پژوهنده (مجله پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي) تاريخ دريافت مقاله: 22/1/88 سال پانزدهم، شماره 2، پي در پي 74، صفحات 88 تا 94 تاريخ پذيرش مقاله: 5/2/89 خرداد و تير 1389

اثر مصرف خوراكي كنگر فرنگي بر يادگيري و حافظه موش صحرايي ديابتي
دكتر مهرداد روغني1*، دكتر توراندخت بلوچ نژادمجرد2، اسحاق آزاد3

دانشيار، گروه فيزيولوژي، دانشكده پزشكي، دانشگاه شاهد، تهران
استاد، گروه فيزيولوژي، دانشگاه علوم پزشكي ايران
-9897211725

دانشجوي پزشكي، دانشكده پزشكي، دانشگاه شاهد، تهران چكيده
سابقه و هدف: ديابت قندي در دراز مدت از راههاي مختلف از جمله تشديد روند استرس اكسيداتيو با اختلالاتي در يادگيري، حافظه و شناخت در جامعه انساني و حيوانات آزمايشگاهي همراه است. با توجه به وجود شواهدي مبني بر اثر ضدديابتي كنگر فرنگي و اثـر ات آنتي اكسيدانتي گياه، اثر تجويز خوراكي و درازمدت اين گياه بر يادگيري و حافظه در موشهاي صحرايي ديابتي مورد بررسي قرار گرفت.
مواد و روش ها: موشهاي صحرايي ماده به چهار گروه كنترل، كنترل تحت تيمار با كنگر فرنگي، ديابتي و ديابتي تحت درمان با كنگـرفرنگي تقسيم شدند. دو گروه تحت تيمار نيز از غذاي موش حاوي گياه به مدت 6 هفته بدون محدوديت استفاده نمودند. براي ديـابتينمودن موشها از استرپتوزوتوسين به فرم تك دوز و داخل صفاقي به ميزان 60 ميلي گرم بر كيلوگرم وزن حيوان استفاده گرديد. بعلاوه، براي بررسي حافظه و يادگيري حيوانات، ميزان عملكرد از نظر تأخير اوليه و تأخير در حين عبور در آزمون اجتنابي غيرفعـال و درصـدرفتار تناوب با استفاده از ماز Y در پايان كار تعيين گرديد.
يافته ها: در موشهاي ديابتي و ديابتي و كنترل تحت تيمار با گياه هيچگونه تغيير معني داري در مورد تأخير اوليه در مقايسه بـا گـروهكنترل بدست نيامد. همچنين، كاهش معني دار تأخير در حين عبور در موشهاي ديابتي (01/0p<) و كنترل تحـت تيمـار (05/0p<) و كاهش غيرمعني دار اين پارامتر در گروه ديابتي تحت تيمار در پايان كار مشاهده گرديد و تفاوت موجود بين دو گروه ديـابتي و ديـابتي تحت تيمار از نظر آماري معني دار بود (05/0p<). همچنين، درصد تناوب نيز در حيوانات ديابتي و ديابتي تحت تيمار بطـو ر معنـي دار كمتر از گروه كنترل بود (01/0p< و 05/0p<)، هر چند اين پارامتر در گروه ديابتي تحت تيمار با گياه بطور غيرمعني دار بيشتر از گروه ديابتي بود. بعلاوه، تجويز گياه به گروه كنترل نيز تغيير معنيدار اين پارامتر را در مقايسه با گروه كنترل بدنبال نداشت.
نتيجه گيري: هر چند تجويز خوراكي كنگر فرنگي موجب تقويت توانايي نگهـداري اطلاعـات در انبـار حافظـه و بـه يـادآوري آنهـا درحيوانات ديابتي مي شود، ولي بر حافظه فضائي حيوانات ديابتي در آزمون Y تاثيري ندارد. انجام ساير آزمونهاي حافظه فضائي نظير ماز شعاعي هشت پر و ماز آبي موريس در مورد اثر بخشي گياه در رابطه با حافظه فضائي در مطالعات آينده توصيه ميشود.
واژگان كليدي: كنگر فرنگي، يادگيري، حافظه، ديابت قندي.
373386003

مقدمه1
ديابـت قن دي يكـي از شـايعترين بيماريهـاي سيسـتم غـدد درون ريز بدن محسوب مي شود كه بر اساس پيش بينـي بعمـلآمده، شيوع آن در جامعه انساني در آينده افزايش خواهد يافت (1). كمبود و يا كاهش نسبي ميزان انسولين در ايـن بيمـاريبويژه ديابت قندي تيـپ 1 بـا عـوارض متـابوليكي حـاد نظيـركتواسيدوز و اغماي هيپراسمولار و با يـك اخـتلال متابوليـك

