پژوهنده (مجله پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي) تاريخ دريافت مقاله: 14/10/87 سال چهاردهم، شماره خرداد2 ،و پيتير در پي 1388 68، صفحات 59 تا 65 تاريخ پذيرش مقاله: 11/3/88

بررسي شيوع چاقي، چاق ي شكمي، الگو ي غذايي و فعاليت بدني در مراجعين دختر 18 تا 25 ساله به مراكز مشاوره پيش از ازدواج ( تهران، تابستان 1387) دكتر مريم برزين1، دكتر پروين ميرميران2*، مرجان افغان3، دكتر فريدون عزيزي4

پزشك عمومي، مركز تحقيقات پيشگيري و درمان چاقي، پژوهشكده علوم غدد درون ريز و متابوليسم، دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي
استاد يار، دانش كده علوم تغذيه و صنايع غذا يي، و مركز تحقيقات پيشگيري و درمان چاقي- پژوهشكده علوم غدد درون ريز و متابوليسم، دانـشگاهعلوم پزشكي شهيد بهشتي
كارشناس تغذيه، پژوهشكده علوم غدد درونريز و متابوليسم، دانشگاه علوم پزش كي شهيد بهشتي
-9844205613

استاد، دانشكده پزشكي، رييس پژوهشكده علوم غدد درونريز و متابوليسم، دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي چكيده
سابقه و هدف: با توجه به نقش كليد ي گردآوري اطلاعات در زمينه عوامل مؤثر در بروز چاقي، اين بررس ي برا ي به دست آوردن اطلاعات اپيدميولوژيك، نقش فعاليت بدني و الگوي مصرف مواد غذايي بر شيوع چاق ي دختران 18 الي 25 ساله مراجعهكننده به مراكـ ز مـشاورهپيش از ازدواج شهر تهران در تابستان 1387 انجام شد.
مواد و روش ها: 926 نفر در اين مطالعه توصيفي وارد شدند. براي آنان ، پرسشنامه اطلاعات دموگرافيك و شاخصهاي تنسنجي تكميل شدو شاخص توده بدني (2kg/m) محاسبه گرديد. ميزان فعاليت بـدن ي بـا پرسـشنامه كي فـي (lipid research clinics questionnaire; LRC) اندازهگيري گرديد. براي 104 نفر به صورت تصادف ي ساده، پرسشنامه استاندارد بسامد خـورا ك 147 آي تمـي (food frequency questionnaire; FFQ) تكميل شد. شيوع چاقي، تعيين و نقش الگو ي غذايي و فعاليت بدني مورد قضاوت آماري قرار گرفت.
يافته ها: ميانگين سن ي و نمايه توده بدني نمونهها به ترتيب، 3/2±4/22 سال و 2kg/m 6/3±9/21، ش يوع اضافه وزن و چاقي به ترتيب، 9/11% و 1/3%، و شيوع چاق ي شكمي با معيار دور كمر مساوي يا بزرگتر از 80 سانتيمتر، 3/13% بود. بين نمايه توده بدني مـساوي يـابزرگتر از 25 با ميزان تحص يلات افراد، رابطه منف ي معن يدار (01/0=p) و با سابقه ديابت در اقـوام درجـه اول، ارتبـاط مثبـت معنـي دار (001/0<p) به دست آمد. فعاليت بدني كم، نقش مستقلي در پ يشبيني اضـافه وزن و چـاقي داشـت (7/1OR= بـا 5/2-1/1 :CI 95%
,03/0=p). از نظر مصرف فيبر غذايي، 4/21% افراد، كمتر از مقـدار توصـيه شـده (14 گـرم بـه ازاي هـر 1000 كي لـو كـالري) دريافـتمي كردند. ارزيابي م يزان در يافت قند نشان داد كه 7/66% افراد، رژيم پرقند (بيشتر از 10% كالري در يـافتي روزانـه) داشـتند. در مـوردچربي، 7/81% افراد، رژ يم كمچرب (كمتر از 25% كالري در يافتي روزانه )، 5/11% رژيم با مقـادير متوسـط چربـي (35-25% كـالري) و 7/6% رژيم پرچرب (بيش از 35% كالري) داشتند. ميوه، سبزي و لبنيات به ترتيب در82%، 73% و 20% افراد در محدوده توص يهشـده ويا بيشتر بود. اين مقادير براي غلات و گوشت به ترتيب 93% و 47% بود.
نتيجهگيري: اگرچه شيوع چاقي و چاقي شكمي در دختران جوان مورد بررسي شايع نبود، ولي الگوي غذايي با قند بالا نياز به مداخلـه تغذيهاي دارد. روشهاي پيشگيرانه براي افزايش شيوع چاقي در اين جامعه در حال گذر ت غذيهاي ضروري است.
واژگان كليدي: نمايه توده بدني، چاقي، چاق ي شكمي، دختران جوان، الگوي مصرف غذا، فعاليت بدني
22865832

مقدمه1
در دو دهه اخير به طور مشخص ي اضافه وزن و چاقي در بيشتر كشورهاي توسعه يافته و درحال توسعه رو به افزا يش اسـت (1).

