشِكلات تيروئيدي، و سرطان (به واسطه احتمال تغييـرات دررژيم غذايي)، نداشتن رژيم غذايي خـاص مثـل رژيـم كـاهشوزن، و عدم دريافت كالري كمتر از 800 كيلوكالري و بيشتر از 4000 كيلوكالري بود. بيماران پس از توجيه هدف اين مطالعه، رضايتنامه آگاهانه را امضا و در مطالعه شركت كردند.
افراد مبتلا بـه سـندرم متابوليـك مطـابق بـا معيارهـاي پانـلدرماني بزرگسـالانAdult Treatment Panel III (ATP III) در سال 2005 وارد گروه مورد شدند (1). ايـن معيارهـا شـامل دارابودن 3 شاخص از 5 شاخص چاقي شكمي (دور كمـر بيشـتر از89 سانتيمتر براي مردان و بيشتر از 91 سانتيمتر بـراي زنـان
(14))، كاهش HDL-C سرم (كمتر از mg/dl 40 در مـردان يـاكمتر از mg/dl 50 در زنان يا مصرف داروهـاي افـزايش دهنـدهHDL-C)، هيپرتريگليسريدمي (تريگليسريد بيشتر يا مسـاوي mg/dl 150 يا مصرف داروهـاي كـاهشدهنـده تـريگلسـيريدسرم)، پر فشاري خون (فشار خون سيستوليك بيشتر يا مسـاوي130 ميليمتر جيوه يا فشار خون دياستوليك بيشتر يا مسـاوي
85 ميليمتر جيوه يا مصرف داروهاي كاهشدهنده فشار خـون)و اختلال در گلوكز خون (غلظت قند خون ناشتا برابر يا بيشتر از mg/dl 100 يا مصرف داروهاي كاهنده قند خون) ميباشد. افراد فاقد سندرم متابوليك وارد گروه شاهد شدند.
اطلاعات مورد نياز در مورد دريافت غـذايي افـراد گروههـايمورد و شاهد از طريق تكميل پرسشنامه بسامد خـوراك نيمـهكمي شامل 168 قلم ماده غـذايي كـه روايـي و پايـايي آن در 132 فرد با سن بيشتر از 20 سال نشان داده شده است (15)، توسط يك كارشناس تغذيه كه در اين زمينه آموزش ديده بود، با انجام مصاحبه حضوري كسـب گرديـد. در هنگـام مصـاحبهاندازه متوسط هر يك از اقـلام غـذايي موجـود در پرسشـنامهبسامد خوراك براي افراد گروه مورد و شاهد توضيح داده شد و سپس در مورد تعداد دفعات مصرف هـر يـك از اقـلام غـذاييموجود در پرسشنامه در طي يك سال گذشته سؤال شد. بعـداز تكميل پرسشنامه بسامد خوراك، دريافت گروههـاي غـذاييشامل غلات كامل، غلات تصفيه شـده، ميـوه، كـل سـبزيهايدريافتي، سبزيهاي نشاسـته اي، سـاير سـبزيها، گوشـت قرمـز ، گوشت سفيد، حبوبات، مغزها و لبنيات بر حسب واحد مصرفي در روز يـا هفتـه بـر اسـاس فهرسـت جانشـيني تعيـين شـد.
همچنين مقادير ذكر شده هر غـذا بـا اسـتفاده از راهنماهـايمقياس خانگي به گرم تبديل شد (16) و با استفاده از نرمافزار Nutritionist III (version 7.0; N-Squared Computing, Salem, OR) آناليز و ميزان دريافت انرژي، پـروتئين، كربوهيـدرات، چربـي، اسيد چرب اشباع saturated fatty acid (SFA)، اسيد چرب با يك بانـد دوگانـهmono-unsaturated fatty acid (MUFA)، و اسيد چرب با بيش از يك باند دوگانه poly-unsatuared fatty acid (PUFA) تعيين شد.
