تعريف طب سوزني از ديدگاه غرب

مهران رضواني
فلوشيپ دردبيمارستان رسول اكرم(ص)، دانشگاه علوم پزشكي تهران (پرديس همت)، بخش بيهوشي و درد

اصطلاح طب سوزني يا Acupuncture از دو كلمه لاتين گرفته شده است:
acus به معناي سوزن، نوك
pungere به معناي سوراخ كردن
بنابراين كلمه Acupuncture يا طب سوزني به معناي فرو كردن سوزن به داخل نقاط خاص با اهداف درماني ميباشد.
نقاط طب سوزني كلاسيك بر روي كانالهاي خاص به نام نصفالنهار يا مريدين (meridian) واقع شدهاند.
تعريف طب سوزني از ديدگاه طب سنتي چين
اصطلاح جداگانهاي در زبان چيني براي طب سوزني وجود ندارد ممكن است از عبارت »درمان بيمار با سوزن« استفاده شود (zhazhenGei Bing Ren) ولي اصطلاح مرسومي كه براي طب سوزني به كار برده ميشود زن جيو (Zhen Jiu) ميباشد.
زن (Zhen) به معناي سوزن
جيو(Jiu) به معناي سوزاندن گياه موكسا يا حرارت دهي موكسا
اين واقعيت كه در زبان چيني يك كلمه واحد براي طب سوزني موجود نيست يك معنا دارد: طب سوزني به تنهايي يك روش درماني نيست بلكه قسمتي از علم طب سنتي چين (Traditional Chinese Medicine = TCM) محسوب ميشود.
علم طب سنتي چين نه تنها شامل روشهاي طب سوزني و موكسا درماني بلكه شامل مواردي مثل درمان با گياهان طبيعي، حيوانات، مواد معدني و نيز ورزش، تغذيه، ماساژ و… مي باشد.
طب سوزني غربي يا چيني؟
در درمان با طب سوزني حداقل دو مكتب وجود دارد:
الف) روشي كه به نوع غربي يا نقطه اي مشهور است و شامل مراحل زير ميباشد:
شناسايي علامت، شكايت يا بيماري فرد با ديد طب غرب
تعيين نقاط طب سوزني موثر در آن بيماري
تحريك نقاط طب سوزني با روش هاي مختلف
ب) روش كلاسيك طب سوزني با استفاده از روش علم طب سنتي چين شامل:
تشخيص با استفاده از ابزار علم طب سنتي چين (معاينه، شرح حال، مشاهده زبان،گرفتن نبض و…)
تعيين الگوي بيماري براساس علم طب سنتي چين
درمان الگوي بيماري شامل تحريك نقاط طب سوزني ، گياهان طبي، ورزش، ماساژ، تغيير روش زندگي و…
همانطور كه مشاهده ميكنيد روش دوم يك روش جامعنگر ميباشد، در روش غربي سعي ميشود با توجه به اثرات يك يا چند نقطه، علائم درمان شوند، در اين حالت اثرات نقاط براساس نظر و تجربه و دانش شخص تعيين ميشود يك متخصص ممكن است از يك سري نقطه و متخصص ديگري از نقاط ديگري استفاده كند.
در روش دوم يا كلاسيك، ممكن است براساس برنامه درمان و يا با هربار ويزيت و معاينه مجدد، نقاط طب سوزني متفاوتي استفاده شود.
اين كه كدام روش بهتر است، جاي سئوال و بحث و تحقيق دارد، متخصصين طب سوزني غربي براساس اثر و موثر درمان مي كنند، در حالي كه متخصصين علم طب سنتي چين براساس علت و معلول درمان مي كنند اگرچه قطعاً اثبات نشده است ولي به نظر مي رسد كه روش دوم )علم طب سنتي چين( با موفقيت بيشتري همراه باشد.
لازم به توضيح است كه بسياري از اساتيد طب سوزني در كشورهاي اروپايي و آمريكا از روش كلاسيك يا علم طب سنتي چين استفاده مي كنند.
– آيا طب سوزني موثر است؟
يكي از بحثهاي جالب در مورد تأثير و اثربخشي طب سوزني ميباشد، هنوز افرادي هستند كه طب سوزني را به طور كامل رد ميكنند و آن را به تلقين و… نسبت ميدهند، عدهاي ديگر عقيده بر اثربخشي طب سوزني در موارد خاص دارند مثلاً تأثير نقطه P6 بر تهوع – استفراغ ناشي از حاملگي، شيمي درماني و پس از عمل در مطالعات متعددي به اثبات رسيده است.