*نويسنده مسئول مكاتبات: دكتر پـروين ميرميـران؛ تهـران، اويـن، خيابـان يمـن،خيابان پروانه، پلاك24، پژوهشكده علوم غدد درونريز و متابوليسم، مركز تحقيقاتپيشگيري و درمان چاقي، دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهـشتي؛ پـست الكترونيـك:
[email protected]
بين چاق ي، افزا يش ناتوان ي و مرگ، ارتباط نزديكي وجـود دارد (2). اين افزا يش، همه گروه هاي سن ي، جنس ي، قـومي، نـژادي، اقتصادي و سطوح تحـصيلاتي را شـامل مـيشـود . متغي رهـاي ژنتيك ي، محيط ي، فيزيول ـوژيكي، روان شناختي و فرهنگ ي-اجتماعي در گسترش چاقي م ؤثرند (3). ايران همچون بسياري از كشورهاي در حال توسعه، شاهد تجربه اپيدم ي جهان ي چاقي و عوارض ناشي از آن است (4). مطالعات اپ يـدميولوژيك اخ يـ ر نشانگر ش يوع اضافه وزن و چاقي و سندرم متابوليك در ا يـران، برابر و يا بيشتر از اروپا و ايالات متحده امريكا است (5). الگو ي رژيم غذا يي ناسالم و فعاليت بـدني كـ م از علـل ايجـادكننـد ه اضافه وزن و چاقي است كه خود ، عامل خطر براي بيماريهاي غيرواگيـر مهمـي چـون پرفـشاري خـون، چربـي خـون بـالا، بيماري هاي قلب ي- عروقي و ديابت نوع دو مي باشد (6). تقر يبـاً نــصف مــرگ هــاي زودرس در ســنين زيــر 65 ســال در اثــر بيماري هـايي اسـت كـ ه بـه نـوعي بـه تغذيـ ه مربـوط شـده وقابلپيشگيري هستند (7). شـيوع بـسيار بـالاي اضـافه وزن وچاقي در زنان نسبت به مردان، در دنيا (8) و در ايران (9) و به خصوص در سنين م يانسالي و يائسگي (10)، اين جـنس را درمقابـل خطـرات و بيمـاري اهـ ي ناشـ ي از اضـافه وزن، بـسيار آسيب پذير نموده است؛ لذا منطقي ترين و كـمهزي نـه تـرين راهپيشگيري از چاقي، اصلاح روش زندگي ايـ ن گـروه، در سـنين پايين تر مي باشد.
از آنجا كه اطلاعات كمي از اثر فعاليت بدن ي و الگوي غذا يي برچاقي جوانـان و نوجوانـان اي رانـي دردسـترس مـي باشـد ، ايـ ن مطالعه با هدف تعيين شيوع اضافه وزن، چاقي، چاق ي شكمي و تعيين عوامل خطر محتمل آن، در زنان جوان در شـرف ازدواج18 ت ا 25 س اله ش هر تهـران در تي ر و م رداد س ال 1387 طراحي گرديد.