وزن با حداقل لباس، بدون كفش، با استفاده از ترازوي سكا و با دقت 5/0 كيلوگرم و قد بدون كفـش توسـط متـر نصـبشده به ديوار و بدون كفش، با دقت 1 سانتيمتر اندازهگيري شد. نمايه توده بدن از تقسيم وزن (كيلوگرم) بر مجـذور قـد(متر) محاسبه شد. دور كمر در باريكترين ناحيه بين پايين- ترين دنده و استخوان ايلياك اندازهگيـري شـد. فشـار خـونسيستولي و دياستولي پس از 15 دقيقه استراحت، دو بار، بـااستفاده از فشارسنج جيوهاي اندازهگيـري و ميـانگين آن بـهعنوان فشار خون فرد گزارش شد. اطلاعات مربوط به فعاليت بدني طي يك سال گذشته با استفاده از پرسشنامه استاندارد فعاليت بدني جمعآوري شد. در اين پرسشنامه تعداد و مدت زمان انجام هر فعاليت بدني در طول 12 ماه گذشته از افـرادپرسيده شد و سپس ميزان فعاليت بدني بـه صـورت معـادلمتـــابوليكي ســـاعت در هفتـــهMetabolic equivalent- hour/week (MET-h/wk) محاسبه شد (17). اطلاعات مورد نياز در مورد سن، جـنس، تحصـيلات (ابتـدايي و راهنمـايي،دبيرستان و ديپلم، تحصيلات دانشگاهي)، استعمال دخانيات (هيچگاه سيگاري، قبلاً سيگاري، در حال حاضر سـيگاري ) و مصرف دارو يا مكمل از طريق تكميـل پرسشـنامه اطلاعـاتعمـومي از طريـق مصـاحبه توسـط يـك كارشـناس تغذيـه جمعآوري شد.
نمونه خون سياهرگي پس از 10 ساعت ناشتايي شبانه بـراياندازهگيري غلظت گلوكز، تريگليسريد و كلسترول HDL سرم گرفته شد. قند خون به روش كالريمتري با استفاده از گلـوكزاكسيداز، تريگليسريد سرم با استفاده از كيت تجاري شـركتپارس آزمون بـا دسـتگاه اتوآناليزاسـكلتر، و غلظـت كلسـترولHDL ســرم پــس از رســوب دادن ليپــوپروتئينهــاي داراي آپوليپوپروتئين β با محلول فسفوتنگستات انـدازه گيـري شـد.تغييرات درون و بيرون آزمودني بـه ترتيـب 6/1 و 6/0% بـرايتريگليسريد سرم و 2% براي كلسترول HDL سرم بود.

تجزيه و تحليل دادهها
در اين مطالعه تجزيه و تحليل دادهها با استفاده از نـرم افـزارSPSS نسخه 15و نرمافزار STATA نسـخه 8 صـورت گرفـت . براي متغيرهاي كمي با توزيع نرمال، مقادير به صورت ميانگين (انحراف استاندارد) گزارش شد و جهت مقايسه ميـانگين ايـنمتغيرهـا بـين دو گـروه مـورد و شـاهد از آزمـون Student t استفاده شد. همچنين درباره متغيرهاي كيفي فراوانـي نسـبيدر هر گروه تعيين شد و جهت مقايسه اين متغيرهـا در گـروهمورد و شاهد از آزمـونChi square اسـتفاده شـد. از تحليـل
Conditional logistic regression بــا اســتفاده از نــرم افــزار STATA، براي تعيـين نسـبت شـانس يـا (Odds Ratio (OR سندرم متابوليك براي دريافت درشتمغذيها استفاده شـد واثرات متغيرهاي مخدوشكننده با استفاده از اين تحليل تعديل شد. اختلاف معنيدار بودن در سطح 05/0=α بررسي شد.