اساتيد طب سنتي چين عقيده دارد كه با علم طب سنتي چين حتي بيش از طب غربي ميتوان بيماران را درمان كرد. نداشتن پلاسبوي مطمئن، يكسان نبودن تشخيص، يكسان نبودن درمان و… باعث ميشود تا نتوان براحتي در اين مقوله تحقيقات قوي علمي ارائه داد.
به هر حال تأثير طب سوزني در شرايط خاص به تدريج به اثبات ميرسد، شايد اولين ارگان رسمي كه تأثير طب سوزني در تعداد زيادي بيماري گزارش كرد سازمان بهداشت جهاني (WHO) بود كه در سال 1996 براساس مطالعات كارآزمايي باليني ليست بلند بالايي از بيماريهاي قابل درمان يا كمك شونده با طب سوزني را اعلام كرد، پس از آن در سال 1997 انجمن سلامت ملي ايالات متحده (National Insititue of Health, NIH) ليست ديگري از بيماري هاي قابل درمان توسط طب سوزني را معرفي كرد.
جدول 1) براساس قابل قبول بودن طب سوزني NIH, WHO تهيه شده است، جدول براساس ليست WHO مي باشد و موارد مورد تاييد NIH داخل پرانتز نوشته شده است.

جدول 1
بيماري هايي كه تأثير طب سوزني با كارآزمايي كنترل شده ه به اثبات رسيده است
زنان زايمان
ديسمنوره اوليه، القاء حاملگي، پوزيشن نامناسب جنين، تهوع – استفراغ حاملگي (NIH)
انكولوژي
واكنش هاي ناخواسته ناشي از پرتودرماني و شيمي درماني شامل تهوع و استفراغ
نورولوژي، ارتوپدي و طب فيزيكي
اسپاسم و درد صورت، درد ميوفاشيال، فاشيايتيس،
فيبروميالژي (NIH) , سردرد (NIH)، درد كمر (NIH)، درد گردن، التهاب مفصل شانه، درد پس از عمل، سياتيك،رگ به رگ شدن (sprain)، سكته مغزي، اختلال عمل مفصل فكي گيجگاهي , درد آرنج تنيس بازان يا اپي كنديليت (NIH)
روانپزشكي
افسردگي (شامل نروز و پس از سكته)
دندان
درد دندان (NIH)
سر و گوش و حلق و بيني
رينيت آلرژيك (شامل تب يونجه)
بيماري هاي عفوني
ديس آنتري، درد حاد صفراوي
ايمنولوژي
روماتيسم مفصلي
بيماري هاي داخلي
كوليك صفراوي، درد ناحيه اپي گاستر
(شامل زخم معده، گاستريت، اسپاسم معده)
هيپوتانسيون اوليه هيپرتانسيون اوليه تهوع – استفراغ لكوپني
كوليك صفراوي

بيماري هايي كه تأثير طب سوزني در آنها نشان داده شده ولي نياز به بررسي بيشتر مي باشد
زنان – زايمان
نازايي، كم كاري تخمدان، درد زايمان، اختلال در
شيردهي، كرامپ قاعدگي (تنها NIH) سندرم پلي كيستيك تخمدان، سندرم پيش از قاعدگي
نرولوژي – ارتوپدي و طب فيزيكي
فلج بلز، CTS (تنها NIH)، آسيب بسته مغز و نخاع
، آرتريت نقرسي (NIH) ، درد راديكولار و راديكولار كاذب، ديستروفي سمپاتيك رفلكسي (RSD)، درد ستون مهره حاد، سفتي گردن، بازپروري سكته (تنها NIH)، سندرم تيتز
(Tourette’s) سندرم تورتي ،(tietzes)
-انكولوژي
درد كانسر -روانپزشكي سندرم استرس مسابقه اسكيزوفرني -واسكولار
درد ناشي از ترومبوآنژيت اوبليترانت سندرم رينود اوليه دمانس عروق -متفرقه چاقي
درد ناشي از معاينه اندوسكوپي دوره نقاهت پس از عمل ترشح بزاق ناشي از دارو
اعتياد (NIH)
الكل، كوكائين، هروئين، ترياك، تنباكو – پوست
آكنه، نرودرماتيت، خارش
ادراري – تناسلي
سندرم پيشابراه زنان، اختلال عمل جنسي مردان،
پروستاتيت مزمن غيرارگانيك، عفونت مكرر مجاري ادراري تحتاني، احتباس ادرار تروماتيك، سنگ ادراري
سر و گوش و حلق و بيني
درد گوش، خونريزي ساده بيني، درد چشم ناشي از
تزريق ساب كونژ، بيماري منير، سندرم شوگرن، درد گلو (شامل التهاب لوزه)
بيماريهاي عفوني
تب خونريزي دهنده اپي دميك، ناقلين هپاتيت B، هرپس زوستر، سرفة سياه سرفه
بيماري هاي داخلي
درد شكم (گاستروانتريت حاد و اسپاسم روده)، آسم
برونشيال (NIH)
نروز قلبي، كله سيستيت مزمن (يا مزمن با حمله
حاد)، سنگ كيسه صفرا، ديابت غيروابسته به انسولين، اختلالات حركتي معده، هيپرليپمي، كوليت اولسراتيو مزمن

بيماري هايي گزارشاتي از تأثير مختصر طب سوزني موجود است ولي ارزش امتحان دارد
سندرم روده تحريك پذير
مثانه نروپاتيك در آسيب طناب نخاعي بيماري هاي قلبي ريوي انسداد مزمن راه هاي هوايي كوچك كلوسما
بيماري كروئيد (choroidopathy)، رنگ كوري كري
عقب افتادگي ذهني (hypopherenia)

جدول 2 مقدار تأثير طب سوزني در بيماري هاي مختلف را براساس بررسي مبتني بر شواهد نشان مي دهد.
