پژوهنده (مجله پژوهشي دانشگاه علوم پزشك ي شهيد بهشتي) تاريخ دريافت مقاله: 13/8/87 سال چهاردهم، شماره 4، پي در پي 70، صفحات 225 تا 231 تاريخ پذيرش مقاله: 21/5/88 مهر و آبان 1388

بررسي اثر درماني رژيم Hyper CVAD در بيماران لوسمي لنفوبلاستيك حاد دكتر شيرين حقيقي1، دكتر حميد رضواني1*، دكتر حميد عطاريان2، دكتر فاطمه اصفهاني3، دكتر لادن حقيقي4، دكتر مجتبي قدياني1، حبيب امامي5، الهام مراغي6

استاديار، گروه خون و انكولوژي، دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي
دانشيار، گروه خون و انكولوژي، دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي
استاد، گروه خون و انكولوژي، دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي
دانشيار، گروه خون و انكولوژي، دانشگاه علوم پزشكي ايران
استاديار، گروه پزشكي اجتماعي، پژوهشكده سل و بيماريهاي ريوي، دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي
-9889225049

كارشناس ارشد آمار چكيده
سابقه و هدف: لوسمي لنفوبلاستيك حاد (ALL) يك بـدخيمي بـا منـشاء سـلول بنيـادي B يـاT اسـت كـه بـا افـزايش و تجمـع سلول هاي بلاست در مغز استخوان منجر به مهار خونسازي و در نتيجه بروز آنمي، ترمبوسيتوپني و نـوتروپني مـي گـردد . بـا توجـه بـهگزارشات متعدد از تأثير رژيم شيمي درمانيHyperCVAD دراين بيماران و عدم گزارش از تجربه آن در كشور ، به منظور بررسي تأثير اين رژيم در بيماران مبتلا به ALL، تحقيق حاضر صورت گرفت.
1268731734566

Downloaded from pajoohande.sbmu.ac.ir at 10:11 +0330 on Wednesday January 10th 2018

Downloaded from pajoohande.sbmu.ac.ir at 10:11 +0330 on Wednesday January 10th 2018

مواد و روشها: تحقيق با طراحي كارآزمائي باليني از نوع مقايسه قبل و بعد بر روي36 بيمار مبتلا بهALL كه از مهـر 1383 لغايـتمهر 1386به بيمارستان طالقاني مراجعه كرده بودند، انجام گرفت. درمان شامل 4 سيكل رژيمHyperCVAD و 4 سيكل از MTX بادوز بالا و سيتارابين به طور متناوب، آنتي بيوتيك و تزريقـات داخـل نخـاعي پروفيلاكتيـك وG-CSF بـود . درمـان نگه دارنـده شـاملمركـ اپتوپورين، MTX، ويـ ـنكريـ ستين و پردنيـ زون بـ ه مـ دت 2 سـ ال بـ ـود. تـ ـأثير درمـ ـاني بـ ر روي بهبـ ودي كامـ ل (complete remission=CR) و بقا بررسي و مورد قضاوت آماري قرار گرفت.
يافتهها: ميانگين سـني بيمـاران 3/11±21 سـال بـود. بيمـاري در 7/2% مـواردMature B-cell (Burkitt-type) و در 25% مـوارد T-cell بود . در 8/27% بيماران لكوسيتوز بيشتر ازL 109×30 وجود داشت و در 8% بيماران كرومـوزوم فيلادلفيـا مثبـت بـود. در 8% بيماران توده مدياستن وجود داشت. ميزانCR كلي 6/91%، مرگ و مير ناشي از درمان القايي 7/2% و طول متوسط بقا و طول متوسـطزمان بهبودي به ترتيب 13و3/8 ماه بود.
نتيجهگيري: به نظر ميرسد تأثير اين رژيم شيمي درماني در مقايسه با مطالعات قبلي كمتر است. توصيه ميشود در آينـده درمـان بـارژيم HyperCVAD در حجم نمونه هاي بيشتر و در مقايسه با ساير رژيم هاي استاندارد در درمان ALL انجام گردد.
واژگان كليدي: لوسمي لنفوبلاستيك حاد، درمان، HyperCVAD
22866594

مقدمه1
لوســمي لنفوبلاســتيك حــاد (acute lymphoblastic leukemia=ALL) يك اختلال بدخيم با منشاء سلول بنيادي B ياT اسـت. افـزايش و تجمـع سـلول هـاي بلاسـت در مغـزاستخوان منجر بـه مهـار خونـسازي و در نتيجـه بـروز آنمـي،