يافتهها
در اين مطالعه 80 فرد (39 زن و 41 مرد) مبتلا بـه سـندرممتابوليــك و 160 فــرد (78 زن و 82 مــرد) فاقــد ســندرممتابوليك شركت كردند. ميانگين سن افراد شـركت كننـده درگروه سندرم متابوليك و گروه شاهد بـه ترتيـب 3/8±4/41 و 7/7±3/41 سال بود كه به دليل همسانسازي سن و جنس در دو گروه هيچ تفاوت آماري معنيداري بين دو گـروه از لحـاظسن و جنس وجود نداشت. ميانگين وزن، نمايه توده بدن، دور كمر، نسبت دور كمر به دور باسـن، فشـارخون سيسـتوليك و دياستوليك، غلظت تريگليسريد سرم، و گلوكز ناشتاي سـرم، در گروه سندرم متابوليك در مقايسه با گـروه شـاهد بـه طـورمعنيداري بيشتر بود (05/0<P). هيچ تفـاوت معنـيداري در ميزان تحصـيلات و اسـتعمال دخانيـات بـين دو گـروه مـوردمطالعه مشاهده نشد. (جدول 1)
ميزان دريافت انرژي و درشتمغذيها در جدول 2 بر حسـبگروههاي مورد مطالعه نشان داده شده اسـت. ميـزان دريافـتانرژي، كربوهيدرات، پروتئين، چربي، MUFA ،SFA و PUFA به طور معنيداري در گروه سندرم متابوليـك بيشـتر از گـروه شاهد بود (05/0<P).
نســبت شــانس ســندرم متابوليــك بــر حســب دريافــتدرشتمغذيهـا در جـدول 3 نشـان داده شـده اسـت. نسـبتشــانس ســندرم متابوليــك در دريافــت زيــاد كربوهيــدرات، پروتئين، چربي و MUFA به طور معنيداري بيشتر از دريافت كم بود. پس از تعديل فاكتورهاي مخدوش كننده، تنها ارتباط بين دريافت كربوهيدرات با سندرم متابوليـك معنـيدار بـاقيماند. در اين مدل، نسبت شانس سندرم متابوليك در دريافـتبالاي 55% كل انرژي دريافتي 1/2 برابر (فاصله اطمينان 95%:
48/4-29/1) در مقايسه با افراد فاقد سندرم متابوليك بود.

بحث
اين تحقيق نشان داد كه مبتلايان بـه سـندرم متابوليـك درمواجهه بيشتري از نظر دريافت كربوهيدرات در مقايسه با افراد فاقد سندرم متابوليك هستند.
ش واهد متناقض ي ب ين درياف ت كربوهي درات ب ا س ندرممتابوليك وجود دارد. برخي از مطالعات هيچ ارتبـاطي را بـيندريافت كربوهيدرات با سندرم متابوليك مشاهده نكرده (6-4) يا رابطه معكوس را نشـان داده انـد (8)، ولـي سـاير مطالعـاتارتب اط مس تقيمي را ب ين درياف ت كربوهيـدرات و س ندرممتابوليك مشاهده كردهاند (9 و 10). به همين دليـل تـاكنونهيچ توصيهاي در زمينـه ميـزان دريافـت كربوهيـدرات بـرايكنترل سندرم متابوليك ارائه نشده است (18).
در زمينــه ارتبــاط بــين كربوهيــدرات دريــافتي و ســندرممتابوليك مقدار كربوهيـدرات دريـافتي نقـش مهمـي دارد. در مطالعات مداخلهاي، رژيم غذايي حاوي مقادير كم كربوهيدرات سبب كاهش غلظت تريگليسريد سـرم،HDL-C ، انسـولين ووزن نسبت به رژيـم غـذايي ايزوكالريـك كـم كربوهيـدرات و پرچرب ميشود (19 و 20). يافتههاي يك مطالعه مروري نيـزنشان ميدهد كه محدود كردن كربوهيدرات سبب بهبود تمـاماج زاي تشـكيل دهنـده س ندرم متابولي ك م ي ش ود (21).
يافتــههــاي يــك مطالعــه مقطعــي نشــان داد كــه دريافــتكربوهيدرات بيش از 55% انرژي سبب افـزايش خطـر سـندرم متابوليك ميشود (22).