نتايج منفي شواهد ناكافي مفيد به عنوان كمكي نتايج مثبت
كاهش وزن قطع سيگار آنژين
هيپرتانسيون وزوز گوش درد گردن
سكته مغزي
سردردميگرني
رد آرنج تنيس بازان سندرم كارپال
تونل
استئوآرتريت كرامپ هاي قاعدگي آسم د درد كمر
تهوع و استفراغ پس از عمل فيبروميالژي استئوآرتريت زانو

مكانيسم اثر طب سوزني براساس تئوريهاي نوين
مكانيسم هاي احتمالي طب سوزني را مي توان به دو قسمت اصلي تقسيم كرد:
الف) مكانيسمهاي موضعي و سگمنتال ب) مكانيسمهاي سيستميك و غيرموضعي الف) مكانيسمهاي سگمنتال و موضعي
1) اثر ضدالتهابي بر روي بافت ها
در زمان سوزن زدن به بيماران گاهي متوجه نواحي قرمز رنگ در اطراف سوزن مي شويم در واقع اين حالت ممكن است يك رفلكس آكسوني باشد. با تحريك طب سوزني، به دنبال يك رفلكس نروپپتيدهاي وازواكتيو مثل ماده P و CRGP(Calcitonin Gn Related Peptid)آزاد مي شود.
اين مواد به دنبال تحريك رشته هاي سي (C) و يا A-دلتا آزاد مي شوند و منجر به افزايش پرفيوژن در نواحي اطراف سوزن و احتمالاً بافت هاي زير آن مي شوند و اين اثر حتي پس از درد آوردن سوزن باقي مي ماند. اين واسطه هاي بيوشيميايي، داراي خواص تشديد رشد هم مي باشند و باعث مي شوند تا همراه با ديگر فاكتورها، بافت ها سريع تر ترميم شوند.
CGR اگرچه خود متعلق به واسطه هاي التهابي مي باشد، در مقادير كم خواص ضد التهابي دارد و به نظر ميرسد به دنبال تحريك با طب سوزني و آزاد شدن مقادير كم CGRP، اثرات ضد التهابي ظاهر شود.
آزاد شدن مخدرهاي دروني يا اندوژن در محيط نيز ممكن است
يك نقش ضدالتهابي و ضد دردي داشته باشد در شرايط درد در بافتها، اين مواد درون سلول عصبي توليد شده و همراه با جريان هاي آكسوپلاسميك به محل التهاب يا درد منتقل ميشوند. با تجمع اين مواد در محل التهاب و درد، خواص ضد التهابي و بي دردي ظاهر ميشود به نظر ميرسد كه طب سوزني با آسيب مختصري كه ايجاد مي كند، باعث شروع اين مكانيسمهاي توليدكننده مخدر شود.
2) آزاد شدن نقاط ماشهاي(Trigger points)در عضلات
يكي از كاربردهاي طب سوزني درمان درد ميوفاشيال ميباشد، درد ميوفاشيال با وجود نقاط دردناك ماشه در رشته -هاي عضلاني سفت شده (taut band) مشخص مي شود.