مواد و روش ها
اين مطالعه جمعيتي، به صورت مقطعي در 1022 نفر از زنـان18 تا 25 سال مراجعه كننده به مراكز مـشاوره پـيش از ازدواجكه تنها در 5 نقطه شهر تهران وجود دارند، انجـام شـد. حجـمنمونه با احتساب شيوع 19 درصدي چاقي در دختـران 20 تـا29 ساله تهراني (11) و خطاي 5/2% با 95% اطمينان محاسبهگرديد.
از اين افراد ، تعداد 96 نفـر بـه علـت اسـتفاده از رژيـ م غـذايي خاص و يا انجام ورزش به صـورت حرفـه اي، از مطالعـه حـذفگرديـده و 926 نفـر در مطالعـه وارد شـدند. افـراد بـه تعـداد مساوي از هر مركز توسط كارشناسان تغذ يه مستقر در آنجا بهتعداد يك پنجم مراجعين روزانه (با توجه بـه آمـار روزانـه هـرمركز در طي مدت تعيين شده برا ي نمونه گيري) و بـه صـورتتصادفي، انتخاب شده و در پرسشنامه، اطلاعات دموگراف يـك و ميزان فعاليت بدن ي با معيار كيفي مربوط به هـر يـك از آنـانتكميل گرد يد. سپس اندازه گيريهاي آنتروپومــتر يك شــامل قد، وزن، دور كمــر و باسن طبق استاندارد (12) انجــام شـد . نمايــه توده بدني (body mass index; BMI) افراد، با تقـسيم وزن (كيلوگرم) بر مجذور قد (متر) به دست آمد . مقـدار BMI مساوي يا بزرگتر از 30، بـه عنـوان چـاقي؛ BMI بـين 25 تـا9/29، به عنوان اضافه وزن (13)؛ و دور كمر مساوي يا بزرگتراز 80 سانت ي متر و نسبت دور كمـر بـه دور باسـن مـساوي يـابزرگتر از 85/0، بهعنوان چـاقي شـكمي (14) تعيـي ن گرد يـد.
وزن با ترازوي كاليبره شده د يجيتالي ( مـارك سـكا، هـانور- ام،دي) و با خطاي 1/0 كيلوگرم و قـد بـا قدسـنج د يـواري و درحالت ايستاده، و دور كمر و باسن با متر نوار ي غير قابل ارتجاع و با خطاي 5/0 سانت يمتر اندازهگيري شد . مـصرف سـيگار بـراساس خوداظهاري با دو مع يـ ار ” سـيگار مـي كـشد” و “هرگـزسيگار نم ي كشد”، و تحصيلات بر اساس گفتـه فـرد مبنـي بـرآخرين مدر ك تحص يلي معتبر كشور در 5 دسته “زير د يـپلم”، “دي پلم”، “ك ارداني”، “كارشناس ي”، “كارشناس ي ارش د و بالاتر” در نظر گرفته شد. سابقه د يابت نوع دو در حداقل يكـي از بستگان درجه اول هـر فـرد (پـدر، مـادر، خـواهر يـ ا بـرادر) پرسيده شد . مصرف مرتب قرصهاي ضـد بـارداري از حـداقليك ماه قبل از ورود به اين مطالعه س ؤال شد و فعاليـ ت بـدني با پرسشنامه كيفي LRC كـ ه قـبلاً اعتبارسـنجي شـده اسـت (15)، در سـه گـروه فعال يـت بـدني سـبك، متوسـط و شـديد تق سيم بن دي ش د (15). در 104 نف ر (10%) از اف راد م ورد مطالعه، بهعنوان ز يرگروه و به صورت تصادف ي ساده ، پرسشنامهاس تاندارد 147 آيتم ي ب سامد خ وراك (food frequency questionnaire; FFQ) كه قبلاً اعتبارسنجي شده بود (16) بـاتوجه به پيمانههاي معمول مورد استفاده براي هر يك از اقـلامغذايي و توسط كارشناس تغذ يه تكميل گرد يد. ارزيابي م يـ زان دريافت اقلام غذايي، با توجـه بـه هـرم راهنمـاي غـذا ي سـال2005 (17) بر مبناي 2000 كيلوكالري انرژ ي در يافتي انجـامشد.
محاسبات آمار ي با استفاده از نرم افـزارSPSS نـسخه 16 و بـاآزمون هاي كاي دو و پيرسون خطي انجام شد. نسبت شانس با95% اطمينان و فاصـله اطمينـان (CI) بـراي متغ ي رهـايي كـ ه ارتباط معني داري با BMI داشتند، محاسـبه و 05/0<p بـراي معني داري آزمون ها در نظر گرفته شد.

يافته ها
از 926 نفر مورد مطالعه، م يانگين±انحراف معيار سـن و BMI به ترت يب 3/2±4/22 سال و 6/3±9/21 كيلـوگرم بـر مجـذورمتر بـود (جـدول 1). از ايـ ن تعـداد، 9/74% بـا وزن طبي عـي، 1/10% كم وزن، 9/11% داراي اضافه وزن و 1/3% چاق بودنـد .
شيوع چاق ي ش كمي، 3/13% و با مع يار نسبت دور كمر بـه دورباسن مساوي يا بزرگتر از 85/0، 4/6% بود (نمـودار 1). از نظـر ميزان تحص يلات، 4/3% افراد ز ير د يپلم، 8/36% ديپلم، 7/22% كـاردان، 3/34% كارشـناس و 8/2% كارشـناس ارشـد و بـالاتر بودن د. 32% خان ه دار، 37% دان شجو، 7% دان ش آمـوز و 24% شاغل بودند . 1/3% آنها س يگار مصرف مي كردند و 9/9% سـابقهديابت در يكي از اقوام درجه اول خود را ذكـ ر نمودنـد. 3/10% افراد از حداقل يك ماه قبل از ايـ ن مطالعـه بـهطـور مرتـب ازقرص ضدباردار ي اسـتفاده مـي كردنـد . م يـ زان فعال يـ ت بـدني سبك، متوسط و شديد به ترتيب 1/62، 1/13 و 8/24 درصـد بود. BMI با ميزان فعاليت بدني ارتباط مثبت معني دار داشت (03/0=p). نسبت شانس براي BMI مساوي يا بزرگتر از 25 وفعاليت بدن ي كم، 7/1 بو د (70/1=CI %95=1/13-2/56 ،OR) (نمودار 2).
بـين نمايـه تـوده بـدن و سـابقه ديابـت در اقـوام درجـه اول همبستگي قو ي وجـود داشـت (001/0<p) (18% افـراد داراي اضـافه وزن و چـاقي، سـابقه مثبـت داشـتند) ولـي بـا ميـزان تحصيلات همبستگ ي منف ي معن ي دار د يده شـد (01/0 =p). در اين مطالعـه، بـين BMI مـساوي يـا بزرگتـر از 25 و شـغل ومصرف قرص ضـدبارداري، همبـستگي معنـي داري بـه دسـتنيامد. از نظر مصرف فيبر غذا يي، 4/21% افراد، كمتر از مقـدار
جدول1- دامنه، ميانگين و انحراف معيار سن و اندازه گيري هاي تن سنجي 926 دختر 18 تا 25 ساله
مراجعه كننده به مراكز مشاوره پيش از ازدواج شهر تهران (تابستان 1387)
1496570-5680