جدول 1. مشخصات عمومي، تنسنجي و فراسنجهاي بيوشيميايي بر حسب گروههاي مورد مطالعه
گروه فاقد سندرم متابوليك (160=n) گروه مبتلا به سندرم متابوليك (80=n) متغيرها
38 (23/7) 19 (23/7) 25-34 سن ((%) تعداد)
64 (40/0) 32 (40/0) 35-44
58 (36/3) 29 (36/3) 45-55
82 (51/0) 41 (51/0) مرد جنس ((%) تعداد)
78 (49/0) 39 (49/0) زن
45/0 43/7 ابتدايي و راهنمايي ميزان تحصيلات (%)
40/6 40/0 دبيرستان و ديپلم
14/4 16/3 تحصيلات دانشگاهي
82/5 77/5 هيچگاه استعمال دخانيات (%)
4/4 6/3 قبلاً سيگاري
13/1 16/2 در حال حاضر سيگاري
13/5 ± 4/0 12/2 ± 2/9 ميزان فعاليت بدني* (MET h/wk)
72/6 ± 12/3 82/9 ± 10/4 وزن* (كيلوگرم)
26/3 ± 3/6 27/8 ± 3/3 نمايه توده بدن* (كيلوگرم بر متر مربع)
87/8 ± 10/4 97/0 ± 7/2 دور كمر* (سانتيمتر)
0/87 ± 0/07 0/91 ± 0/07 نسبت دور كمر به دور باسن*

37/7 7/5 43/6 7/5

فشارخون سيستوليك* (ميليمتر جيوه) فشارخون دياستوليك* (ميليمتر جيوه) تريگليسريد سرم* (ميليگرم در دسيليتر) گلوكز ناشتاي سرم* (ميليگرم در دسيليتر)HDL-C* (ميليگرم در دسيليتر)
41/3 95/0 چاقي شكمي (%)
19/4 86/3 هيپرتريگليسريدمي (%)
53/8 87/8 HDL كلسترول پايين سرم (%)
3/8 26/3 هيپرگليسمي (%)
30/0 (%)
ميانگين ± انحراف معيار
چاقي شكمي (بيشتر از 89 سانتيمتر براي مردان و 91 سانتيمتر براي زنان)، هيپرتريگليسريدمي (150≥ ميليگرم در دسيليتر)، HDL كلسترول پايين سرم (mg/dl 40≤ در مردان و mg/dl 50≤ در زنان)، هيپر گليسمي (mg/dl 100≥)، پرفشاري خون (85/130 ميليمتر جيوه).

جدول 2. ميزان دريافت انرژي و درشتمغذيها بر حسب گروههاي مورد مطالعه
گروه مبتلا به سندرم متابوليك (80=n) گروه فاقد سندرم متابوليك (160=n) متغيرها
1890 ± 647 2301 ± 723 انرژي دريافتي (كيلوكالري)
56/8 ± 6/8 67/9 ± 15/31 كربوهيدرات درشتمغذيها (% انرژي دريافتي در روز)
13/7 ± 2/3 17/2 ± 5/91 پروتئين
31/8 ± 6/7 39/1 ± 14/71 كل چربي
10/6 ± 2/5 12/9 ± 5/31 SFA
11/1 ± 2/7 MUFA
6/7 ± 2/2 7/9 ± 3/8 PUFA
اسيد چرب با بيش از يك باند :PUFA ،(mono-unsaturated fatty acid)اسيد چرب با يك باند دوگانه :MUFA ،(saturated fatty acid) اسيد چرب اشباع :SFA
(poly-unsatuared fatty acid) دوگانه
مقادير ارائه شده ميانگين ± انحراف معيار هستند كه در درشتمغذيها براي انرژي دريافتي تعديل شدهاند.
جدول 3. توزيع نمونهها بر حسب گروههاي مورد مطالعه به تفكيك دريافت درشتمغذيها و نسبت شانس سندرم متابوليك و فاصله اطمينان 95% براي درشتمغذيها
فاصله اطمينان
%95 نسبت شانس* P
value سندرم متابوليك دارد80=n سندرم متابوليك ندارد160=n ميزان دريافت درشتمغذيها
1/29- 4/48 2/1 0/003 17 (21/2) 63 (39/4) مناسب (كمتر يا مساوي 55% كل انرژي دريافتي) كربوهيدرات
63 (78/8) 97 (60/6) زياد (بيشتر از 55% كل انرژي دريافتي)
0/84- 2/1 1/9 0/073 43 (53/8) 110 (68/8) مناسب (كمتر يا مساوي 15% كل انرژي دريافتي) پروتئين
37 (46/2) 50 (31/2) زياد (بيشتر از 15% كل انرژي دريافتي)
0/7- 2/3 1/29 0/183 25 (31/2) 61 (38/1) مناسب (كمتر يا مساوي 30% كل انرژي دريافتي) چربي
55 (68/8) 99 (61/9) زياد (بيشتر از 30%كل انرژي دريافتي)
0/4- 3/5 1/11 0/54 5 (6/2) 11 (6/9) مناسب (كمتر از 7% كل انرژي دريافتي) SFA
75 (93/8) 149 (93/1) زياد (بيشتر يا مساوي 7% كل انرژي دريافتي)
2/8- 13/3 6/1 0/01 55 (68/8) 149 (93/1) مناسب (بيشتر يا مساوي 20% كل انرژي دريافتي) MUFA
25 (31/2) 11 (6/9) نامناسب (كمتر از 20% كل انرژي دريافتي)
0/2- 1/3 0/55 0/07 18 (13/8) 13 (8/1) مناسب (بيشتر يا 10% كل انرژي دريافتي) PUFA
62 (86/2) 147 (91/9) نامناسب (كمتر از 10% كل انرژي دريافتي)
اسيد چرب با بيش از يك باند :PUFA ،(mono-unsaturated fatty acid)اسيد چرب با يك باند دوگانه :MUFA ،(saturated fatty acid) اسيد چرب اشباع :SFA
(poly-unsatuared fatty acid) دوگانه
مقادير در نظر گرفته شده براي درشت مغذيها بر اساس توصيههاي therapeutic life style change dietray pattern در نظر گرفته شده است.
* تعديل شده براي تحصيلات، سيگار، ميزان فعاليت بدني، انرژي دريافتي، فيبر تام و نمايه توده بدن

همسو با يافتههاي مطالعات ذكر شده، در مطالعه حاضـر نيـزشيوع سندرم متابوليك در دريافت بيش از 55% كل كالري، دو برابر دريافت كربوهيدرات كمتر از 55% كل انرژي دريافتي بود.
علاوه بر ميزان كربوهيـدرات دريـافتي، كيفيـت كربوهيـدراتدريافتي هم نقش مهمي در ايجاد سندرم متابوليك مـي توانـدداشته باشد. در جمعيت ايرانـي، ميـانگين درصـد كـل انـرژيدريافتي از كربوهيدرات 65% است كه از اين ميزان مصرف نان و برنج سفيد به ترتيـب 34 و 14 درصـد از كـل كربوهيـدراتدريافتي را تشكيل ميدهد. اين مواد غذايي نمايه گليسمي بالا دارند (23). انجام مطالعات آينـده نگـر و مداخلـهاي در زمينـهارتباط بـين ميـزان و نـوع كربوهيـدرات دريـافتي بـا سـندرممتابوليك لازم ميباشد.
در اين مطالعه هـيچ ارتبـاطي بـين كـل چربـي دريـافتي بـاسندرم متابوليـك مشـاهده نشـد. يافتـه هـاي مطالعـه حاضـر برخلاف يافتههاي ساير مطالعات اپيدميولوژيك است كه نشان ميدهد كه افزايش دريافت چربي، سبب افزايش خطر سـندرممتابوليـك مـيشـود (4، 10 و 24). يكـي از دلايـل تناقضـات يافتههاي اين مطالعه با ساير مطالعات، مقدار چربـي دريـافتياست. افزايش ميزان چربي دريافتي بيش از 35 تا 40% از كـلكالري، مستقل از نمايه توده بدن، از طريق كـاهش حساسـيتبه انسولين، به عنوان يكي از عوامل اصلي خطر، سبب افـزايشخطر سندرم متابوليك مـي شـود (25 و 26). در ايـن مطالعـهميزان چربي دريافتي در دو گروه مورد مطالعه، كمتر از 30% از انرژي دريافتي بود. نوع چربي دريافتي نقش مهمتري نسبت به كل چربي دريافتي در پيشگيري يا كنتـرل سـندرم متابوليـكدارد. يافتههاي مطالعات نشان ميدهـد كـه دريافـتMUFA سبب افزايش حساسيت بـه انسـولين، كـاهش غلظـت ترشـحانسولين و كاهش خطر سندرم متابوليـك مـيشـود (4 و 27). هر چند برخي از مطالعات اين رابطه را مشاهده نكردهانـد (28 و 29). ب ر خـلاف س اير مطالع ات، در اي ن مطالع ه درياف تMUFA سبب افـزايش خطـر سـندرم متابوليـك شـد. منبـعدريافت MUFA نقش مهمي در اين ارتباط مـي توانـد داشـتهباشد. در استراليا و امريكا مهمتـرين منبـع دريـافتيMUFA ، گوشت و لبنيات پرچرب مـي باشـد (30 و 31)، ولـي تـاكنونمطالعهاي در ايران در زمينـه منـابع دريـافتيMUFA انجـامنشده است. در اين مطالعه ارتباط زيادي بين دريافـتSFA و MUFA مشاهده شد (71/0=r). بنابراين ميتوان بيان كرد كـهمهمترين منابع دريافتي MUFA از منـابعي اسـت كـه حـاويمقـا دير زيـاد SFA ماننـد گوشـت و لبنيـات اسـت. ايـن نـوعMUFA دريافتي كه به آن trans MUFA گفته ميشود سبب كاهش حساسيت به انسـولين مـيشـود (29 و 32). بنـابراينتأكيد بر افزايش دريافت MUFA (20%≥ كل انرژي دريـافتي ) از كل كالري طبق توصيه ATP III در ايـران ، بايـد همسـو بـااستفاده از منابع مناسب MUFA مانند روغن زيتون باشد كـهسبب كاهش خطر سندرم متابوليك ميشود (33).
دريافت PUFA با كـاهش خطـر سـندرم متابوليـك و اجـزايتشكيل دهنده آن ارتباط دارد (34 و 35). هر چنـد در مطالعـه حاضر هيچ ارتباطي بين دريافـتPUFA بـا سـندرم متابوليـكمشاهده نشد كه يكي از دلايل آن دريافتPUFA كمتر از مقدار توصيه شده يعني 10% از كل كالري دريافتي ميتواند باشد. در اين مطالعه از دادههاي مقطعي براي بررسـي ارتبـاط بـيندرشتمغذيها و سندرم متابوليك استفاده شده است، بنابراين نميتوان رابطه علت و معلولي را در اين گونه مطالعات تعيـيننمود؛ اگرچه كه در اين مطالعه سعي شد افـرادي وارد مطالعـهشوند كه به سندرم متابوليك مبـتلا بـودهانـد ولـي تـاكنون ازبيماري خود مطلع نبودهاند و بنابراين تغييري در دريافت رژيم غذايي خود ايجاد نكردهاند. اين موضـوع در بخـش معيارهـايورود به مطالعه به صورت “نداشتن رژيم غذايي خـاص ” بيـانشده است. بنابراين ارزيابي دريافتهاي غذايي بيماران، دريافـتمعمول فرد در سالهاي قبل از ابتلا به بيمـاري بـود. پيشـنهادميشود كه ارتباط بين ايـن عوامـل بـا سـندرم متابوليـك درمطالعات آيندهنگر نيز ارزيابي گردد. همچنـين مـا در مطالعـه حاضر توانستيم اثر بسياري از متغيرهاي مخدوش كننده مربوط به شيوه زندگي را كنترل كنيم، اما قادر به كنتـرل اثـر عوامـل ژنتيكي نبوديم، عواملي كه شايد بتوانند ارتباط بين رژيم غذايي و سندرم متابوليك را مخدوش كنند. بايد در نظر داشت آنـاليز مناسـب ايـن گونـه مطالعـات از گامهـاي ارزشـمند اوليـه در تشخيص ارتباط رژيـم غـذايي و بيماريهـا بـه شـمار مـي آينـد.همچنين تعميمپذيري اين مطالعه تنها به بزرگسالان ميباشـدو انجام مطالعات بيشتر در كودكـان و سـاير گروههـاي سـنيضروري است.

نتيجهگيري
مبتلايـان بـه سـندرم متابوليـك در مواجهـه بيشـتر از نظـر دريافت كربوهيدرات در مقايسه با افراد بدون سندرم متابوليك هستند. انجام مطالعات تجربي در زمينه ارتبـاط بـين دريافـتدرشتمغذيها با سندرم متابوليك ضروري است.

تشكر و قدرداني
از مسؤولان محترم پژوهشكده علوم غدد درونريز و متابوليسم بـراي ت أمين بودج ه مـورد نيـاز ايـن طـرح و نيـز از افـرادشركتكننده در اين مطالعه تشكر و قدرداني ميشود.
REFERENCES
113690964001

Grundy SM, Cleeman JI, Daniels SR, Donato KA, Eckel RH, Franklin BA, et al. Diagnosis and management of the metabolic syndrome: An American Heart Association/National Heart, Lung, and Blood Institute Scientific Statement. Circulation 2005;112(17):2735-52.
Zarich SW. Metabolic syndrome, diabetes and cardiovascular events: current controversies and recommendations. Minerva Cardioangiol 2006;54(2):195-214.
Simopoulos AP. Essential fatty acids in health and chronic diseases. Forum Nutr 2003;56:67-70.
Freire RD, Cardoso MA, Gimeno SG, Ferreira SR. Dietary fat is associated with metabolic syndrome in Japanese Brazilians. Diabetes Care 2005;28(7):1779-85.
Brunner EJ, Wunsch H, Marmot MG. What is an optimal diet? Relationship of macronutrient intake to obesity, glucose tolerance, lipoprotein cholesterol levels and the metabolic syndrome in the Whitehall II study. Int J Obes Relat Metab Disord 2001;25(1):45-53.
McKeown NM, Meigs JB, Liu S, Saltzman E, Wilson PW, Jacques PF. Carbohydrate nutrition, insulin resistance, and the prevalence of the metabolic syndrome in the Framingham Offspring Cohort. Diabetes Care 2004;27(2):538-46.
Eilat-Adar S, Xu J, Goldbourt U, Zephier E, Howard BV, Resnick HE. Sex may modify the effects of macronutrient intake on metabolic syndrome and insulin resistance in American Indians: the strong heart study. J Am Diet Assoc 2008;108(5):794-802.
Skilton MR, Laville M, Cust AE, Moulin P, Bonnet F. The association between dietary macronutrient intake and the prevalence of the metabolic syndrome. Br J Nutr 2008;100(2):400-7
Wannamethee SG, Shaper AG, Whincup PH. Modifiable lifestyle factors and the metabolic syndrome in older men: Effects of lifestyle changes. J Am Geriatr Soc 2006; 54(12):1909-14.
Mirmiran P, Noori N, Azizi F. A prospective study of determinants of the metabolic syndrome in adults. Nutr Metab Cardiovasc Dis 2008;18(8):567-73.
Mittendorfer B, Sidossis LS. Mechanism for the increase in plasma triacylglycerol concentrations after consumption of short-term, high-carbohydrate diets. Am J Clin Nutr 2001;73(5):892-9.
Hu FB, Stampfer MJ, Manson JE, Rimm E, Colditz GA, Rosner BA, et al. Dietary fat intake and the risk of coronary heart disease in women. N Engl J Med 1997;337(21):1491-9.
Galisteo M, Duarte J, Zarzuelo A. Effects of dietary fibers on disturbances clustered in the metabolic syndrome. J Nutr Biochem 2008;19(2):71-84.
Delavari A, Forouzanfar MH, Alikhani S, Sharifian A, Kelishadi R. First nationwide study of the prevalence of the metabolic syndrome and optimal cutoff points of waist circumference in the Middle East: the national survey of risk factors for noncommunicable diseases of Iran. Diabetes Care 2009;32(6):1092-7.
Mirmiran P, Esfahani FH, Mehrabi Y, Hedayati M, Azizi F. Reliability and relative validity of an FFQ for nutrients in the Tehran lipid and glucose study. Public Health Nutr 2010;13(5):654-62.
Ghaffarpour M H-RA, Kianfar H. The manual for household measures, cooking yields factors and edible portion of foods. Tehran: Keshavarzi Press; 1999. p.1-64. (Text in Persian)
Krishka AM, Knowler WC, Laprte RE, Drash AL, Wing RR, Blair SN, et al. Development of questionnaire to examine relationship of physical activity and diabetes in Prima Indians. Diabetes Care 1999;13(4):401-11.
McClenaghan NH. Determining the relationship between dietary carbohydrate intake and insulin resistance. Nutr Res Rev 2005;18(2):222-40.
Volek JS, Phinney SD, Forsythe CE, Quann EE, Wood RJ, Puglisi MJ, et al Carbohydrate restriction has a more favorable impact on the metabolic syndrome than a low fat diet. Lipids 2009;44(4):297-309.
Al-Sarraj T, Saadi H, Calle MC, Volek JS, Fernandez ML. Carbohydrate restriction, as a first-line dietary intervention, effectively reduces biomarkers of metabolic syndrome in Emirati adults. J Nutr 2009;139(9):1667-76.
Accurso A, Bernstein RK, Dahlqvist A, Draznin B, Feinman RD, Fine EJ, et al. Dietary carbohydrate restriction in type 2 diabetes mellitus and metabolic syndrome: time for a critical appraisal. Nutr Metab (Lond) 2008;5:9.
Zhu S, St-Onge MP, Heshka S, Heymsfield SB. Lifestyle behaviors associated with lower risk of having the metabolic syndrome. Metabolism 2004;53(11):1503-11.
Kalantari N, Hoshiarrad A, Kianfar H, Bondarianzadeh D, Abdollahi M, Esmaeili M, et al. National comprehensive study on household food consumption pattern and nutritional status IR Iran. 2001-2003. Tehran: Amozesh Ali Press; 2005. p.1-73.
Mirmiran P, Hekmatdoost A, Azizi F. Metabolic syndrome is associated with adherence to an unhealthy diet. Diabetes Care 2007;30(9):e93.
Parillo M, Riccardi G. Diet composition and the risk of type 2 diabetes: epidemiological and clinical evidence. Br J Nutr 2004;92(1):7-19.
Riccardi G, Giacco R, Rivellese AA. Dietary fat, insulin sensitivity and the metabolic syndrome. Clin Nutr 2004;23(4):447-56.
Sloth B, Due A, Larsen TM, Holst JJ, Heding A, Astrup A. The effect of a high-MUFA, low-glycaemic index diet and a low-fat diet on appetite and glucose metabolism during a 6-month weight maintenance period. Br J Nutr 2009;101(12):1846-58.
Bos MB, de Vries JH, Feskens EJ, van Dijk SJ, Hoelen DW, Siebelink E, et al. Effect of a high monounsaturated fatty acids diet and a Mediterranean diet on serum lipids and insulin sensitivity in adults with mild abdominal obesity. Nutr Metab Cardiovasc Dis 2010;20(8):591-8.
Tardy AL, Giraudet C, Rousset P, Rigaudière JP, Laillet B, Chalancon S, et al. Effects of trans MUFA from dairy and industrial sources on muscle mitochondrial function and insulin sensitivity. J Lipid Res 2008;49(7):1445-55.
Salmerón J, Hu FB, Manson JE, Stampfer MJ, Colditz GA, Rimm EB, et al. Dietary fat intake and risk of type 2 diabetes in women. Am J Clin Nutr 2001;73(6):1019-26.
Flood VM, Webb KL, Rochtchina E, Kelly B, Mitchell P. Fatty acid intakes and food sources in a population of older Australians. Asia Pac J Clin Nutr 2007;16(2):322-30.
Kien CL. Dietary interventions for metabolic syndrome :role of modifying dietary fats. Curr Diab Rep 2009;9(1):43-50.
Tierney AC, Roche HM. The potential role of olive oil-derived MUFA in insulin sensitivity. Mol Nutr Food Res 2007;51(10):1235-48.
Klein-Platat C, Drai J, Oujaa M, Schlienger JL, Simon C. Plasma fatty acid composition is associated with the metabolic syndrome and low-grade inflammation in overweight adolescents. Am J Clin Nutr 2005;82(6):1178-84.
Miura K, Stamler J, Nakagawa H, Elliott P, Ueshima H, Chan Q, et al. Relationship of dietary linoleic acid to blood pressure. The International Study of Macro-Micronutrients and Blood Pressure Study [corrected]. Hypertension 2008;52(2):408-14.



قیمت: تومان

دسته بندی : پزشکی

دیدگاهتان را بنویسید