تعدادي از نقاط طب سوزني جزء نقاط ماشه مي باشند، برخلاف عقايد قبلي (ملزاك 1997) تنها درصد كمي از نقاط طب سوزني بر نقاط ماشه منطبق مي باشند نقاط موضعي ماشه را نقاط آشي (Ashi) مينامند. اين نقاط با فشردن دچار درد مي شوند گاهي براي درمان از تزريق هوشبر موضعي در اين نقاط و گاهي فقط از سوزن به تنهايي استفاده مي شود كه به آن سوزن زني خشك يا Dry needling مي گويند.
يك پاسخ انقباض عضلاني در اين نقاط ميتواند بيانگر درمان آنها باشد و به نظر مي رسد بر اثر تحريك پايانه عصبي حركتي ايجاد شود.
افزايش خونرساني محيط
بررسي انتشار گرماي بدن با كمك دماسنجي، روشي براي محاسبه تغييرات خونرساني محيطي محسوب مي شود.
در زمان استفاده از طب سوزني در ناحيه اطراف سوزن، به طور موقت ممكن است خونرساني كاهش يابد ولي در درازمدت نه تنها در اندام مربوطه بلكه در نواحي ديگر بدن هم، پرفيوژن افزايش مي يابد و سپس بيشترين خونرساني را در زمان زدن سوزن خواهيم داشت! اين افزايش خونرساني موضعي ممكن است باعث بهبود زخم در جراحي پلاستيك شود.
در اختلالات تنظيم خونرساني محيطي مثل پديده رينود، اثرات مثبت طب سوزني و نيز TENS به اثبات رسيده است.
ممكن است اثرات سگماني طب سوزني در بهبود خونرساني محيطي تأثير بگذارد ولي تغييرات بافتي مثل CGRP هم نقش بازي مي كنند.
مهار رشتههاي آوران درد در شاخ خلفي
تأثير طب سوزني بر طناب نخاعي بسته به نوع تحريك (مختصري دردناك يا بدون درد) متفاوت خواهد بود.
1- 4) مهار طولاني مدت سيناپس در اعصاب شاخ خلفي
تحريك دردناك باعث فعال شدن رشتههايA – دلتا مي شود فعاليت اين گروه از رشتهها با تحريك طب سوزني ،حداقل در درد حاد حيوانات آزمايشگاهي باعث بيدردي شده است.
احساس سنگيني كه گاهي با زدن سوزن ايجاد مي شود، در واقع با اين رشته هاي عصبي منتقل مي شوند.
در واقع رشته هاي A-دلتا ممكن است باعث مهار طولاني مدت انتقال سيناپسي ايمپالس هاي درد در اعصاب شاخ خلفي شوند و طول مهار درد به طور بارزي بيش از مدت تحريك آوران خواهد بود. يك توضيح براي اين پديده ممكن است تغييرات انطباق پذيري (پلاستيسيتي) در نواحي شاخ خلفي باشد كه منجر به كاهش قدرت انتقال ايمپالس ها مي شود و اين به خصوص در درمان درد مزمن اهميت دارد چرا كه در درد مزمن به دليل يك حساسيتزايي ثابت و مداوم در سيستم عصبي درد، تغييرات انطباق پذيري (حافظه درد) رخ داده و باعث افزايش در انتقال پالسهاي دردناك شده است.
اطلاعات آزمايشگاهي متفاوت پيشنهاد مي كنند كه اين تغييرات حداقل تا قسمتي با تحريك رشته هاي عصبي A-دلتا، قابل برگشت ميباشند.
2- 4) مكانيسم كنترل دروازه (Gate‐Control)
حتي تحريك غيردردناك طب سوزني مي تواند اثرات مهاري روي رشته هاي عصبي درد در طناب نخاعي داشته باشد. ولي مدت اين بي دردي آشكارا، كمتر از تحريك دردناك طب سوزني ميباشد.
مهار درد با تحريك غيردردناك بدني حسي، پديده اي است كه هركدام از ما ممكن است تجربه كرده باشيم.
با مالش سريع روي يك ناحيه دردناك بدن، درد ممكن است كاهش يابد و اين پديدهاي است كه با تئوري كنترل دروازه اي و مهار سگماني در بافتهاي دردناك توسط رشتههاي A-بتا توجيه ميشود.
برخلاف فعال شدن رشته هاي A-دلتا، مدت مهار درد در اين حالت كوتاهتر است.
به طور خلاصه هر دو مكانيسم ذكر شده در بالا، علاوه بر اثرات سگماني، داراي تأثير بر روي راه هاي نزولي هم ميباشند.