متغير حداقل حداكثر ميانگين انحراف معيار سن (سال) 18 25 4/22 3/2
9/7 56/9 108/2 36/3 وزن (كيلوگرم)
5/8 161 190/5 146 قد (سانتي متر)
7/6 71/7 108/5 52/5 دور كمر (سانتي متر)
0/05 0/74 0/96 0/46 نسبت دوركمر به دور باسن
3/6 21/9 43/1 15/2 نمايه توده بدن (كيلوگرم بر مترمربع)

جدول 2- ميزان مصرف گروه هاي غذايي در 104 دختر 25-18 ساله مراجعه كننده به مراكز مشاوره پيش از ازدواج شهر تهران (تابستان 1387)
مقادي ر مصرف شده در روز
(ميانگين±انحراف معيار) مقادير توصيه شده درهرم راهنماي غذا درصد افرادي كه دريافت برابر يا بيش از حد توصيه شده در هرم غذايي دارند گروه هاي هرم
راهنماي غذا
8/107±2/183 گرم 1/170گرم 93/3 نان و غلات
17/3±51/4 ليوان 2 ليوان 81/7 ميوه
66/2±47/4 ليوان 5/2 ليوان 73/1 سبزي ها
35/1±16/2 ليوان 3 ليوان 20/2 شير و لبنيات
3/75±6/84 گرم 9/155 گرم 47/1 گوشت

توصيه شده (14 گرم به ازاي هر 1000 كيلو كـالري در يـافتي)، فيبر مصرف مي كردند. مصرف ف يبر ه يچ يك از افـراد كمتـر از10 گرم به ازاي هر 1000 كيلوكالري در يـافتي گـزارش نـشد. ارزيابي م يزان در يافت قند، نـشان داد كـه7/66% افـراد، رژيـ م پرقند (بيشتر از 10% كالري در يافتي روزانه ) داشتند. در مـوردچربي، 7/81% شركتكنندگان، رژ يم كم چـرب (كمتـر از 25% كالري در يافتي روزانه ) ، 5/11% رژيم با مقادير متوسط چربـي (25 الي 35 درصد كالري) و 7/6% رژيم پرچرب (بيش از 35% كالري) داشتند . جدول 2، م يزان مصرف گروه هاي غذا يي را در افراد مورد مطالعه با توجه به هرم راهنماي غذا ي سـال 2005 بـراي انـرژي مـورد نيـاز 2000 كيلوكـالري نـشان مـي دهـد. ميانگين±انحراف مع يار انـرژي در يـافتي روزانـه در ايـ ن افـراد ، 428±2305 كيلوكالري و م يـانگين±انحـراف معيـ ار پـروتئين
(گ رم)، كربوهي درات (گ رم)، چرب ي (گ رم)، فيب ر (گ رم) و كل سترول (ميلـي گ رم) ب ه ترتي ب 1/24±4/87، 77±332، 5/55±60، 4/31±3/55 و 164±243 بود. ميانگين±انحـرافمعيار سهم پروتئين، كربوهيدرات و چربـي از انـرژي د ر يـافتي روزانه به ترتيب 2±14%، 6±56% و 7/11±8/17% بـه دسـتآمد.

نمودار 1- شيوع اضافه وزن، چاقي و چاقي شكمي در دختران 18 الي 25
ساله مراجعه كننده به مراكز مشاوره پيش از ازدواج شهر تهران (تابستان
(1387

نمودار 2: نسبت شانس اضافه وزن و چاقي در سطوح مختلف فعاليت بدني دختران 18 الي 25 ساله مراجعهكننده به مراكز مشاوره پيش از ازدواج شهر تهران (تابستان 1387)

بحث
يافته هاي اين مطالعه نشان داد كه حدود 75% دختران جـوانمورد بررسي در اين مطالعه، وزن طبيعي دارند و شيوع چـاقي و چاق ي شكمي در آنان به ترت يـب، 3 و 13% مـي باشـد . نتـايج مشابهي در مورد شيوع چاق ي در زنان 15 الي 24 ساله زنجاني گزارش گرد يده (18)؛ هرچند كـه شـيوع اضـافه وزن در آنـانبيش از ميزان مطالعه حاضر بود. در شمال شرق ايران (گناباد)، چاقي زنان 20 الـي 24 سـاله، بـيش از دو برابـر ايـ ن مطالعـهحاضر بود (19). در بررسي دكتـر عزيـزي و همكـاران كـه درسال 2005 توسط سـازمان جهـاني بهداشـت منتـشر گرديـد(20)، شيوع چاقي زنان 15 الي 24 ساله ايراني تقر يباً دو برابرمقدار به دست آمـده در ايـ ن مطالعـه اسـت (3/6% در مقابـل1/3%)، همچنـين در گـزارش مطالعـه قنـد و ليپيـد در سـال
2005 (20)، چاقي در زنان 20 الي 29 سـاله، تقريبـاً 4 برابـر
(2/11%) و اضــافه وزن، 3 برابــر (4/38% در مقابــل 9/11%) مقدار ب ه دست آمده در اين مطالعـه اسـت. بـه نظـر مـي رسـدتفاوت در روش نمونه گيري و اختلافـات فرهنگـي، اقتـصادي و اجتماعي افراد مورد مطالعه، علت اين تفاوت ها باشند.
شيوع پانزده درصد ي اضافه وزن و چاقي افراد مورد مطالعـه در اين بررس ي، مشابه مقادير به دست آمده از مطالعه زنان يوناني در همين گروه سن ي بود؛ اگرچه چاق ي شكمي يوناني ها بيش از دختران تهران ي گزارش شده بود (3/13% در مقابل 16%) (21) كه مي تواند ناشي از اختلاف در معيارهاي دور كمر برا ي تعيين چاقي ش كمي در اين دو مطالعه باشـد. دختـران ت هرانـي مـوردبررسي در اين مطالعه اگرچه از زنان جوان ايتاليايي چـاق ترنـد (22)، اما ا ين وضع يت نسبت به زنان جـوان كـشورهاي عربـي همچون كويت (23)، امارات (24) و مصر (15) معكـ وس بـود.
مقايسه مقادير به دست آمده در اين مطالعـه و نتـايج گـزارششده در گروه زنان 20 الـي 29 سـاله تهرانـي در سـال 2002 (14) نشانگر روند نزولي شـيوع اضـافه وزن و چـاقي خـصوصاًچاقي ش كمي در اين گروه مـيباشـد كـه مـي توانـد بـه دليـ ل افزايش سطح تحصيلات و درآمد در اين گروه سني باشد، زيـرا در اين مطالعه و ساير مطالعات انجام شده در ا يـران (28-25) و ساير نقاط دنيا (29و15) ارتباط منفي معن ي داري بين ش يوع چ اقي و س طح تح صيلات و وض عيت اقت صادي- اجتم اعي گزارش گرديده است . ميزان فعاليت بدن ي كم در ايـ ن مطالعـه، 1/62% گزارش شد كه مشابه زنان آمريكا ي جنوبي (30) بود.
گزارش سـازمان جهـاني بهداشـت در سـال 2000 حكايـت ازشيوع 88 درصدي كم تحركـي در جمعيـت بزرگـسال ايرانـيداشت. ممكن است يكي از دلايـل پـايينبـودن ميـزان شـيوعاضافه وزن و چاقي در گروه مورد مطالعه، ميزان 9/37 درصدي انجام فعاليـت بـدني متوسـط و شـديد درآنـان باشـد. ارتبـاطمعنيدار كمتحركي و شيوع چاقي در سـوئيس (31)، انگلـيس(32)، آمريكــاي جنــوبي (30)، كويــت (33) و ايــران (34)، گزارش شده است. نسبت شانس براي اضـافه وزن و چـاقي بـافعاليت بدني كم، در زنان سيستان و بلوچستان (35) و مطالعهقند و ليپيد تهران (30) به ترتيب 7/3 و 1/ 2 گزارش شده كهبيشتر از مقادير بدست آمـده در ايـن بررسـي كـه 7/1 اسـت، ميباشد.
مي زان م صرف س يگار در اي ن گ روه س ني، 3 براب ر مق دار گزارش شده توسط سازمان جهاني بهداشـت در زنـان 15 الـي25 ساله ايراني است (7/0 در مقابل1/3 درصـد) (20). اگرچـهدر اين مطالعه ، ب ين مـصرف سـيگار و م يـزان شـيوع چـاقي وچاقي ش كمي ارتباط معني داري به دست نيامد، اما در مطالعـهدكتـر جانقربـاني و همكـارانش، ارتبـاط معكـوس و معنـي دار گزارش گرد يد (36). به نظر مي رسد درصد كم مصرف سـيگار در جامعه مورد مطالعه، نت يجه گ يـري دق ي قـي در ايـ ن مـورد راممكن نسازد و لازم است برا ي تعيين ارتباط سيگار با مشكلات وزني، مطالعه دقيق تري در ساير گروههاي سني صورت پـذ يرد. ارتباط م ثبت معن ي دار بين افزا يشBMI و سابقه مثبت ديابت نوع 2 در اقوام درجه اول در اين مطالعه (001/0<p)، ر يـسك اين افراد را براي ابتلا به اين بيماري نـشان مـيدهـد (37و7)، بين شغل وBMI اين افراد ، ارتباط معني داري مـشاهده نـشد؛ اما در زنان خانهدار گنابا دي (شمال شرقي ا يران) مقـدارBMI به طرز معن يداري بالاتر بود (19).
عامل اصل ي چاقي در كشورهاي اروپايي، مصرف بالاي انـرژي وچربي ذ كر شـده اسـت (7). م يـانگين م يـ زان انـرژي و چربـي دريافتي روز انه در مطالعه حاضر به ترتيب 2305 كيلوكالري و2/60 گرم به دست آمد كه از مقادير گزارش شده در زنان 19 الي 34 ساله جمهور ي بالت يـك (38) ب يـشتر اسـت. مطالعـاتديگر انجام شده بـر روي زنـان 20 الـي 29 سـاله در اصـفهان(39) ، دختران دبيرستاني منطقه 6 آمـوزش و پـروش تهـران
(40)، و لاهيجان (41) و همچنين مطالعه قند و ليپيد در سال
2005 (42) مقاد ير مشابهي را بـراي دريافـت انـرژي و چربـي گزارش كرده اند. هـر چنـد ميـ زان مـصرف چربـي در مطالعـهاصــفهان از ايــن مطالعــه بيــشتر بــود، ميــانگين دريافــت كربوهيدرات و پروتئين زنان جوان تهراني شر كت كننده در اين مطالعه (به ترت يب 72/331 گرم و 43/87 گـرم) مـشابه زنـانجوان اصفهان ي (39) بـود . م يـانگين در يافـت كربوهيـ درات درجمهوري بالت يك، كمتر و ميانگين در يافت پروتئين تقر يباً برابربا در يافت در مطالعه حاضر گزارش شـده اسـت (38). دختـران 16 الي 18 ساله فلمنگـي (43) پـروتئين برابـر، كربوه يـدرات كمتر ولـي چربـي ب يـشتري در يافـت مـي كردنـد . در دختـراندبيرســتان ي لاهياجــ ني (41)، مــصرف پــروتئين، كمتــر و كربوهيدرات، ب يشتر از مطالعه حاضر بوده است. از نظـر ميـ زان كلسترول دريافتي روزانه، زنان جوان اصفهاني (39) و دختـراندبي رستانهاي منطقه 6 آموزش و پرورش تهران (40) بيشتر ازاين مطالعه، كلسترول مـصرف مـي كردنـد . اگرچـه در مطالعـهحاضر بين اضـافه وزن و چـاقي و مـصرف هـيچ كـ دام از اقـلامغذايي مورد مطالعه همبستگي معن يداري به دست نيامد (كـ ه احتمالاً به دليل شي وع كم BMI بالاي 25 در افراد مـي باشـد)، اما در سا ير مطالعات ، همبستگ ي منف ي معني داري بين مـصرفبالاي فيبر، ميوه و سبز ي و حبوبات بـاBMI گـزارش گرد يـ ده است (45-44 و 34). نتايج ايـ ن بررسـي بـا گـزارش سـازمانجهاني بهداشت مبني بر اينكـ ه 7/3% زنـان 15 الـي 24 سـاله تهراني هرگز ميوه و 8/9% آنان هرگـز سـبزيجات نمـيخورنـد (20) و يا گـزارش همـين سـازمان در سـال 2000 (34) كـهنـشان مـي داد دريافـت انـرژي 43% از جمعيـت زنـان شـهريايراني، 20% مازاد بر كالري مورد نياز روزانه دريافت مي كردنـد و در 10 الي 15 درصد اين جمعيت، مصرف شكر و نان بـيشاز حد مجاز و مصرف ماهي، ميوه و سبزي كمتر از حد توصـيهشده بود، مغايرت داشت امـا در مـورد مـصرف لبن يـات، نتـايج مشابه بود . آنچه در ايـن مطالعـه در زنـان جـوان غ يـر متأهـلتهراني به دست آمد، حكايـ ت از يـك الگـوي تغذ يـهاي نـسبتاًسالم و ميزان فعال يت بدن ي بـالاتر از م يـانگين كـشوري بـود وشايد يكي از دلايل پا يين بودن ميزان اضـافه وزن و چـاقي دراين مطالعه همين نكته باشد . البته با يد خاطر نـشان كـ رد كـ ه الگوي نسبتاً صحيح غذا يي و فعاليت بـدني در سـنين قبـل ازازدواج، برا ي ايـ ن گـروه خـاص كـ ه در شـرف ازدواج هـستند،گوياي وضع يت تغذ يه و فعاليت بدن ي در زنـان و نيـ ز در سـاير زناني كه كانديد ازدواج نيستند، نخواهد بود و ممكن اسـت درساير زنان همين گروه سني و نيز زنان بـا سـنين بـالاتر، ايـ ن الگوها تفاوت عمده داشته باشند.

نتيجه گيري
در نهايت مي توان چنين نت يجه گرفت كه مش كل اضـافه وزن وچاقي در دختران جوان تهراني شركت كننـده در ايـن مطالعـه جدي نبود و با اجراي س ياست هاي ترو يج انجام منظم فعاليـ ت بدني و ايجاد تسه يلات لازم براي تـداوم آن در زمـان تأهـل ودوران باردار ي، مي توان نقش مؤثري در كنترل وزن بخـشي اززنان جامعه ايفا كرد. بررسيهاي تغذ يهاي نشان مي دهنـ د كـ ه درصد قابل توجهي از آنان رژيم غذا يي با مقادير بالا ي م يـ وه وسبزي استفاده مي كنند. اگرچه به نظـر مـيرسـد برنامـه هـاي اصلاح الگو ي غذا يي پر چرب تا حدود زيادي مـؤثر بـوده، و لـي لازم است در مورد الگوي غذا يي با مصرف قنـد بـالا و لبنيـ ات كم نيز هر چه سريعتر مداخله اي صورت گيرد؛ زيرا گروه مـوردمطالعه، الگو ي خورا ك خانواده ها را در آينده تعيين مي كند.

تشكر و قدرداني
از مــسؤولين و پرســنل محتــرم مراكــز بهداشــتي- درمــاني دكم ه چ ي، ن امجو، فاض ل، ن ور س عادت و طالق اني ك ه در جمعآوري اطلاعات ما را يـاري نمودنـد و كارشناسـان تغذيـهمركز تحقيقات پيشگيري و درمان چاقي پژوهشكده علوم غدددرونريز و متابوليسم دانـشگاه علـوم پزشـكي شـهيد بهـشتيصميمانه سپاسگزاريم.

REFERENCES

.1 Klein S, Wadden T, Sugerman HJ. AGA technical review on obesity. Gastroenterology 2002;123:882-932.
.2 James WPT, Jackson-Leach R, Mhurchu CN, Kalamara E, Shayeghi M, Rigby NJ, et al. World Health Organization. Overweight and obesity (high body mass index). In: Ezzati M, Lopez AD, Rodgers A, Murray CJL, editors. Comparative Quantification of Health Risks. Geneva: World Health Organization 2004; p.497-596.
.3 Orzano AJ, Scott JG. Diagnosis and treatment of obesity in adult: an applied evidence- based review. J Am Board Fam Pract 2004; 17:359-69.
.4 Esmaillzadeh A, Mirmiran P, Azizi F. Evaluation of waist circumference to predict cardiovascular risk factors in an overweight Tehranian population: findings from Tehran Lipid and Glucose Study. Int J Vitam Nutr Res 2005;75:347-56.
.5 Malekzadeh R, Mohamadnejad M, Merat SH, Pourshams A, Etemadi A. Obesity pandemic: an Iranian perspective. Arch Iran Med 2005;8:1-7.
.6 World Health Organization. Obesity: preventing and managing the global epidemic. Report of a WHO consultation. World Health Organ Tech Rep Ser 2000;894:1-253.
.7 Robertson A. Food, Nutrition and Health in the Russian Federation. 1998 Oct [cited 2008 Aug 12]. Available from URL: http://www.euro.who.int/Document/Nut/Russianpap1.pdf
.8 Kelly T, Yang W, Chen CS, Reynolds K, He J. Global burden of obesity in 2005 and projections to 2030. Int J Obes (Lond) 2008;32:1431-7.
.9 Janghorbani M, Amini M, Willett WC, Gouya M, Delavari A, Alikhani S, et al. First nationwide survey of prevalence of overweight, underweight, and abdominal obesity in Iranian adults. Obesity 2007;15:2797-2808.
.01 Motivala AA, Rose PA, Kim HM, Smith YR, Bartnik C, Brook RD, et al. Cardiovascular risk, obesity, and myocardial blood flow in postmenopausal women. J Nucl Cardiol 2008;15:510-7.
.11 Azizi F, Azadbakht L, Mirmiran P. Trends in overweight, obesity and central fat accumulation among Tehranian adults between 1998-1999 and 2001-2002: Tehran lipid and glucose study. Ann Nutr Metab 2005;49:3-8.
.21 Webb Gp. Nutrition: A health promotion approach. 2nd ed. London: Arnold. 2002; P:186.
.31 International Obesity Task Force. Prepared in collaboration with the European association for the study of obesity. 2005 Mar [cited 2008 Aug 12]. Available from: URL: http://www.iotf.org/media/euobesity3.pdf
.41 Alberti KG, Zimmet P, Shaw J; IDF Epidemiology Task Force consensus group. The metabolic syndrome–a new worldwide definition. Lancet 2005;366:1059-62.
.51 Ainsworth BE, Jacobs JR, Leon AS. Validity and reliability of self-reported physical activity status: the Lipid Research Clinics questionnaire. Med Sci Sports Exerc 1993;25:92-8.
.61 Segovia-Siapco G, Singh P, Haddad E, Sabate J. Relative validity of a food frequency questionnaire used to assess food intake during a dietary intervention study. Nutr Cancer 2008;60:603-11.
.71 US department of agriculture center for nutrition policy and promotion. April 2005 CNPP-16 [cited 2008 August 2]. Available from URL: http://www.mypyramid.gov
.81 Mazloomzadeh S, Moosavi A, Dinmohammadi H. Epidemiology of overweight and obesity in Zanjan province 1383. J Zanjan Univ Med Sci Health Serv 2006;14:57-64. (Full Text in Persian)
.91 Sarshar N, Khajavi AJ. The prevalence of obesity in females of 15-65 years of age in Gonabad, Iran. Ofogh-EDanesh: J Gonabad Univ Med Sci and Health Serv 2006;12:38-43. (Full Text in Persian)
.02 World Health Organization. BMI / Overweight / Obesity: Iran (Islamic Repubmic of). [cited 2008 Aug 12]. Available from: URL: http://who.int/infobase/reportviewer.aspx?rptcode=ALL&uncode=364&dm=5&sur
.12 Farajian P, Renti E, Manios Y. Obesity indices in relation to cardiovascular disease risk factors among young adult female students. Br J Nutr 2008;99 918-24.
.22 Calza S, Decarli A, Ferraroni M. Obesity and prevalence of chronic diseases in the 1999-2000 Italian National Health Survey. BMC Public Health 2008;8:140-9.
.32 Al-Isa AN. Obesity among Kuwait University students: an explorative study. J R Soc Health 1999;119:223-7.
.42 Amine EK, Samy M. Obesity among female university students in the United Arab Emirates. J R Soc Health 1996;116(2):91-6.
.52 Amani R. Comparison between bioelectrical impedance analysis and body mass index methods in determination of obesity prevalence in Ahvazi women. Eur J Clin Nutr 2007;61:478-82.
.62 Azad Bakht L, Mirmiran P, Azizi F. Prevalence and associates of obesity in Tehran adults: Tehran Lipid and Glucose Study. Iran J Endocrinol Metab 2003; 5 Suppl 4:S379-87. (Full Text in Persian)
.72 Shahraki M, Shahraki T, Ansari H. The effects of socio-economic status on BMI, waist:hip ratio and waist circumference in a group of Iranian women. Public Health Nutr 2008;11:757-61.
.82 Janghorbani M, Amini M, Willett WC, Mehdi Gouya M, Delavari A, Alikhani S, et al. First nationwide survey of prevalence of overweight, underweight, and abdominal obesity in Iranian adults. Obesity (Silver Spring) 2007;15:2797-808.
.92 Aranceta J, Perez-Rodrigo C, Serra-Majem L, Ribas L, Quiles-Izquierdo J, Vioque J, et al. Influence of sociodemographic factors in the prevalence of obesity in Spain. The SEEDO’97 Study. Eur J Clin Nutr 2001;55:430-5.
.03 World Health Organization. Public health response to chronic disease. In: World Health Organization, Pan American Health Organization, Editor. 26th Pan American Sanitary Conference, 54th session of the regional committee. 2002 Sep 23-27: Washington, D.C., USA, Geneva: World Health Organization. 2002; PP:8-16.
.13 Bärlocher A, Vetter W, Suter PM. Prevalence of overweight and obesity in Swiss adolescents. Praxis (Bern 1994). 2008; 97:119-28 (Full Text in German).
.23 Khanam S, Costarelli V. Attitudes towards health and exercise of overweight women. J R Soc Health 2008;128:2630.
.33 Ramadan J, Barac-Nieto M. Reported frequency of physical activity, fitness, and fatness in Kuwait. Am J Hum Biol 2003;15:514-21.
.43 World Health Organization. WHO global strategy on diet, physical activity and health. [cited 2008 Aug 12]. Available from: http://www.who.int/hpr/gs.consultation.document.shtml
.53 Shahraki M, Shahraki T, Ansari H. The effects of socio-economic status on BMI, waist to hip ratio and waist circumference in a group of Iranian women. Public Health Nutr 2008;11:757-61.
.63 Janghorbani M, Amini M, Rezvanian H, Gouya MM, Delavari A, Alikhani S, et al. Association of body mass index and abdominal obesity with marital status in adults. Arch Iran Med 2008;11:274-81.
.73 Esteghamati A, Ashraf H, Rashidi A, Meysamie A. Waist circumference cut-off points for the diagnosis of metabolic syndrome in Iranian adults. Diabetes Res Clin Pract 2008;82:104-7.
.83 Pomerleau J, McKee M, Robertson A, Kadziauskiene K, Abaravicius A, Vaask S, et al. Macronutrient and food intake in the Baltic republics. Eur J Clin Nutr 2001;55:200-7.
.93 Rafiei M, Boshtam M, Jalali A, Marandi AR, Vakili R. Nutrient intakes in Isfahanian adults by Iranian food consumption program (IFCP), 1998. J Res Med Sci 2002;7:26-32.
.04 Dadkhah piraghaj M, Omidvar N, Mehrabi Y. Comparison of the fat intake patterns of female high school adolescents and their parents. Iran J Nutr Sci Food Technol 2006;1:25-32. (Full Text in Persian)
.14 Bazhan M, Kalantari N, Ghaffar Poor M, Houshyar Rad A, Alavi Majd H. Prevalence of obesity, fat distribution and its relationship with food consumption pattern in secondary school girls in Lahijan. Iran J Endocrinol Metab 2005;7:37-46. (Full Text in Persian)
.24 7. Mirmiran P, Esmail Zadeh A, Azad Bakht L, Mohammadi F, Azizi F. Macronutrient intake in relation to body mass index: Tehran Lipid and Glucose Study (TLGS). Iran J Endocrinol Metab 2003;5: 195-202. (Full Text in
Persian)
.34 Matthys C, De Henauw S, Devos C, De Backer G. Estimated energy intake, macronutrient intake and meal pattern of Flemish adolescents. Eur J Clin Nutr 2003;57:366-75.
.44 Pérez-Rodrigo C, Aranceta Bartrina J, Serra Majem L, Moreno B, Delgado Rubio A. Epidemiology of obesity in Spain. Dietary guidelines and strategies for prevention. Int J Vitam Nutr Res 2006;76:163-71.
.54 Dastgiri S, Mahdavi R, TuTunchi H, Faramarzi E. Prevalence of obesity, food choices and socio-economic status: a cross-sectional study in the north-west of Iran. Public Health Nutr 2006;9:996-1000.



قیمت: تومان

دسته بندی : پزشکی

دیدگاهتان را بنویسید