*نويسنده مسئول مكاتبات: دكتر مهرداد روغني؛ تهران، بلـوار كشـاورز، خيابـانشهيد عبداﷲ زاده (دهكده)، دانشكده پزشكي شاهد، گروه فيزيولوژي؛ پست الكترونيك: [email protected]
مزمن و عـوارض نـامطلوب در درازمـدت نظيـر انـواع مختلـفنوروپــاتي (شــامل منونوروپــاتي، پلــينوروپــاتي و نوروپــاتي
اوتونومي ك)، رتينوپ اتي، گرفت اري ع روق كلي وي، ض ايعات پوستي و اختلالات در سيسـتم قلـب و گـردش خـون همـراهاست (2). نوروپاتي يكي از مهمترين مشكلات باليني و يكي از علل مرگ و مير در بيماران مبتلا بـه ديابـت قنـدي محسـوباست. بر اساس يافته هاي تحقيقات اخير، ظهور حالـت ديابـتقندي با يكسري تغييرات ساختماني و عملكـردي در سيسـتماعصاب مركزي و محيطـي (از جملـه كـاهش سـرعت هـدايتپيامهاي عصبي، اختلال در روند رژنراسيون در اعصاب محيطي بدن و تغييرات مورفولوژيك در فيبرهاي عصبي) همـراه اسـت (3). از طرف ديگر مشخص شده است كه بـروز حالـت ديابـتيكي از عوامل خطر مهم در ايجاد حالت دمانس پيـري اسـت كه خـود از علائـم ظـاهر شـده در بيمـاري آلزايمـر محسـوبمي گردد (4). هرچنـد تـاكنون تحقيقـات زيـادي در خصـوصارتباط بين ديابت قندي و نوروپاتي محيطي به انجـام رسـيدهاست، ولي در مورد اثرات ديابت بـر سيسـتم اعصـاب مركـزيبويژه مغز از نظـر سـاختماني و عملكـردي (تغييـرات رفتـاري شامل يادگيري و حافظه) اطلاعات بسيار كمي يافت مـيشـود (5). در اين رابطه، حالت ديابت قندي بويژه نوع 1 موجب بروز اختلال در روندهاي مرتبط با يادگيري، حافظـه و شـناخت درحيوانات مبتلا مي گردد. در اين خصوص يك ارتباط تنگاتنـگبين بروز ديابت قندي و ظهور نقائص در يادگيري و حافظه در موجودات آزمايشگاهي يافت شد كه البته مكانيسمهاي مسئول بروز اين اختلالات به خوبي مشخص نشده است، هر چند براي دو فرضيه ميكروواسكولار و استرس اكسيداتيو ناشي از تشديد تشكيل راديكالهاي آزاد اكسيژن شواهد زيادي يافـت گرد يـده است (6). بعلاوه، حالت ديابت از نظر ساختماني موجب كاهش بارز تراكم نوروني در ناحيه شكنج دندانهدار كه نقش مهمي در روندهاي حافظه و يادگيري فضايي ايفا مينمايد، مي گردد (4).
همچنين، حالـت ديابـت قنـدي موجـب كـاهش بيـان آنـزيمنيتريك اكسيد سنتاز نوروني كه نقش مهمـي در پلاستيسـيتهسيناپسي و روندهاي يادگيري و حافظه ايفا مي كند، در ناحيـههيپوكامپ ميگردد كه اين تـا حـدودي توجيـه كننـده بـروزاختلالات در يادگيري، حافظه و تقويت دراز مدت در حيوانـات ديابتي است (7،8).
با توجه بـه افـزايش دانـش بشـري در مـورد هتروژنيتـه ايـنبيماري، نياز براي يافتن تركيبات مؤثر با عوارض جانبي كمتـردر جلوگيري از يا درمان ديابت يا مشكلات ناشي از آن شديداً احساس مي گردد. گياهان دارويي و مشـت قات آنهـا اگـر چـه ازديرباز در درمان ديابـت قنـدي و عـوارض ناشـي از آن مطـرحبوده اند، ولي در مورد اثر بخشي قطعي بسياري از آنها تـا كنون شواهد تحقيقاتي و معتبر يافت نمي شود (9). در ايـن ارتبـاط،كنگر فرنگي در خانواده كمپوزيته بـا طب يعـت گـرم و خشـكاسـت كـه در بيماريهـاي مختلـف مثـل مـرض قنـد، چـاقي، كهير،آسم، سنگ كليه، تصلب شراييين، رماتيسم و بيماريهـايپوست نظير اگزما و التهاب مفيد اسـت (10). از طرفـ ي اثـراتهيپوگليسميك و هيپوليپيدميك ا يـن گ يـاه در مـدل تجربـي ديابت قندي نوع 1 گزارش شده است (13-11). همچنين، بـاتوجه به اينكه بروز ديابت قندي در موش آزمايشگاهي ديـابتيشــده توســط استرپتوزوتوســين موجــب افــزايش اســترساكسيداتيو ناشي از تشديد تشكيل راديكالهاي فعال اكسيژن دربرخي نواحي مغز به خصوص در دو ناحيـه هيپوكامـپ و قشـرمغز كـه خـود از نـواحي اصـلي يـادگيري و حافظـه محسـوبمي گردند، مي شود (14،15) و از طرف ديگر كنگـر فرنگـي بـادارا بودن مواد مختلف با ماهيت آنتياكسيدانت موجب كاهش پراكسيداسيون ليپيدي مي گردد و سطح پارامترهاي مربوطه را كاهش مي دهد (18-16)، لـذا در بررسـي حاضـر اثـر مصـرفخوراكي اين گياه بر يادگيري و حافظه در موشـ هاي صـحراييديابتي مورد تحقيق قرار خواهد گرفت. نتـايج ا يـن تحق يـق در راستاي درمان بيماران ديابتي بـويژه نـوع 1 در جهـت اصـلاحتغييرات شناختي و يادگيري كاربرد خواهد داشت.

مواد و روش ها
در اين مطالعه تجربي از 32 راس موش صحرايي ماده سفيد نژاد ويستار (انستيتو پاستور، تهران) در محدوده وزني 250- 200 گرم استفاده شد. تمام حيوانها در دماي 24 -22 درجه سانتيگراد در گروههاي 3 تا 4 تايي در هر قفس قرار داده شدند. حيوانها آزادانه به آب لوله كشي و غذاي مخصوص موش (شركت خوراك دام پارس، كرج) و يا غذاي مخلوط شده با پودر كنگر فرنگي به نسبت 25/6% به مدت 6 هفته دسترسي داشتند.
براي تهيه غذا، پس از تأئيد علمي، پودر بدست آمده از آسياب نمودن كنگر فرنگي با يك نسبت وزني 25/6% با غذاي پودر شده و استاندارد موش مخلوط و مجدداً غذاي حيوان توليد گرديد (19). در اين بررسي از آن دسته موشهاي صحرايي ماده استفاده شد كه در شرايط طبيعي بدون برقراري حالت روزه داري، ميزان گلوكز سرم آنها كمتر از 250 ميلي گرم بر دسي ليتر باشد. در اين خصوص از شبكه رترواوربيتال و لوله موئينه براي خونگيري استفاده شد. موشها به طور تصادفي به چهار گروه كنترل، كنترل تحت تيمار با گياه، ديابتي و ديابتي تحت تيمار با گياه تقسيم شدند. تيمار با گياه يك هفته پس از تزريق استرپتوزوتوسين و حصول اطمينان از ديابتي شدن حيوانات (با استفاده از نوار ادراري گلوكوياب) شروع و به مدت 6 هفته ادامه يافت. براي ديابتي نمودن موشها از داروي استرپتوزوتوسين (STZ) به صورت تك دوز و داخل صفاقي به ميزان mg/kg60 حل شده در محلول سالين فيزيولوژيك سرد استفاده شد. اندازه گيري ميزان وزن حيوانات و گلوكز سرم (روش آنزيمي گلوكز اكسيداز، زيست شيمي) قبل از انجام كار و در پايان هفته هاي 3 و 6 پس از بررسي به انجام رسيد. براي بررسي رفتار احترازي غيرفعال (passive avoidance test) از يك دستگاه به ابعاد 20×80×20 سانتيمتر (شاتل باكس) داراي يك محفظه روشن و يك محفظه تاريك استفاده شد. ميله هاي فلزي موجود در كف محفظه تاريك براي شوك دادن به پاي حيوان استفاده شد. براي اعمال تحريك به محفظه تاريك از دستگاه استيمولاتور خاص (بهبودپرداز، تهران) استفاده گرديد. بدين منظور، تك تحريكي به شدت يك ميلي آمپر و به مدت يك ثانيه اعمال گرديد. روش بررسي رفتار احترازي غير فعال پس از بررسي به شرح زير بود:
الف – سازش (adaptation): در اين مرحله هر حيوان براي دو روز متوالي قبل از شروع آزمايش حداقل به مدت 5 دقيقه در داخل دستگاه قرار داده شد.
ب- اكتساب (acquisition): در اين مرحله (روز سوم) حيوان را در محفظه روشن قرار داده و به مدت دو دقيقه اين محفظه تاريك نگه داشته شد. در اين مدت در گيلوتيني ارتباط دهنده محفظه روشن و تاريك كاملاً بسته بود. در انتهاي دوره، لامپ محفظه روشن كرده و در گيلوتيني باز مي گرديد . بهمحض باز كردن در، كرنومتر را بكار انداخته و مدت زماني كه طول مي كشيد تا حيوان از محفظه روشن به محفظه تاريك برود، يادداشت مي گرديد كه اين مدت زمان تحت عنوان تاخير اوليه يا IL اطلاق گرديد (ملاك براي ورود حيوان به محفظه تاريك عبور اندامهاي حركتي پشتي حيوان از در ارتباط دهنده دو محفظه بود). سپس در را پائين آورده و يك تك شوك به حيوان وارد مي آمد. در پايان كار پس از 1 دقيقه حيوان به قفس منتقل مي گرديد. در ارتباط با اين مرحله، موشهاي با تأخير اوليه بيشتر از 60 ثانيه از آزمايشات حذف گرديدند.
ج – نگهداري اطلاعات (retention): اين مرحله 24 ساعت پس از مرحله دوم در روز چهارم انجام پذيرفت. اين مرحله مشابه مرحله قبل بود با اين تفاوت كه زماني كه حيوان به محفظه تاريك وارد شد هيچ گونه شوكي را دريافت نمي كرد. در اين مرحله ، تاخير در حين عبور يا STL اندازه گيري گرديد. منظور از STL مدت زماني است كه حيوان در محفظه روشن باقي مي ماند قبل از آنكه وارد محفظه تاريك شود.
آزمون Y-maze و اندازه گيري رفتار تناوب (alternation behavior) در پايان كار 3- 2 روز قبل از تست رفتار اجتنابي انجام پذيرفت. در اين ارتباط ميزان عملكرد حيوانات از نظر حافظه كاري از طريق مشاهده و اندازه گيري رفتار تناوب خودبخودي حيوان در يك جلسه كاري مورد بررسي قرار گرفت. ماز مربوط به اين آزمون از جنس پلكسي گلاس بود و هر بازو داراي ابعاد 40×30×15 بوده و بازوها از طريق يك محوطه مركزي به هم متصل ميگرديدند. براي انجام آزمون،هر موش صحرايي در قسمت انتهايي يك بازو قرار داده مي شدو امكان دسترسي آزاد آن به تمام نواحي ماز در يك پريود زماني 8 دقيقه فراهم ميگرديد. تعداد دفعات ورود حيوان بداخل هر بازو با مشاهده نمودن ثبت مي گرديد. ورود حيوان بداخل يك بازو زماني بود كه پاهاي عقبي حيوان بطور كامل در داخل بازو قرار ميگرفت. رفتار تناوب به عنوان ورودهاي موفق و پشت سر هم (سريال) بداخل تمام بازوها در مجموعه هاي سه تايي در نظر گرفته شد. بدين ترتيب درصد تناوب از نسبت تناوب مشاهده شده به حداكثر تناوب (2- تعداد كل بازوهاي وارد شده) ×100 محاسبه گرديد.
تمام نتايج به صورت ميانگين انحراف معيار بيان شده است. در مورد وزن و ميزان گلوكز سرم حيوانات، براي مقايسه بين گروهي نتايج در هر هفته از آزمون one-way ANOVA و مقايسه نتايج هر گروه در زمانهاي مختلف از آزمون repeated measure ANOVA استفاده گرديد. بعلاوه، از آزمون غيرپارامتريكKruskal-Wallis براي آناليز داده هاي تست رفتاري استفاده گرديد. در تمام بررسيها، 05/0p< به عنوان سطح معني دار در نظر گرفته شد.

يافته ها
نمودار 1 تغييرات وزني موشهاي مورد آزمايش در گروههاي مربوطه را در طي هفته هاي قبل از شروع كار، سوم و ششم نشان مي دهد.

شكل 1- تغييرات وزن در هفتههاي مختلف در موشهاي صحرايي كنترل و ديابتي تيمار شده با كنگر فرنگي بصورت خوراكي.
*05/0p<0/01** ،p< (در مقايسه با قبل كار در همان گروه)،
$05/0p<0/01$$ ،p< (در مقايسه با گروه ديابتي در همان هفته).

در اين رابطه هيچگونه تفاوت معني داري بين گروهها در وزن حيوانات در هفته قبل از بررسي مشاهده نگرديد. در مقايسه با هفته قبل از بررسي، گروه ديابتي در هفته سوم و ششم، كاهش وزن داشت كه فقط كاهش وزن در هفته ششم نسبت به هفته قبل از بررسي معني دار (05/0p<) بود. از طرفي گروه كنترل نسبت به هفته قبل از بررسي، افزايش معني داري در وزن در هفتههاي سوم (05/0p<) و ششم (01/0p<) داشت. گروه ديابتي تحت تيمار با كنگر فرنگي نيز افزايش مطلوب و معني داري در وزن، در هفته هاي سوم (05/0p<) و ششم (01/0p<) نسبت به هفته قبل از شروع كار داشت. همچنين اين گروه افزايش معني داري را در اين پارامتر در هفتههاي سوم (05/0p<) و ششم (01/0p<) در مقايسه با گروه ديابتي درمان نشده نشان داد. گروه كنترل تيمار شده با كنگر فرنگي نيز افزايش معني داري در هفتههاي سوم و ششم (01/0p<) نسبت به هفته قبل از كار داشت.
نمودار 2 تغييرات ميزان گلوكز سرم موشهاي مورد آزمايش در گروههاي مربوطه را در طي هفته هاي قبل از شروع كار، سوم و ششم نشان مي دهد. از اين نظر هيچگونه تفاوت معني داري در ميزان گلوكز سرم بين گروهها در هفته قبل از بررسي مشاهده نگرديد. در هفته هاي سوم و ششم ميزان گلوكز سرم در گروه ديابتي به صورت معني داري (0001/0p<) بيشتر از همان گروه در هفته قبل از بررسي بود. ميزان گلوكز سرم در گروه ديابتي تحت تيمار با كنگرفرنگي نيز در هفته سوم و ششم بيشتر از هفته قبل از بررسي در همان گروه بود كه اين افزايش فقط در هفته ششم معني دار (05/0p<) بود، اما اين پارامتر در اين گروه (ديابتي تحت تيمار)، كاهش چشمگير و معني داري را در هفته هاي سوم و ششم در مقايسه با گروه ديابتي درمان نشده نشان داد (005/0p<). بعلاوه، گروه كنترل تحت تيمار با كنگرفرنگي نسبت به هفته قبل از شروع كار، در هفته سوم كاهش و در هفته ششم افزايش اين پارامتر را نشان داد كه اين تغييرات در حد معني دار نبودند.

شكل 2- تغييرات گلوكز سرم در هفتههاي مختلف در موشهاي صحرايي كنترل و ديابتي تيمار شده با كنگر فرنگي بصورت خوراكي. *05/0p<0/0001** ،p< (در مقايسه با قبل كار در همان گروه)، $$$005/0p< (در مقايسه با گروه ديابتي در همان هفته)
از نظر يادگيري و حافظه در موشهاي ديابتي و ديابتي وكنترل تحت تيمار با گياه هيچگونه تغيير معني دار در موردتأخير اوليه در مقايسه با گروه كنترل بدست نيامد كه خود به مفهوم عدم تغيير توانايي موشها در كسب اطلاعات جديد در موشهاي تحت تيمار است. همچنين، كاهش معنيدار تأخير در حين عبور در موشهاي ديابتي (01/0p<) و كنترل تحت تيمار (05/0p<) و كاهش غيرمعنيدار اين پارامتر در گروه ديابتي تحت تيمار در پايان كار مشاهده گرديد و تفاوت موجود بين دو گروه ديابتي و ديابتي تحت تيمار از نظر آماري معنيدار بود (05/0p<، شكل 3).

شكل 3 – ميزان تأخير اوليه و تأخير در حين عبور در آزمون اجتنابي غيرفعال در موشهاي صحرايي كنترل و ديابتي تيمار شده با كنگر فرنگي بصورت خوراكي پس از گذشت 6 هفته.
*05/0p<0/01** ،p< (در مقايسه با گروه كنترل)، #05/0p< (در مقايسه با گروه ديابتي در همان هفته)

شكل 4 – ميزان درصد تناوب در آزمون ماز Y در موشهاي صحرايي كنترل و ديابتي تيمار شده با كنگر فرنگي بصورت خوراكي پس از گذشت 6 هفته. *05/0p<0/01** ،p< (در مقايسه با گروه كنترل)

همچنين، درصد تناوب كه شاخصي از حافظه فضائي در جوندگاني نظير موش صحرائي است در حيوانات ديابتي و ديابتي تحت تيمار بطور معني دار كمتر از گروه كنترل بود (01/0p< و 05/0p<)، هر چند اين پارامتر در گروه ديابتي تحت تيمار با گياه بطور غيرمعنيدار بيشتر از گروه ديابتي بود.
بعلاوه، تجويز گياه به گروه كنترل نيز تغيير معنيدار اين پارامتر را در مقايسه با گروه كنترل بدنبال نداشت (شكل 4).
بحث
نتايج اين بررسي نشان داد تجويز خـوراكي و درازمـدت كنگـرفرنگي به مدت 6 هفتـه در موشـهاي ديـابتي موجـب كـاهشمعني دار ميزان گلوكز سـرم مـي شـود . در موشـهاي ديـابتي وديابتي تحت تيمار با گياه تغيير معنـي دار در تـأخير اوليـه درمقايسه با گروه كنترل بدست نيامـد . كـاهش تـأخير در حـينعبور در موشهاي ديابتي و ديابتي تحت تيمار با گياه در پايـانكار مشاهده گرديد هر چند اين پارامتر در گروه ديابتي تحـتتيمار كاهش معني دار و كمتـري نشـان داد. همچنـين در صـدرفتار تناوب در حيوانات ديابتي كمتـر از گـروه كنتـرل بـود وتجويز گياه به گروه ديابتي موجب بهبود اين پـارامتر (حافظـهفضائي) نگرديد.
بر اساس يافته هاي قبلي، بروز حالت ديابت قندي در موجودات آزمايش گاهي (نظي ر م وش ص حرايي ) و جامع ه انس اني ب ااختلالاتي در روندهاي شناختي و حافظه و يـادگيري، آتروفـيمغز و افزايش احتمال ابتلا به دمانس همـراه اسـت . هـر چنـدمكانيسم بروز اين اختلالات در جامعه ديابتي به خوبي شناخته نشده ولـي مشـخص شـده اسـت كـه دو ناحيـه قشـر مغـز وهيپوكامپ كه از نواحي اصلي مرتبط با ايـن رونـدها محسـوبمي شوند به ميزان زياد بدنبال ديابتي شدن تحـت تـأثير قـرارمي گيرند. در اين ارتباط بـروز ديابـت قنـدي موجـب تشـديداسترس اكسيداتيو و پراكسيداسيون ليپيدي در برخـي نـواحيمغزي شامل هيپوكامـپ شـده (21،20) و سـطح ف اكتورهـايرشد شبه انسـولين و فـاكتور نوروتروفيـك مشـتق از مغـز دربرخي نواحي مغز كاهش مييابد (14،15).
در بررسي حاضر مشخص شد وجود حالت ديابـت بـه مـدت 6 هفته موجب افزايش غيرمعني دار تأخير اوليه مي شود كـه ايـنتا حدود زياد ناشـي از كـاهش تحـرك حيـوان بـدنبال ايجـادديابتي دراز مدت است. اين يافته با نتـايج تحقيـقBaydas و همكاران مطابقت دارد هرچنـد مـدت بررسـي محققـان اخيـركمتر از بررسي حاضر بوده است (8). به عـلاوه، محققـان اخيـركـاهش توانـايي حيوانـات دي ابتي را در ارتبـاط بـا تثبيـت و به يادآوري اطلاعات انبار شده پس از يك ماه گزارش نموده انـدكه همين نتيجه در بررسي حاضر نيز بدسـت آمـد. بـر اسـاسشواهد موجود، تغييرات حاصله در اين توانائيها را مي تـوان بـهتغييـرات پلاستيسـيته سيناپسـي در ناحيـه هيپوكام پ و در نتيجه ايجاد اختلال در روند تقويت دراز مدت نسبت داد. البته شايان ذكر اسـت هـر چنـد ايـن تغييـرات بيشـتر در تثبيـتاطلاعات دخالت دارند ولي بر اساس شواهد تحقيقاتي جديد به ميـزان كمتـر در فراگيـري مهارتهـاي جديـد و پيچيـده نيـزمي توانند دخالت داشته باشند (22،23).
به علاوه، در بررسي حاضر اثر سودمند مصرف خوراكي و مـزمنكنگر فرنگي بر يادگيري و حافظه با استفاده از آزمون اجتنابي غيرفعال در حيوانات ديابتي پس از 6 هفتـه مـورد تأئيـد قـرارگرفت. در اين خصوص پيشتر مشخص شده بـود بـروز ديابـتقنـدي در مـوش كوچـك آزمايشـگاهي ديـابتي شـده توسـط استرپتوزوتوسين موجب افزايش اسـترس اكسـيداتيو ناشـي ازتشديد تشكيل راديكالهاي فعال اكسيژن در برخي نواحي مغـزبه خصوص در دو ناحيـه هيپوكامـپ و قشـر مغـز كـه خـود ازنواحي اصلي يادگيري و حافظه محسوب مي گردنـد ، مـي شـود(21،20) و از طــرف ديگــر گيــاه كنگــر موجــب كــاهشپراكسيداسيون ليپيدي مي گردد و سطح پارامترهاي مربوطه را كاهش مي دهد (16). با توجه به اين موضوع كه ديابت قنـدي با تشديد رونـد اسـترس اكسـيداتيو همـراه بـوده و بخشـي ازتغييرات بيوشيميايي خون در ديابـت قنـدي بـويژه در ديابـتوابسته به انسولين از اين طريق توجيـه مـي گـردد (2،1)، لـذابخشي از اثرات سودمند اين گياه در تحقيق حاضر را ميتـوانبه كاهش دادن پراكسيداسيون ليپيدي و اسـترس اكسـيداتيونسبت داد كه اين بـا نتـايج تحقيقـات قبلـي در مـورد اثـراتسودمند اين گياه تا حدودي همخواني دارد (16،17). از طرف ديگر بخشي از اثرات مشاهده شده مصرف اين گياه در بررسـيحاضر را مـي تـوان بـه درصـد بـالاي پلـي فنـل هـا بـا خـواصمحافظت كننده نسبت داد (24).
از جمله محدوديتهاي بررسي حاضر و مطالعات مشابه آن است كه غذاي تهيـه شـده حـاوي گيـاه بطـور آزاد و بـدون اعمـالمحدوديت در اختيار حيوانات تحت درمان قرار مـي گيـرد . لـذااين احتمال وجود دارد كه تمام حيوانات به يك ميزان از گيـا ه استفاده نكرده باشند كه اين مـي توانـد تفاوتهـاي كمتـر بـين گروههاي مورد مطالعه و پراكنش بيشتر داده را در يك چنـينمطالعاتي توجيه كند. البته هدف اصلي كار اين نبوده است كه همه حيوانات به يك ميزان از غذاي حاوي گياه مصرف كنند و مقدار مصرف غذا در واقع به ميزان تمايل حيوان براي مصـرفبستگي دارد كه در اين خصوص مقالات متعدد در طي ساليان اخير يافت ميشود.
بنابراين اگر در جامعه انساني يك رژيم غذائي حاوي يك گيـاه خاص بيشتر استفاده شود (كه در اينجا مقدار مصرف به عوامل فيزيولوژيك متعدد بستگي دارد) احتمال بروز عوارض بيمـاري ممكن است كمتر شود.

نتيجهگيري
اگرچه مصرف خـوراكي و دراز مـ دت كنگـر فرنگـي در توانـايينگهداري اطلاعات در انبارهاي حافظـه و بـهيـادآوري آنهـا درحيوانات ديابتي تاثير دارد ولي موجب بهبود حافظه فضائي در حيوانات ديابتي نمي گردد. انجام آزمونهاي حافظه فضائي نظير ماز شعاعي هشت پر و ماز آبي موريس در مورد اثر بخشي گياه در رابطه با حافظه فضائي در مطالعات آينده توصيه ميشود.

تشكر و قدرداني
پژوهش حاضر حاصل پايـان نامـه دانشـجوئي مصـوب معاونـتپژوهشي دانشكده پزشـكي دانشـگاه شـاهد (تهـران ) در سـال1387 اس ت ك ه ب دينوس يله تش كر م يگـردد. همچن ين نويسندگان مقاله مراتب تشكر خـود را از سـركار خـانم فريبـاانصاري كارشناس گروه فيزيولوژي دانشكده پزشكي شـاهد دركمك به انجام آزمايشات اعلام مي دارند.

REFERENCES
117195664002

.1 Tripathi BK, Srivastava AK. Diabetes mellitus: complications and therapeutics. Med Sci Monit. 2006;12:RA130-
47.
.2 Wandell PE. Quality of life of patients with diabetes mellitus. An overview of research in primary health care in the Nordic countries. Scand J Prim Health Care. 2005;23:68-74.
.3 Galer BS, Gianas A, Jensen MP. Painful diabetic polyneuropathy: epidemiology, pain description, and quality of life. Diabetes Res Clin Pract. 2000; 47:123-28.
.4 Jackson-Guilford J, Leander JD, Nisenbaum LK. The effect of streptozotocin-induced diabetes on cell proliferation in the rat dentate gyrus. Neurosci Lett. 2000;293:91-94.
.5 Biessels GJ, Smale S, Duis SE, Kamal A, Gispen WH. The effect of gamma-linolenic acid-alpha-lipoic acid on functional deficits in the peripheral and central nervous system of streptozotocin-diabetic rats. J Neurol Sci. 2001; 182:99-106.
.6 Parihar MS, Chaudhary M, Shetty R, Hemnani T. Susceptibility of hippocampus and cerebral cortex to oxidative damage in streptozotocin treated mice: prevention by extracts of Withania somnifera and Aloe vera. J Clin Neurosci. 2004;11:397-402.
.7 Reagan LP, McEwen BS. Diabetes, but not stress, reduces neuronal nitric oxide synthase expression in rat hippocampus: implications for hippocampal synaptic plasticity. Neuroreport. 2002;13:1801-4.
.8 Baydas G, Nedzvetskii VS, Nerush PA, Kirichenko SV, Yoldas T. Altered expression of NCAM in hippocampus and cortex may underlie memory and learning deficits in rats with streptozotocin-induced diabetes mellitus. Life Sci. 2003;73:1907-16.
.9 Scartezzini P, Speroni E. Review on some plants of Indian traditional medicine with antioxidant activity. J Ethnopharmacol. 2000;71:23-43.
10. زرگري ع، مولف. گياهان دارويي،جلد دوم، 1370، موسسه انتشارات دانشگاه تهران.
.11 Wegener T. The status of herbal antilipemic agents. Wien Med Wochenschr. 2002;152:412-7.
.21 Shimoda H, Ninomiya K, Nishida N, Yoshino T, Morikawa T, et al. Anti-hyperlipidemic sesquiterpenes and new sesquiterpene glycosides from the leaves of artichoke (Cynara scolymus L.): structure requirement and mode of action. Bioorg Med Chem Lett. 2003;13(2):223-8.
13. محمودآبادي ا، مدني ح، محزوني پ، وحدتي ا. اثر پيشگيري كننده عصاره هيدروالكلي كنگرفرنگـي (Cynara scolymus L) در بـروز ديابـت نـوع يـك درموشهاي صحرايي نر بالغ. مجله ديابت و ليپيد ايران، 1385، سال ششم، شماره 1، صفحات 37 تا 44.
.41 Nitta A, Murai R, Suzuki N, Ito H, Nomoto H, Katoh G, Furukawa Y, et al. Diabetic neuropathies in brain are induced by deficiency of BDNF. Neurotoxicol Teratol. 2002;24:695-701.
.51 Mayer G, Nitsch R, Hoyer S. Effects of changes in peripheral and cerebral glucose metabolism on locomotor activity, learning and memory in adult male rats. Brain Res. 1990;532:95-100.
.61 Ferracane R, Pellegrini N, Visconti A, Graziani G, Chiavaro E, Miglio C, Fogliano V. Effects of different cooking methods on antioxidant profile, antioxidant capacity, and physical characteristics of artichoke. J Agric Food Chem. 2008;56(18):8601-8.
.71 Mehmetçik G, Ozdemirler G, Koçak-Toker N, Cevikbaş U, Uysal M. Effect of pretreatment with artichoke extract on carbon tetrachloride-induced liver injury and oxidative stress. Exp Toxicol Pathol. 2008;60(6):475-80.
.81 Azzini E, Bugianesi R, Romano F, Di Venere D, Miccadei S, Durazzo A, Foddai MS, Catasta G, Linsalata V, Maiani G. Absorption and metabolism of bioactive molecules after oral consumption of cooked edible heads of Cynara scolymus L. (cultivar Violetto di Provenza) in human subjects: a pilot study. Br J Nutr. 2007;97(5):963-9.
.91 Swanston-Flatt SK, Day C, Bailey CJ, Flatt PR. Evaluation of traditional plant treatments for diabetes: studies in streptozotocin diabetic mice. Acta Diabetologica Latina. 1989;26:51.
.02 Lupien SB, Bluhm EJ, Ishii DN. Systemic insulin-like growth factor-I administration prevents cognitive impairment in diabetic rats, and brain IGF regulates learning/memory in normal adult rats. J Neurosci Res. 2003; 74:512-23.
.12 Biessels GJ, ter Laak MP, Kamal A, Gispen WH. Effects of the Ca2+ antagonist nimodipine on functional deficits in the peripheral and central nervous system of streptozotocin-diabetic rats. Brain Res. 2005;1035:86-93.
.22 Artola A, Kamal A, Ramakers GM, Biessels GJ, Gispen WH. Diabetes mellitus concomitantly facilitates the induction of long-term depression and inhibits that of long-term potentiation in hippocampus. Eur J Neurosci. 2005; 22:169-78.
.32 Sima AA, Li ZG. The effect of C-peptide on cognitive dysfunction and hippocampal apoptosis in type 1 diabetic rats. Diabetes. 2005;54:1497-505.
.42 Schütz K, Kammerer D, Carle R, Schieber A. Identification and quantification of caffeoylquinic acids and flavonoids from artichoke (Cynara scolymus L.) heads, juice, and pomace by HPLC-DAD-ESI/MS(n). J Agric Food Chem. 2004;52(13):4090-6.



قیمت: تومان

دسته بندی : پزشکی

دیدگاهتان را بنویسید