انتقال تحريك رشتههاي دردآوران با مهار سيناپسي، تضعيف ميشوند اين مهار مي تواند با جريانهاي آوران در سطح سگماني اعمال شود و يا توسط راه هاي نزولي ايجاد شود.
به نظر ميرسد كه هر دو مكانيسم، در مهار درد توسط طب سوزني نقش بازي كنند.
5) رفلكسهاي بدني احشايي
در طناب نخاعي در رشته هاي آوران كه از پوست و ارگانهاي داخلي به سطح نخاعي مي روند يك همگرايي وجود دارد و اين منجر به پديده درد ارجاعي (referred pain) و احساس اشتباه درك محل درد ميشود، و اين در واقع منجر به رفلكسهاي احشايي جلدي و وازوموتور در نواحي مشخص شده مغز (مناطق راسي يا head zone) و تغييرات در خونرساني و تون عضله و بافت زير جلد ميشود به همان روش كه يك تحريك دردناك در احشاء ميتواند بر روي اعصاب نباتي وابران پوست تأثير بگذارد، ممكن است تحريك دردناك در سطح پوست باعث تغيير سيستم وايران نباتي احشايي شود و استفاده ازاين مفهوم يك تكنيك عملي در درمان اختلالات احشايي توسط نقاط طب سوزني محسوب مي شود. نقاطي كه به آنها نقاط مو (mu) گفته مي شود ودر قدام تنه قرار دارند اغلب با مناطق راسي مطابقت دارند.
البته يك سري نقطه هم به نام نقاط شو (shu) در پشت تنه وجود دارند اين نقاط نيز بر تنظيم سيستم عصبي نباتي از طريق رفلكسهاي جلدي احشايي تأثير ميگذارند.
نشان داده شده است كه در زنان دچار نازايي با تحريك يك سري نقاط طب سوزني، خونرساني رحم بهتر مي شود و اين موضوع را را در رابطه با رفلكس هاي بالا ذكر ميكنند.
ب) اثرات غيرناحيه اي يا سيستميك
1) فعال شدن سيستم مهاري راههاي نزولي در نخاع
بعضي از محققين يكي از مكانيسم هاي اصلي ضددرد طب سوزني را مهار توسط راه هاي نزولي ذكر مي كنند.
اين مكانيسم اشاره به اثرات راه هاي نزولي از ساختمان هاي مختلف ساقه مغز (مثل لوكوس سرالوس و ماده خاكستري اطراف مجرا) ,ميكند.
اين راهها، خاصيت مهاري بر روي سيستم عصبي درد دارند بنابراين يك جزء اصلي در كنترل درد بدن محسوب ميشوند فعال شدن اين راهها، به خصوص به دنبال استرسهاي فيزيكي يا رواني يا تحريك دردناك رخ ميدهد.
1) بي دردي ناشي از استرس
يك نوع از مهار نزولي به نام بيدردي ناشي از استرس شناخته ميشود اين حالت به دنبال آزاد شدن اندورفين رخ ميدهد.
فايدة اصلي اين مكانيسم ممكن است در شروع واكنش جنگ يا فرار در موقعيت هاي تهديدكننده جان باشد. ارتباط اين مكانيسم با طب سوزني مورد شك است، به خصوص كه طب سوزني استرس را هم از بين ميبرد ولي ممكن است تأثير مهاري راه هاي نزولي با طب سوزني تشديد شود و اين باعث تحمل بهتر درد گردد.
(Diffuse noxious inhibitory control) DNIC كنترل مهاري درد منتشر يا (1
درد در يك ناحيه بدن ممكن است باعث مهار ايجاد درد در تمام نواحي ديگر بدن شود. در اين حالت هرچقدر تمايز و تفاوت بين دردها بيشتر باشد قدرت مهار درد هم بيشتر خواهد بود، يعني هرچقدر يك تحريك دردناك- تر باشد DNIC بيشتري ايجاد خواهد شد.
تحريك طب سوزني مي تواند دردناك و لذا باعث تحريك DNIC شود ولي با توجه به اثر طولاني مدت درمان طب سوزني، احتمالاً DNIC تنها نقش كوچكي در مكانيسم هاي طب سوزني بازي مي كند، در غير اين صورت با قطع تحريك انتظار مي رفت كه اثر درماني و بي دردي طب سوزني هم از بين برود.