*نويسنده مسئول مكاتبات: دكتر حميد رضـواني؛ تهـران، بيمارسـتان طالقـاني،گروه خون و انكولوژي، دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي ؛ پـست الكترونيـك:
[email protected]
1268731734566

Downloaded from pajoohande.sbmu.ac.ir at 10:11 +0330 on Wednesday January 10th 2018

Downloaded from pajoohande.sbmu.ac.ir at 10:11 +0330 on Wednesday January 10th 2018

ترمبوسيتوپني و نـوتروپني مـي گـردد (1). 60% كليـه مـواردALL در بيماران جوانتر از 20 سال اتفاق ميافتـد و بـه طـوركليALL شايعترين بدخيمي تشخيص داده شده در بيمارانجوانتر از 15 سال است. 20% لوسمي هاي حاد بـالغين از نـوعALL است . در بالغين با كاربرد رژيـم هـاي جـاري آنـالوگ بـاموارد به كـار رفتـه در دوران كـو دكي ميـزان بهبـودي كامـل(complete remission=CR) تقريبا 75% است و ميزان بقاء دراز مدت عاري از بيماري (disease free survival=DFS) 20 تا 35% است (12-2). 15تا20% از مواردALL در بـالغينداراي كروموزوم فيلادلفيا است كه با بـدترين پروگنـوز همـراهاست. در اين مواردDFS با شيمي درمـاني حـداكثر 10% و بـاپيوند مغز استخوان آلوژنيك 10 تا 35% است (16-13).
در يك مطالعه بيماران مبتلا بـه لنفـوم لنفوبلاسـتيك كـه درهنگام تشخيص، 80% ايمونوفنوتيپstage %70 ،T-cell 3-4 بيمــاري، 70% درگيــري مدياســتينال و 9% بيمــاري CNS داشتند، تحت درمان با رژيـم شـيمي درمـانيhyperCVAD قرار گرفتند . در 91% مواردCR و در 9% مـوارد پاسـخ نـسبي بدست آمد . 30% دچـار عـود يـا پيـشرفت بيمـاري در عـرضمتوســـ ط 13 مـــ اه گرديدنـــ د و ميـــ زان PFS و OS 3 ساله در اين بيماران به ترتيب 66% و 70% بود (17).
در مطالعه ديگري رژيـم درمـانيHyperCVAD در لو سـ مي لنفوسيتيك حاد در بالغين بررسـي شـد. در 204 بيمـار، 91% CR داشتند و ميزان بقا 5 ساله تخمين زده شده و ميزانCR
5 ساله به ترتيب 39% و 38% بود و در مقايسه بـا 222 بيمـاردرمان شده با رژيمVAD رژيـمHyperCVAD ميـزانCR بهتر (91% در مقابل 75%، 01/0p<) و بقـا بيـشتر (01/0p<) بـود. بـر اسـاس ايـن مطالعـه رژيـم HyperCVAD برتـر از رژيم هاي قبلي بود و بايستي با رژيم هاي به كار رفته درALL بالغين مقايسه گردد (18).
بـا توج ه بـه اي ن ك ه نتـايج رژي مHyperCVAD برت ر از رژيم هاي قبلي ذكر شده است بر آن شديم كه تاثير اين رژيـمدرمــــاني را بــــر روي CR، مــــرگ در طــــول القــــا،
طـول متوسـط بقـا (estimated median survival time) و طول متوسط زمان بهبـودي (estimated median CR duration) در بيماران مبتلا بهALL (مراجعين بـه بيمارسـتان طالقـانيتهران طي سالهاي 1386-1383) بررسي كنيم.

مواد و روش ها
تحقيق با طراحي كارآزمائي باليني از نوع مقايسه قبل و بعد انجام گرفت. كليه بيماراني كه لوسمي لنفوبلاستيك حاد در آنها تشخيص داده شده بود، وارد مطالعه شدند و از كليه بيماران رضايتنامه جهت انجام اين بررسي گرفته شد.
شرايط ورود به مطالعه عبارت بود از: سن حداقل 15 و حداكثر 60 سال، عملكرد طبيعي كبدي و كليوي (كراتينين و بيلي روبين هر كدام كمتر يا مساوي 3 مگر اينكه مربوط به بيماري باشند). شرايط خروج از مطالعه عبارتند از: بيماران HIV مثبت، وجود بدخيمي هاي فعال ديگر و مرگ مورد انتظار در عرض 12 ماه.
تشخيص ALL بر اساس مورفولوژي لنفوبلاست و بلاست با كمتر از 3% ميلوپراكسيداز مثبت به وسيله ميكروسكوپ نوري و مثبت بودن از نظر tdt يا PAS و مطالعات ايمونوفنوتيپيك انجام گرفت.
بررسيهاي قبل از درمان شامل گرفتن تاريخچه و معاينه فيزيكي، راديوگرافي قفسه سينه، CBC diff و شمارش پلاكتي، بيوشيمي هاي سرم شامل مطالعات عملكرد كليوي و كبدي، آسپيراسيون مغز استخوان براي آناليز مرفولوژيك و رنگ آميزي بيوپسي مغز استخوان، آناليز سيتوژنتيك و
immuno phenotyping بودند. طبقه بندي كاريوتيپي كه بر مبناي مطالعات قبلي در ALL مهم هستند بر اساس اختلالات كروموزومي انتخاب شدند. بيماران با كاريوتيپ هاي هيپرديپلوئيد شامل 47 عدد يا بيشتر كروموزوم در يك كلون و بيماران با كاريوتيپ هيپوديپلوئيد 45 عدد يا كمتر كروموزوم داشتند. بيماران با متافازهاي ناكافي شامل افرادي بودند كه 10 عدد و يا كمتر متافاز داشتند و abnormality مشخص قطعي نيز نداشتند. abnormality با اهميت شناخته شده تشخيصي براي مثال كروموزوم فيلادلفيا (4:11)t، (1:19)t و (8:14)t اگر در حداقل 2 متافاز در آناليز سيتوژنتيك مشخص شده باشند، در طبقه بندي مناسب كروموزومي قرار داده شدند.
بررسي CSF براي مشخص كردن درگيري لوسميك در روز دوم اولين دوره، قبل از شروع تزريق پروفيلاكسي داخل نخاعي انجام و با شمارش سلولي با ارزيابي differential و سيتولوژيك ارزيابي شد. ساير بررسيها براساس وضعيت بيمار انجام گرفت. عملكرد قلب در بيماران با ريسك فاكتورهاي قلبي به وسيله اكوكارديوگرافي ارزيابي شد.
درمان شامل 2 فاز بود فاز dose intensive و درمان نگهدارنده. در فاز dose intensive رژيم HyperCVAD شامل 8 سيكل از كورسهاي dose intensive به صورت زير انجام گرفت:
سيكلوفسفامايد 2mg/m300 به طريقه داخل وريدي در عرض 3 ساعت هر 12 ساعت براي 6 دوز، از روز اول تا سوم همراه با Mesna در همان دوز كلي مانند سيكلوفسفامايد.
روش انفوزيون به صورت مداوم با سيكلوفسفامايد و اتمام آن 6 ساعت بعد از آخرين دوز بود. وينكريستين mg2 به صورت داخل وريدي روز 4 و 11 و دوكسوربيسين 2mg/m50 روز 4 و دگزامتازون mg40 روزانه روز 1-4 و 11-14 و در
MTX-(HDMTX-arac) به ميزان 2mg/m200 به طريق داخل وريدي در عرض 2 ساعت و به دنبال آن 2mg/m800 به طريق داخل وريدي در عرض 24 ساعت در روز 1 و Folinic Acid 24 ساعت بعد از اتمام انفوزيون MTX به ميزان mg 15 هر 6 ساعت در 8 دوز و افزايش به mg50 هر 6 ساعت. اگر سطوح MTX به بيشتر از µm/L20 در انتهاي انفوزيون برسد يا بيشتر از µm/L1، 24 ساعت بعد يا بيشتر ازµm/L1/0، 48 ساعت بعد از انتهاي انفوزيون MTX باشد، تا هنگاميكه سطوح كمتر از µm/L1/0 باشد و 2arac 3g/m در عرض 2 ساعت هر 12 ساعت در 4 دوز در روزهاي 2 و 3 و قليائي كردن داخل وريدي براي بهبود ترشح MTX در تمام كورس ها با ميزان cc/h125-100 انجام شد و به تمام بيماران 8 كورس تزريق داخل نخاعي در روز دوم هر كورس با MTX به ميزان mg12و سيتارابين به ميزان mg100 داده شد.
در بيماراني كه در زمان تشخيص درگيري CNS داشتند، تزريق داخل نخاعي 2 بار در هفته تا زمان منفي شدن CSF انجام مي شد و سپس درمان براساس پروتكل ادامه مييافت. تشخيص گرفتاري CNS در شروع مطالعه بر اساس درگيري نورولوژيك يا تعداد 5≥ بلاست در ميكروليتر از مايع CSF كه فاقد آلودگي نمونه با خون محيطي بود، داده ميشد. بيماران با درگيري اعصاب كرانيال تحت راديوتراپي قرار گرفتند. پروفيلاكسي آنتيبيوتيكي با سيپروفلوكساسين mg500 خوراكي 2 بار در روز، فلوكونازول خوراكي mg200 روزانه و آسيكلووير mg200 روزانه 2 بار در روز انجام گرفت.
درمان حمايتي با µgr/kg ،G-CSF10 روزانه 24 ساعت بعد از انتهاي شيميدرماني (روز 5 درمان HyperCVAD و روز 4 درمان HDMTX-arac داده شد) دوز بعدي شيمي درماني هنگاميكه ANC به 1500 و پلاكت به 000/100 رسيد، داده شد و تزريق G-CSF تا اين زمان ادامه مييافت. دوز وين كريستن در صورتي كه سطح بيليروبين به بيشتر از mg/100cc2 برسد به 1 ميلي گرم كاهش يافت و دوز دوكسوروبيسين در صورت رسيدن سطح بيليروبين به mg/100cc3-2، 25% و سطح mg/100cc4-3،50% و اگر به بيشتر از mg/100cc 4 برسد، 75% كاهش مي يافت و دوز MTX هنگاميكه كراتينين بين mg/100cc2- 5/1 باشد به ميزان 25% و هنگامي كه سطوح بالاتر باشند، 50% كاهش مييافت. دوز arac اگر سطوح كراتينين به بيشتر از mg/100cc2 ميرسيد و يا سطوح MTX در انتهاي انفوزيون MTX (ساعت صفر بعد از اتمام درمان MTX) به ميزان µmol/L20 بود، به 2gr/m1 كاهش مي يافت.
دوزهاي بعدي درمان HyperCVAD (كورس هاي 3و 5و 7) معمولا نيازمند كاهش دوز براي سميت جدي نمي باشند و با كورس هاي HD-MTX-arac سميت جدي (معمولا گريد 3-4، عوارض همراه با سركوب مغز استخوان به غير از نوتروپني يا ترومبوسيتوپني) نيازمند كاهش دوزهاي بعدي به ميزان 33-25% بود. بدين ترتيب دوز MTX به 2mg/m750 و سپس به 500 و 2mg/m250 و دوز arac به 2g/m2 و سپس به 5/1 و 2gr/m1 كاهش مي يافت. بيماران مبتلا به Matura B-cell ALL هيچگونه درمان نگهدارنده دريافت نمي كردند همچنين بيماراني كه واجد يكي از مشخصات زير بودند كانديد پيوند آلوژنيك (در صورت وجود دهنده سازگار گرديدند: 1- WBC اوليه بيشتر از 30 هزار (درصورت WBC -2 ،(B-lineage اوليه بيشتر از 100 هزار (درصورت
T-lineage)، 3- سن بيشتر از 30 سال، 4- وجود (4:11)t يا
(1:19)t يا كروموزوم فيلادلفيا، 5- عدم پيدايش CR درطي 4 هفته القا درمان نگهدارنده (maintenance) كه شامل 6MP و MTX، وين كريستين و پردنيزولون براي مدت 2 سال بود.
6MP به ميزان 2mg/m75 خوراكي روزانه، MTX به ميزان
2mg/m20 خوراكي در هفته و وينكريستين 2mg/m4/1 وريدي هر 3 ماه به همراه پردنيزولون 2mg/m60 خوراكي براي 5 روز هر 3 ماه به بيمار داده شد.
6MP و MTX در موارد سميت متوسط به ميزان 25% و در موارد سميت شديد به ميزان 50% كاهش مييافت.
موكوزيت و اختلال عملكرد كبدي بيشتر به درمان با MTX ارتباط داشتند و كاهش دوز MTX عموما به طور انتخابي قبل از كاهش دوز 6MP انجام مي شد.
پروفيلاكسي آنتي بيوتيكي در طول درمان نگهدارنده شامل TMP/SMZ 2 بار در روز در پنجشنبه ها و جمعه ها و آسيكلووير mg200 روزانه در 6 ماه اول جهت كاهش احتمال عفونت پنوموسيستيس كاريني و هرپس زوستر يا واريسلا بود.
بيماران با ريسك بالا جهت عود شامل افراد مبتلا به ALL داراي كروموزوم فيلادلفيا، B-cell ALL يا لوسمي CNS بودند و بيماران با ريسك متوسط داراي لكوسيتوز /L109×5 يا نيازمند بيشتر از يك كورس دارو براي حصول CR بودند. بر اساس مدل Heolzer بيماران مسن تر از 35 سال، WBC >30×109 /L و يا نيازمند بيشتر از 4 هفته درمان براي حصول CR باشند، در ريسك بالا براي عود قرار دارند (5). پاسخ كامل به مواردي اطلاق مي گردد كه شمارش خوني
(شمارش گرانولوسيت بيشتر از L/109، عدم وجود
1268731734566Downloaded from pajoohande.sbmu.ac.ir at 10:11 +0330 on Wednesday January 10th 2018

Downloaded from pajoohande.sbmu.ac.ir at 10:11 +0330 on Wednesday January 10th 2018

بلاست در خون محيطي و عدم وجود بيشتر از 5% بلاست در مغز استخوان) نرمال مي شد.
در صورتي كه بيمار با كورس اول به CR نمي رفت، كورس دوم تزريق مي شد و BMA براي بررسي CR روز 21-14 سيكل بعدي انجام مي گرفت. در صورتي كه بيمار با اين كورس نيز به CRنمي رفت، رژيم هاي (EMA) salvage شروع مي شد. ميزان بقاء از زمان شروع درمان و مدت CR از زمان شروع CR تا زماني كه شواهدي از عود لوسميك (بيشتر يا مساوي 10% لنفوبلاست در مغز استخوان) رخ مي داد، محاسبه گرديد.
نتيجه درمان بيماران با آزمون مك نمار مورد قضاوت آماري قرار گرفت.

يافته ها
تحقيق روي 36 بيمار واجد شرايط انجام گرفت. ميانگين سني بيماران 3/11±21 سال بود و 2/72% كمتر از 30 سال سن داشتند. 12 بيمار زن (3/33%) و 24 نفر (7/66%) مرد بودند.
متوسط پيگيري، 3/10 ماه (36-4 ماه) بود. در 33 بيمار CR (6/91%، 99-82=CI95%) و در يك مورد (7/2%) مرگ حادث شد. 3 بيمار (33/8%) مبتلا به بيماري مقاوم بودند. CR در 25 بيمار (4/69%) بعد از كورس اول و در 8 بيمار (2/22%) بعد از كورس دوم به دست آمد.
طول متوسط بقا بيماران در مطالعه 13 ماه (1/17-9/8=CI95%) بود. در بيماراني كه CR حادث شد (3 بيمار به CRنرفتند)، طول متوسط زمان بهبودي 3/8 ماه بود (31-33/0=CI95%). توزيع بيماران بر حسب پاسخ به درمان و به تفكيك خصوصيات بيماري و بيمار در جدول شماره 1 ارائه شده نشان مي دهد بيماراني كه CR نداشتند به ميزان بيشتري داراي 000/30 WBC> و همچنين لنفادنوپاتي بودند.
در آخرين پيگيري تعداد 21 نفر (3/58%) فوت نمودند و 15 نفر (7/41%) زنده ماندند. آزمون مك نمار نشان داد اثر درماني به لحاظ آماري معني دار است. نتيجه درمان (مرگ و يا بقاء) و عوامل همراه در جدول شماره 2 ارائه شده نشان مي دهد بيماراني كه فوت كردهاند 10 برابر بيشتر از افرادي كه فوت نكرده اند در گروه سني بيشتر از 30 سال بودند (02/0p<).
همين مسئله در مورد 000/30 WBC > نيز وجود داشت.
81% بيماراني كه فوت كردند، مرد بودند و افرادي كه زنده ماندند 7/46% مرد بودند (05/0p<). 3 نفر از بيماراني كه فوت كردند داراي كروموزوم فيلادلفيا بودند ولي افرادي كه در اين گروه زنده ماندند هيچ كدام كروموزوم فيلادلفيا نداشتند.

جدول 1- توزيع بيماران مبتلا به ALL بر حسب پاسخ به درمان و
به تفكيك خصوصيات بيماري و بيمار
-70103-29653

بهبودي كامل (complete remission) خصوصيات دارد (33=n) ندارد (3=n) سن (سال) 30≤ 24 2
1 9 ≥31
تعداد گلبولهاي سفيد
0 26 ≤30/000
000/30> 7 3 كاريوتايپ فيلادلفيا 1 2
ساير 32 1 لنفادنوپاتي
خير 17بله 16 3
ايمونوفنوتيپ
10 Mature B-cell & T-cell
23 Early pre βand pre β

جدول 2- توزيع بيماران بر حسب نتيجه درماني به تفكيك خصوصيات بيماري و بيماران
-64007-172680

خصوصيات زنده نتيجه (15=درمانn )در (آخرينفوت21 =n)كرده پيگيرينتيجهآزمون OR
سن (سال)
10 0/02 (57/1)12 (42/9)9 † (93/3)14 ≤30
(6/7)1 >30
تعداد گلبولهاي سفيد
>≤3030//000000
كاريوتايپ
– 0/2 (85/7)18 (14/3)3 (100)15 0(-) ساير فيلادلفيا
جنسيت
4/8 0/05 (19)4
(81)17 (53/3)8 (46/7)7 زن مرد
لنفادنوپاتي
457220-15524خير بله –
ايمونوفنوتيپ
(38/1)8 (20)3Mature B-cell &
– 0/5 (61/9)13 (80)12Early pre T-cellβand
pre β

OR: Odd’s ratio
† اعداد داخل پرانتز معرف درصد هستند

1268731734566Downloaded from pajoohande.sbmu.ac.ir at 10:11 +0330 on Wednesday January 10th 2018

Downloaded from pajoohande.sbmu.ac.ir at 10:11 +0330 on Wednesday January 10th 2018

1268731734566Downloaded from pajoohande.sbmu.ac.ir at 10:11 +0330 on Wednesday January 10th 2018

Downloaded from pajoohande.sbmu.ac.ir at 10:11 +0330 on Wednesday January 10th 2018

توزيع بيماران بر حسب طول مدتCR كمتـر و يـا بيـشتر از10 ماه در جدول شماره 3 ارائه شده نشان مي دهد كـه در 11 نفر (3/33%) طول مدت بهبودي بيشتر از 10 ماه و در 22 نفر(7/66%) كمتر از 10 ماه بوده است . در افرادي كه كمتر از 10 ماه بهبودي داشتند، 8 نفر در گروه سـني بيـشتر از 30 سـال بودند حال آنكه اين رقم در گروه بيـشتر از 10 مـاه CR 1/9% بـود (09/0p<). همچنـين افـرادي كـهCR كمتـر از 10 مـاه داشتند 7/5 برابر بيشتر در گروه سني 30 سال و بيـشتر قـرارداشتند. ايمونوفنوتيپ تاثيري در مدت زمـانCR نداشـت. در ضمن در بيماراني كه كمتر از 10 ماهCR داشـتند، 1 نفـر بـاكروموزوم فيلادلفيا مثبت گزارش شد.

جدول 3- توزيع مبتلايان به ALL بر حسب مدت زمان بهبودي كامل و به تفكيك عوامل مرتبط
-8383-191912

خصوصيات (مدت10 11> =nزمان)ماه بهبودي (2210≤ كامل= (nماه) CR) نتيجهآزمون OR
سن (سال)
5/7 0/09 (63/6)14 (36/4)8 †(90/9)10 ≤30
(9/1)1 >30
تعداد گلبولهاي سفيد
كاريوتايپ
– 0/9 (95/5)21 (4/5)1 ساير 11(100) فيلادلفيا (-)0 تعداد كورس تا CR
*0/001 (63/6)14 (36/4)8 1 11(100) بيشتر از 1 –
ايمونوفنوتيپ
– 0/9 (31/8)7
(68/2)15 (27/3)3Mature B-cell & T-cell (27/7)8Early pre pre ββand
-38112065240

000000//3030≤>
CR: Complete remission, OR: Odd’s ratio
* در اين موارد OR بسيار بزرگ بود † اعداد داخل پرانتز



قیمت: تومان

دسته بندی : پزشکی

دیدگاهتان را بنویسید