1) اندورفين
نقش اندورفينها در آزمايشات پايه ثابت شده؛ با زدن سوزن، سطح اندورفين خون و سيستم عصبي بالا مي رود، اغلب اين آزمايشات توسط گروه پرفسور هان (Han) در پكن انجام شده است. جالب آن است كه آزاد شدن اندورفين هاي مختلف، به فركانس تحريك الكتريكي سوزن نيز وابسته بوده است. متوجه شده اند كه تحريك الكتريكي با فركانس پايين باعث آزاد شدن بتا اندورفين و انكفالين در مغز و طناب نخاعي مي شود در حالي كهتحريك الكتريكي با فركانس بالا، باعث آزاد شدن دينورفين در طناب نخاعي مي شود.
فعال شدن سيستم آزادكننده اندورفين، با طب سوزني، يكي از توصيههاي اوليه براي اثر طب سوزني بوده است، امروزه نيز اغلب نويسندگان به آن به عنوان مكانيسم اصلي كنترل درد در طب سوزني اشاره مي كنند و اين موضوع با اغلب مطالعات آزمايشگاهي همخواني دارد ولي به دلايل متعدد مي توان آزاد شدن اندورفين را در كلينيك براي طب سوزني زير سئوال برد.
اول از همه آنكه، نوع و شدت تحريك طب سوزني در اغلب مطالعات با آنچه در كلينيك انجام مي شود متفاوت است و برخلاف آنچه در كلينيك انجام ميشود در مطالعات و آزمايشات انجام شده شدت تحريك بسيار بيشتر بوده است. به علاوه در اكثر مطالعات از تحريك با تحريك الكتريكي طب سوزني به جاي تحريك دستي طب سوزني استفاده شده است.
اندازه سوزن به كار رفته براي حيوان آزمايشگاهي نيز اصلاح نشده و اغلب نامتناسب انتخاب شده است. به علاوه در بعضي مطالعات آزمايشگاهي تحريك مستقيم يك عصب محيطي را معادل تحريك طب سوزني فرض كرده- اند. اثر بي دردي ناشي از آزاد شدن اندورفين را در بخشهاي قبلي و بي دردي ناشي از استرس ذكر شد. ولي اين هم نميتواند توضيحي براي اثر درماني طولاني مدت (هفته ها تا ماه ها) طب سوزني باشد، چرا كه بي دردي ناشي از استرس تنها در طول استرس وجود دارد.
به هر حال اثرات تكرار طب سوزني ممكن است به تدريج باعث تغييرات طولاني مدت در سيستم آزاد كننده اندورفينها شود و اين موضوع به خصوص در مورد شرايطي مثل سردرد ناشي از استرس (سردرد تنشي) صادق است كه در اين موارد كاهش فعاليت سيستم آزادسازي اندورفين مشهود است.
ولي هنوز هيچ مطالعهي غربي براي دفاع از اين تئوري وجود ندارد.
2- تغيير فعاليت قشر مغز
جهت بررسي نقش مغز در تأثير طب سوزني يك سري مطالعه با كمك تكنيكهاي تصويربرداري، فانكشنال از قبيل امآرآي فانكشنال FMRI و (Positive Emission Tomography) PET انجام شده است نتايج اين آزمايشات حاكي از نقش كورتكس در مكانيسمهاي طب سوزني است.
علاوه بر آن، شواهدي از تغيير فعاليت ساختمان هاي ليمبيك وجود دارد كه مي تواند در تجزيه و تحليل ابعاد درد تأثيرگذار باشد و اين مي تواند توضيحي بر تعدادي از مطالعات داشته باشد كه در آنها نشان داده شده است كه طب سوزني ترجيحاً بر روي جزء عاطفي درد در دردهاي مزمن تأثير دارد.
به علاوه در بعضي مطالعات، زدن سوزن در نقاط ST36, Li4 باعث فعال شدن نواحي هيپوتالاموس و ماده خاكستري اطراف مجرا شده است و اين يافتهها ممكن است با فعاليت مهاري راههاي نزولي كه قبلاً در مورد آنها صحبت شد، هم خواني داشته باشد.
شواهد ديگر اهميت طب سوزني در تغيير فعاليت ساختمانهاي قشر مغز كه به درد ارتباط دارند را نشان مي-دهد اين ساختمان ها شامل مخچه، قشر حركتي حسي، اينسولا و ژيروس سينگولي ميباشد.
علاوه بر آن، به نظر ميرسد طب سوزني در تحريك پذيري مغزي عروق هم بيتأثير نباشد.
اين موضوع به خصوص در مورد ميگرن اهميت پيدا مي كند يكي از فاكتورهاي اصلي ميگرن را عدم هماهنگي مغز–عروق مي دانند، در يك مطالعه اوليهبا كمك سونوگرافي داپلر درمان پروفيلاكسي با طب سوزني توانسته است كه اثرات مثبتي در تحريك پذيري عروق مغز بگذارد.
3) تغيير در تون اعصاب نباتي
تأثير سيستميك درمان طب سوزني روي سيستم نباتي نامشخص است. از طرفي اطلاعاتي مبني بر واكنش هاي تون سمپاتيك در بدن وجود دارد ولي در بعضي مطالعات اثرات مهار سمپاتيك مشاهده شده است يك توجيح احتمالي براي اين اختلاف ممكن است آن باشد كه فعاليت سيستم نباتي وابسته به شدت تحريك سوزن باشد و احتمالاً اين تحريك در اكثر مطالعات متفاوت بوده است. به علاوه اثر طب سوزني احتمالاً به شرايط فانكشنال هر بيمار هم بستگي دارد.
بنابراين، در درمان بيماران دچار ميگرن، واكنش سيستم عصبي نباتي يا تون واگ قبل از شروع درمان بانيدل تعيين كننده است.
در بيماران ميگرني كه قبل از شروع درمان تون پايين واگ داشته باشند با تحريك سوزن به سختي تون سيستم نباتي تغيير مي كند در حالي كه در بيماران با تون بالاي واگ پس از تحريك، فعاليت تون پاراسمپاتيك در حد چشمگيري كاهش مي يابد.
در مطالعه بالهگارد نشان داده شده كساني كه ضربان قلب سريع داشته اند با طب سوزني، ضربان قلبشان كاهش يافته است و كساني كه ضربان قلب پايين داشتهاند، طب سوزني، ضربان قلبشان را افزايش داده است.
4) اثرات غددي – نروترانسميتر
هيپوتالاموس رابطي بين سيستم اندوكرين و عصب محسوب مي شود. هسيه و همكارانش، با استفاده از PET متوجه شدند كه در افراد نرمال با استفاده از تحريك الكتريكي طب سوزني هيپوتالاموس فعال ميشود.
فرض بر اين است كه با تحريك طب سوزني يك سري تغييرات در محور هيپوتالاموس – هيپوفيز رخ مي دهد كه در اين ميان به تغيير در آزاد شدن اندورفينها، اكسيتوسين و سروتونين بايد توجه كرد.
4) اكسي توسين
آزاد شدن اكسي توسين به دنبال پروسه زايمان و نيز شيردهي با مكيدن پستان توسط نوزاد به خوبي شناخته شده است، مطالعات اخير نشان داده كه با تحريكهاي غيردردناك مثل گرم كردن يا ارتعاش اكسي توسين آزاد ميشود. يوناس موبرگ و همكاران متوجه شدند كه به دنبال تحريك الكتريكي طب سوزني با فركانس پايين و به مدت 30 دقيقه در حيوانات آزمايشگاهي، سطح خوني و سطح مايع مغزي نخاعي اكسي توسين افزايش مييابد و افزايش آستانه درد به دنبال طب سوزني را مي توان با تجويز يك آنتاگونيست اكسي توسين خنثي كرد، اكسي توسين علاوه بر خواص ضد دردي، باعث به تعادل رساندن روح و روان و كاهش استرس شخص ميشود.
4) سروتونين
يافته هاي متعددي حاكي از آن است كه سروتونين در كاهش درد توسط طب سوزني تا حدي نقش دارد. مهار سنتز سروتونين و يا رسپتورهاي خاص آن و يا تخريب سيستمهاي توليدكننده سروتونين باعث كاهش اثرات ضد دردي طب سوزني شده است. اشباع حيوانات آزمايشگاهي با سروتونين يا تجويز موادي كه تخريب سروتونين را به تأخير مي اندازند نيز توانسته است اثر بيدردي طب سوزني را افزايش دهد. البته سروتونين يك سيستم پيچيده دارد، مثلاً فعال شدن رسپتورهاي HT2A , 5‐HT1A‐5 باعث تسهيل مهار اثرات بيدردي طب سوزني مي شود ولي تحريك رسپتورهاي ديگر اين نروترانسميتر باعث افزايش بيدردي طب سوزني ميشود.
در مورد ميگرن اختلال در تنظيم سيستم توليد كننده سروتونين منجر به تغييراتي مي شود كه در طول حمله سردرد ايجاد مي شود.
اين تغييرات را ميتوان با داروهاي مهاركننده انتخابي سروتونين (تريپتان) درمان كرد، طب سوزني ممكن است باعث تغيير در سيستم توليدكننده سروتونين شود و با اين مكانيسم حملات ميگرن را كنترل كند.

جدول 3- مكانيسم هاي هورموني و ماده ميانجي طب سوزني
اثر ماده ميانجي ماده ميانجي
بي دردي، نوع نوروترانسميتر با نوع تحريك رابطه دارد، با تحريك با فركانس بالا دينورفين آزاد مي شود. مخدرها – انكفالين – دينورفين – بتا اندورفين
بي دردي، GABA با تحريك الكتريكي با فركانس بالا آزاد مي شود. گابا
بي دردي و تغييرات خلقي سروتونين
بي دردي و آرامبخشي و تغييرات روان اكسي توسين
خواص ضد التهابي – تغيير سيستم ايمني ACTH
رشد اعصاب حسي و اتونوم (Nerve growth factor) فاكتور رشد عصب
اثرات ضد تشنجي و احتمالا تولرانس به طب سوزني كوله سيستوكينين

فرضيههاي مكانيسم طولاني مدت طب سوزني
در مباحث بالا بيشتر مكانيسمهايي ذكر شدند كه اثرات كوتاه مدت طب سوزني را توجيح ميكردند كه شامل DNIC و بيدردي استرس بودند ولي اثرات كوتاه مدت نميتوانند اثرات طولاني مدت طب سوزني را توجيح كنند، به علاوه در تجارب كلينيكي ديده شده كه در بيماريهاي مزمن، پس از چند جلسه طب سوزني اثرات درماني ظاهر مي شود. پس در زمان بررسي مكانيسم طب سوزني بايد به اين نكته توجه داشت كه يك مكانيسم بتواند تأثير، پس از چندبار طب سوزني را توضيح دهد. خلاصه مكانيسمهاي طب سوزني در جدول 4 آمده است.

جدول 4 – مكانيسمهاي احتمالي طب سوزني

تغيير طولاني مدت در سيستم آزادسازي اندورفين
كاهش فعاليت سيستم عصبي سمپاتيك
تغييرات غدد و نروترانسميتري (اكسي توسين، سروتونين)
كاهش تحريك پذيري عروق مغزي (ميگرن)
تغيير در پروسه هاي درد در مغز (سيستم ليمبيك)
مكانيسم هاي ضد درد مركزي (راه هاي نزولي مهاري)
چرخه رفلكس سوماتوويسرال
مهار طولاني مدت سيناپس از شاخ خلفي (تئوري كنترل دروازهاي)
آزادسازي واسطه هاي بافت موضعي – بهبود پرفيوژن بافت و اثرات ضد التهابي
از بين بردن نقاط ماشه

مطالعات متفاوت پيشنهاد كننده آن است كه استفاده مكرر از طب سوزني باعث تغيير در شرايط پايه بيمار و واكنش وي به طب سوزني ميشود. اين موضوع به خصوص در تنظيم سيستم نباتي بارزتر است. مثلاً در مطالعه ديرهاگ در اولين جلسات طب سوزني تحريك سمپاتيك بارز بوده ولي پس از ده جلسه اثرات مهار سمپاتيك بارزتر شده است.
شايد به دنبال تحريك مداوم طب سوزني تغييرات انطباق پذيري در سيستم عصبي رخ مي دهد كه در نهايت منجر به تغيير در پروسه تحريك گيرنده هاي درد مي شود.
انطباق (Adaptation) پديده اي است كه در بسياري از درمانها رخ ميدهد مطابق با نظر ملچارت در پروسة انطباق، افزايش مقاومت به تحريك اوليه ايجاد ميشود و باعث بهبود جبراني شخص در مقابل تحريك ميشود.
با اين فرض به عنوان مثال مزمن شدن درد را مي توان به اختلال در پروسه فيزيولوژيك انطباق نسبت داد.
ممكن است با تحريك مكرر، با سوزنهاي طب سوزني، پروسة انطباق در سيستمهاي گيرنده درد فعال و يا تشديد شوند.
يك نكته مهم ديگر به خصوص در مورد مكانيسم هاي انطباق در طب سوزني آن است كه چند هفته تا چند ماه پس از قطع درمان با طب سوزني بي دردي ممكن است برگردد و اين ميتواند نشانه آن باشد كه براي تداوم پروسه انطباق نياز به تكرار تحريك ميباشد، براي اثبات اين نظريه بررسي بيشتري نياز است.
در نهايت به طور خلاصه در مورد مكانيسم طب سوزني از نظر طب غرب ميتوان گفت:
»طب سوزني تحريك مكرر گيرندههاي درد است كه منجر به تداخل موضعي يا سيستميك در سيستم هاي هورموني، نباتي و عصبي ميشود«.



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید