نشریه تخصصی مهندسی صنایع، دوره 48، سال 1393، ویژه نامه دهمین کنفرانس بین المللی مهندسی صنایع، از صفحه 99 تا 110 تداوم کسب و کار در صنایع ایران- مطالعه پیمایشی
یاسمن معبودیان*1 و کامران رضایی2
1دانشجوي دکتراي مهندسی صنایع- پردیس دانشکده هاي فنی- دانشگاه تهران
2دانشیار دانشکده مهندسی صنایع – پردیس دانشکدههاي فنی- دانشگاه تهران

چکیده
در دنیاي پرتلاطم امروزي، استمرار و تداوم فعالیت هاي حیاتی و کلیدي سازمان در زمان بروز یک اختلال و نیز ترمیم سریع و بازگشت به حالت عادي پس از بروز حادثه براي حفظ بقا و دستیابی به موفقیت پایدار، یک ضرورت است. تداوم کسب و کار، حفظ کارکرد مستمر فرآیندهاي بحرانی کسب و کار در مواقع رخداد اختلال است. سیستم مدیریت تداوم کسب و کار1 بخشی از سیستم مدیریتی است که به ایجاد، استقرار، عملیاتی کردن، نظارت، بازنگري، نگهداري و بهبود تداوم کسب و کار می پردازد. در این مقاله ضمن معرفی این رویکرد و سیر تاریخی تکامل آن، خلاصه اي از نتایج تحقیق پیمایشی انجام گرفته درباره مطالعه روند به کارگیري این سیستم مدیریتی، در سه بخش مختلف از صنایع ایران شامل خودروسازي، مواد شیمیایی /نفت و فرآوردههاي نفتی و محصولات غذایی ارائه می شود و در این خصوص مواردي چون شرایط حاکم بر محیط کسب و کار در این صنایع، سرعت و شدت تغییرات، اختلالات تجربه شده از سوي سازمان هاي حاضر در هر یک از صنایع نامبرده و نیز میزان آشنایی و آگاهی مدیران با رویکردهاي تداوم کسب و کار، به ویژه سیستم مدیریت تداوم کسب و کار بررسی م یشود.

واژه هاي کلیدي: مدیریت تداوم کسب و کار، اختلالات، خودروسازي، نفت و فرآورده هاي نفتی، محصولات غذایی ،
مطالعه پیمایشی

مقدمه
Email: [email protected] 02188013102 :نویسنده مسئول: تلفن: 02182084182 فکس *

سازمان ها براي حفظ رقابت پذیري و بقا، باید به طور مستمر در تلاش براي انطباق با محیط هاي غیر قطعی باشند. در طول دوره هاي پرتلاطم اقتصادي، اجتماعی و زیست محیطی، سازمان ها اختلالات و ناپایداري ها را تجربه می کنند. این اختلالات می تواند تهدیدهاي مختلفی را به متصدیان یک سازمان تحمیل کند. تهدیدات از نظر شدت ،تناوب و منشاء بروز (درون سازمانی یا برون سازمانی) متفاوت است. از دست دادن ظرفیت IT، شرایط بد جوي، قطع ارتباطات راه دور، تأخیر در دریافت مواد از سوي تأمین کنندگان، بحران هاي مالی جهانی و رکود اقتصادي، شرایط پرنوسان بازار (سقوط بازارهاي بورس)، اقدامات قانونی و تغییرات در تقاضاي مشتري، فقط نمونه هایی از رخدادهایی است که می تواند پیامدهاي فاجعه بار براي هر دو سازمان هاي کوچک و بزرگ داشته باشد. همچنین، تهدیدها در قالب هاي متفاوتی توفان، گردباد، زمین لرزه ،سونامی، آتش سوزي و فوران هاي آتشفشانی رخ می دهد. بلایاي طبیعی، بیمار هاي همه گیر، حملات تروریستی، خرابی تجهیزات و خطاهاي انسانی، می توانند به صورت بالقوه یک تهدید پیش بینی نشده و شدید براي تداوم عملیات یک سازمان به شمار رود. از آن جایی که شرکت ها در فرآیندهاي عملیاتی خود به طور فزاینده اي با ریسک ها روبه رو هستند، ضروري است که از بروز اختلالات پیشگیري کنند. به علاوه، به دلیل عواقب ناگوار برخی از این ریسک ها در صورت نداشتن پاسخ مناسب، سازمان ها باید در زمان بروز اختلالات بر کاهش و تخفیف این عواقب تلاش کنند. از این رو، شناسایی چگونگی مقابله با این اختلالات براي سازمان ها ضروري است. مدیریت تداوم کسب و کار، یک فرآیند مدیریتی جامع و کنش گرایانه است که هدف آن اطمینان از دستیابی مستمر به اهداف حیاتی کسب و کار است (استاندارد استرالیا 2003). هدف از BCM اطمینان از در دسترس بودن بی وقفه همه منابع کلیدي مورد نیاز براي پشتیبانی از فعالیت هاي کسب و کار در زمان رخداد اختلال و نیز تسریع در بازگشت به حالت عادي است. BCM با دیدي جامع بر مفهوم تداوم فرآیندهاي کلیدي اعم از دستی یا مبتنی بر فن آوري اطلاعات تمرکز دارد [1].
طبق تعریف استاندارد ISO 22301:2012 و مؤسسه استاندارد بریتانیا (2006)، BCM یک فرآیند جامع مدیریتی براي شناسایی تهدیدات بالقوه متوجه یکسازمان و تأثیرات آن بر عملیات کسب و کار در صورتتحقق و همچنین ارائه چارچوبی براي ایجاد بازگشتپذیري سازمانی با قابلیت پاسخ مؤثر است، به گونهاي که از منافع نفع برندگان کلیدي سازمان، شهرت ،نام تجاري و فعالی تهاي ارزشافزاي سازمان محافظت می کند. رویکردي در سطح کل سازمان است که متمرکز بر بازگشت پذیري و آگاه از استراتژي و منافع نفع برندگان عمل میکند [1]، [2].
هدف از اتخاذ رویکردهاي تداوم کسب و کار، دستیابی به بازگشتپذیري در سازمان است. از این رو، دستیابی به بازگشت پذیري، بخشی جدا ییناپذیر از رویکردهاي تداوم کسب و کار است و همه این رویکردها باید با دیگر عوامل بازگشتپذیري به شکل یکپارچه درآیند. بازگشتپذیري توصیف کننده ظرفیت افراد و سیستم ها براي تسهیل عملکرد سازمانی و حفظ ارتباطات عملکردي در مواقع بروز اختلالات چشمگیر است که در نتیجه قابلیت سازمان در به کارگیري منابع و شایستگی ها در مدیریت تقاضا، پاسخ ها و تغییرات رخ می دهد و به نوعی ظرفیت سازگاري و حفظ کارکردهاي مطلوب سازمان تحت چالش و فشار شمرده می شود [3]. سازمان ها به روش هاي مختلف می توانند به بازگشتپذیري دست یابند. BCM توسعه، استقرار و نگهداري خط مشی ها، چارچوب ها و طرحهایی است که به یک سازمان در مدیریت اختلالات کسب و کار و نیز ایجاد بازگشتپذیري یاري می رساند [4].
مدیریت تداوم کسب و کار در سازمانها، بر بازگشتپذیري جوامع نیز تأثیر میگذارد، به نحوي که سبب کمک به حفظ حیات اقتصادي و تداوم اشتغال در منطقه می شود. از این رو BCM نه فقط براي شرکت ها، بلکه براي جوامع نیز اهمیت چشمگیري دارد. بنابراین ضروري است که کسب و کارها نه تنها به دلیل منافع خود، بلکه براي کمک به پایداري جوامع و مسئولیت اجتماعی به توسعه استراتژ يهایی براي مدیریت ریسک و تداوم کسب و کار بپردازند [3].
BCM براي کاهش عواقب منفی یک رویداد مخرب وارد عمل میشود. همچنین ممکن است به بهبود در کسب و کار منجر شود. مزایاي یک سیستم مدیریت تداوم کسب و کار براي یک سازمان، می تواند شامل موارد ذیل باشد: [5]
توانایی سیستم در شناسایی فعالانه عواقب ناشی از اختلال در کسب و کار؛
داشتن پاسخ مؤثر براي اختلال در کسب و کار در زمان مناسب که موجب کمترین آسیب به سازمان می شود؛
کاهش هزینه هاي عملیاتی در طول مدت اختلال در کسب و کار و ترمیم2 با کارآیی در هزینه ها؛  مدیریت ریسک هاي غیرقابل بیمه کردن و انطباق با سیاست هاي بیمه اي؛
انطباق با الزامات قانونی؛
افزایش حسن شهرت سازمان با ارائه یک پاسخ معتبر به نفع برندگان؛
افزایش ارتباطات میان حوزه اي و کار بین گروهی؛
بهبود کارآیی و اثربخشی عملیات عادي و معمول کسب و کار،
توانایی بهره گیري از رویدادهاي منفی به عنوان فرصت هایی براي بهبود فرآیندهاي کسب و کار،  شناسایی وابستگی هاي کلیدي که ممکن است در غیر این صورت آشکار نمی شدند؛
ایجاد بازگشت پذیري که سبب تسهیل در مدیریت رویدادهاي مخرب و ترمیم پس از آنها می شود.
سیستم مدیریت تداوم کسب و کار از درون رویکردهایی چون مدیریت بحران و برنامه ریزي ترمیم پس از فاجعه3 توسعه یافت و با به کارگیري فناوري اطلاعات به رویکردهاي برنامهریزي تداوم کسب و کار در شکل فعلی آن تبدیل شد [2]، [6].
طی سال هاي گذشته، سازمان ها رویکردهاي مختلفی را براي اطمینان از تداوم کسب و کار مورد استفاده قرار داده اند؛ راهنماهاي اجرایی بسیاري توسط برخی نهادهاي دولتی و غیردولتی در این خصوص انتشار یافته است و محققان بسیاري به ارائه چارچوب هایی براي توسعه و استقرار BCM در سازمان و نگهداري آن پرداخته اند [13-7]. در این میان استاندارد منتشر شده توسط مؤسسه استاندارد بریتانیا، BS 25999 در اتخاذ یک رویکرد جامع تا حد زیادي مورد استفاده قرار گرفت. با توجه روزافزون سازمانها به اهمیت مقوله تداوم کسب و کار، در سال 2012 استاندارد جدیدي توسط سازمان بین المللی استاندارد به نام ISO 22301 “امنیتاجتماعی – سیستم هاي مدیریت تداوم کسب و کار –الزامات” به طور رسمی انتشار یافت و جایگزین استانداربریتانیایی 2-BS 25999 شد. این استاندارد جدید،الزامات مورد نیاز براي راه اندازي و مدیریت مؤثر سیستم مدیریت تداوم کسب و کار (BCMS) را براي هر سازمانی، صرف نظر از نوع و یا اندازه مشخص می کند.
طبق نتایج بررسی هاي انجام گرفته توسط هربین [2]، چهار فاز در توسعه قوانین، مقررات و استانداردها از دهه 1970 تا کنون، یعنی از زمانی که برنامه ریزي ترمیم پس از فاجعه به صورت فعالیت رسمی در کسب و کار درآمد، قابل شناسایی است: فاز ظهور قوانین به صورت نهان (اواسط دهه 1970 تا اواسط 1990)، فاز ظهور استانداردها و تأثیر آن بر دامنه وسیع تر (اواسط 1990 تا 2001)، فاز پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 یا دوره شتاب و تمرکز بیشتر (2002 تا 2005)، و فاز
بین المللی شدن همراه با استانداردهاي مختلف و رواج آن ها
(2006 تا 2010)[2].
با توجه به بررسی هاي انجام شده ،پنج محرك مهم در سوق دادن سازمان ها به رویکرد مدیریت تداوم کسب و کار قابل ذکر است4 : حکومت داري شرکت ها5 ، دولت مرکزي، مشتریان موجود و بالقوه، قانون و آیین نامه ها[1].
BCM یک شروع و پایان مشخص و گسسته ندارد، بلکه یک فرآیند مداوم و تکرارشونده است. سازمان هایی که تجربه هاي موفق تري دارند، تداوم کسب و کار را به صورت مداوم و یکپارچه با شیوه هاي مدیریتی سازمان، مدیریت می کنند. از جمله تکنیک هایی که در مدیریت تداوم کسب و کار به کار می رود عبارتند از: ارزیابی ریسک، برنامه ریزي تداوم کسب و کار و برنامه ریزي براي ترمیم پس از فاجعه [5].
چرخه برنامه ریزي براي تداوم کسب و کار شامل چهار مرحله کلی است: [4]
تعدیل و کاهش خطر: مدیریت و کاهش ریسک
آمادگی: سازماندهی همه اقدامات لازم، به ویژه برنامه ریزي سیستمهاي هشداردهنده
پاسخ: مدیریت بحران و اضطرار
ترمیم: شناخت الزامات براي بازگشت به حالت عادي پس از اتمام رخداد
برنامه هاي تداوم کسب و کار6 ، اصلی ترین خروجی BCM است [2]. براي تداوم کسب و کار هیچ برنامه پیشنهادي مشخص و قطعی وجود ندارد. هر سازمان باید بر پایه شرایط خاص خود، برنامه BCP را توسعه دهد.
یک BCP همچنین باید پویا باشد و همزمان با تغییر شرایط کسب و کار و پیشرفت هاي تکنولوژي، تکامل یابد [8].
برنامه تداوم کسب و کار، زمانی فعال می شود که یک ریسک عواقب مخرب و قابل توجه در کسب و کار رخ دهد. این رویدادهاي مخرب ممکن است داراي تناوب وقوع کم باشند، اما عواقب بسیار جدي براي کسب و کار به همراه دارند. رویدادهاي مختل کننده، باید از دیگر وقفه هاي رخ دهنده در کسب و کار که به عنوان بخشی از عملیات عادي رخ می دهند، تمیز داده شوند. به طور کلی یک اختلال در کسب و کار، رویدادي است که در آن مدیریت عادي عملیات می تواند در حالت تعلیق قرار گیرد
.[5]
فاجعه، به رخداد طبیعی و یا ساخته دست بشر اطلاق می شود که باعث اختلال قابل توجهی در فعالیت هاي روزمره شده و می تواند آسیب و یا تلفات جانی به همراه داشته باشد. علل بالقوه وقوع اختلال در کسب و کار، فقط بلایاي طبیعی چون زلزله، توفان و..، نیستند، بلکه ماهیتی چندوجهی دارند که می توانند اختلالات ناشی از خطاي انسانی، اختلال در تسهیلات مانند قطع آب و برق و..، تهدیدات بیولوژیکی و ناشی از بیماري هاي همه گیر، ویروس هاي کامپیوتري و موارد دیگري باشند. اختلال در کسب و کار، با افزایش وابستگی سازمان ها به زیرساخت هاي IT، ابعاد وسیع تري به خود گرفته است و موجب شده است تا سازمان ها بیش از پیش با شبکه هاي بیرونی ارتباط داشته باشند که همگی می تواند عاملی براي اختلال مخرب به شمار آیند [6].
امروزه صنایع مختلف ایران بیش از پیش در معرض انواع تهدیدات و اختلالات قرار دارند که بعضا حیات و بقاي کسب و کارها را دچار تهدید ساخته است. با این وجود استفاده از رویکردهاي تداوم کسب و کار به صورت عملی در میان صنعت گران کم تر به چشم می خورد. به طوري که حتی به نظر می رسد آگاهی و دانش مربوطه در میان کسب و کارها در صنایع مختلف در سطح مطلوبی قرار ندارد.
در ادامه، این مقاله به ارائه نتایج به دست آمده از یکمطالعه پیمایشی انجام شده درباره تداوم کسب و کار درصنایع ایران می پردازد. بخش دوم، به تشریح اهداف وروش تحقیق پرداخته و نتایج آن در بخش سوم ارائهمی شود. در نهایت، بخش چهارم به جمع بندي و نتیجه گیري از مطالب عنوان شده می پردازد.

اهداف و روش تحقیق
تحقیق حاضر بخشی از یک تحقیق جامع است که با هدف مطالعه و بررسی روند کاربرد مدیریت تداوم کسب و کار و ترمیم پس از رویدادها در صنایع مختلف ایران، انجام شده است. در این راستا، مواردي چون شرایط کلی حاکم بر محیط کسب و کار و سرعت و شدت تغییرات در آن، تجربه سازمان ها درباره اختلالات کسب و کار، میزان آشنایی و آگاهی سازمان ها با مدیریت تداوم کسب و کار ،شرکت هاي ایرانی که به سمت BCM رفته اند، میزان به کارگیري رویکردهاي تداوم کسب و کار در سازمان ها و میزان وجود برنامه هاي کسب و کار به طور رسمی در سازمان ها، مورد بررسی قرار می گیرد.
مقاله حاضر به ارائه نتایج اولیه حاصل از تحقیق پیمایشی انجام شده در سه بخش خودروسازي، مواد شیمیایی /نفت و فرآورده هاي نفتی و محصولات غذایی می پردازد.
این تحقیق از نوع تحقیق پیمایشی است و براي گردآوري اطلاعات از پرسشنامه هاي ساختاریافته استفاده شده است. پرسشنامه ها به صورت اینترنتی و دستی براي مدیران سطح میانی، مدیران ارشد و افراد آگاه در حوزه هاي مرتبط با BCM ارسال شد و از آنها خواسته شد اطلاعات درخواستی را تکمیل کنند. قسمت عمده داده هاي استفاده شده در این گزارش، از پاسخ هاي ناشناس از 82 شرکت گردآوري شده است که با استفاده از یک پرشسنامه آنلاین در فاصله زمانی اواسط شهریورماه تا پایان مهرماه سال 92 به دست آمده است. تا جایی که نویسندگان این گزارش اطلاع دارند، این تحقیق، اولین مطالعه پیمایشی انجام شده در سطح صنایع مختلف ایران در حوزه BCM است.

نتایج
در این بخش به ارائه نتایج حاصل از مطالعه پیمایشی پرداخته می شود.
 مشخصات پاسخ دهندگان
41% از پاسخ دهندگان مربوط به واحد مدیریت
(مدیریت ارشد، قائم مقام/معاون مدیریت و عضو هیئت مدیره)، 23% مربوط به واحد تحقیق و توسعه و 23% مربوط به واحد عملیات و تولید هستند. بقیه پاسخ دهندگان نیز در بخش هایی چون سیستم ها/IT، بازاریابی و فروش و منابع انسانی فعالیت می کنند.
متوسط تجربه کاري پاسخ دهندگان 11 سال است.
نمونه پاسخ دهندگان داراي توزیع مناسبی در صنایع مختلف هستند که پراکندگی ترکیب آن ها در سه صنعت مورد بررسی، عبارت است از: خودروسازي 47%، مواد شیمیایی /نفت و فرآورده هاي نفتی 32% و محصولات غذایی 21%.
نمونه پاسخ هاي مورد بررسی، توزیع مناسبی در صنایع مختلف و نواحی جغرافیایی کشور دارند که شامل شهرهاي تهران، اصفهان، کرمان، بوشهر ،یاسوج، قزوین، مشهد، عسلویه، ماهشهر و سایت هاي عملیاتی در سایر شهرهاي ایران است.
اطلاعات مربوط به اندازه و متوسط درآمد سالیانه سازمان هاي مورد بررسی به تفکیک صنعت در شکل هاي (1) و (2) آورده شده است.

شکل 1: پراکندگی اندازه سازمان ها به تفکیک صنعت

شکل 2: متوسط میزان درآمد سالیانه سازمان ها به تفکیک صنعت

 محیط کسب و کار و شرایط حاکم بر آن
رقابت پذیري و سودآوري
اطلاعات مربوط به سطح کلی رقابتی سازمان ها در مقایسه با رقباي خود و نیز سطح سودآوري سازمان ها در مقایسه با 5 سال گذشته، در اشکال (3) و (4) آورده شده است. همان طور که مشاهده می شود، سودآوري صنعت خودروسازي با کاهش چشمگیري روبه رو بوده است. همچنین از نظر پاسخ دهندگان، صنعت مواد شیمیایی /نفت و فرآورده هاي نفتی از نظر رقابتی در وضعیت ثبات قرار دارد.

شکل 3: رقابت پذیري سازمان ها نسبت به رقبا به تفکیک صنعت

شکل 4: سطح سودآوري سازمان ها نسبت به 5 سال گذشته به تفکیک صنعت

ماهیت و سرعت و شدت تغییرات در این تحقیق از پاسخ دهندگان خواسته شد تلقی سازمان خود را از مفهوم تغییر بیان کنند. در خودروسازي افراد بیشتر از “جابه جایی افراد و تغییرات در تیم رهبري سازمان” و نیز “شرایط اقتصادي” به عنوان عامل مهم تغییر یاد کردند. در حالی که پاسخ دهندگان در دو صنعت دیگر نظرات متفاوتی داشتند اما در هر سه صنعت “شرایط اقتصادي” به عنوان مورد مشترك به چشم می خورد (شکل 5).
همچنین 51 درصد از پاسخ دهندگان تغییر را یک روش و روال که قابل انتظار و قابل مدیریت است ،می دانند؛ در حالی که فقط 5 درصد به تغییر به دید فرصت می نگرند (شکل 6).
35 درصد از پاسخ دهندگان ابراز داشتنند که سرعت تغییر تجربه شده توسط سازمان در مقایسه با پنج سال گذشته افزایش زیادي یافته و به طور فزآینده اي غیر قابل پیش بینی است. 23 درصد معتقدند که سرعت تغییر افزایش یافته، اما هنوز قابل پیش بینی است (شکل7).
58 درصد پاسخ دهندگان در صنعت خودروسازي نسبت به میزان مختل کنندگی تغییرات (شدت اثر و میزان گستردگی) ابراز نگرانی کردند، در حالی که در صنعت نفت و فرآورده هاي نفتی، 38 درصد هر دو جنبه سرعت و میزان مختل کنندگی تغییرات و 33 درصد میزان سرعت تغییرات (تعداد و تناوب تغییرات) را نگران کننده دانستند. در صنعت محصولات غذایی نیز نگرانی زیادي نسبت به هر یک از این دو جنبه ابراز نشد (شکل 8).

شکل 5: برداشت سازمان ها از ماهیت تغییر در کسب و کار

شکل 6: دیدگاه سازمان ها نسبت به تغییر به تفکیک صنعت

شکل 7: سرعت تغییر تجربه شده توسط سازمان ها

شکل 8: نگرانی سازمان ها نسبت به جنبه هاي سرعت و شدت اثر تغییرات
طبق نظر پاسخ دهندگان، مهم ترین ریسک ها یا تهدیداتی که موجب بروز اختلال در کسب و کار می شوند و تأثیر چشمگیري بر هزینه ها و درآمد سازمان دارند ،مطابق شکل (9) است.
52 درصد از پاسخ دهندگان در صنعت مواد شیمیایی
/نفت و فرآورده هاي نفتی معتقدند در برابر تغییرات سازمان خود منتظر می مانند تا دیگران واکنش دهند ،سپس واکنش نشان می دهد و در مجموع فقط7 درصد پیشگام تغییرات هستند (شکل 10).

 تجربه و عملکرد سازمان ها در خصوص اختلالات کسب و کار
36 درصد از افراد عنوان کردند که در طول 12 ماهه گذشته، سازمان آنها اختلالاتی را تجربه کرده است که بقا و حیات بلندمدت سازمان را مورد تهدید قرار داده است (شکل 11).
همچنین در طول 12 ماهه گذشته، اختلالات ناشی از ریسک هاي سیاسی، بالاترین آمار را در بین اختلالات تجربه شده از سوي سازمان ها داشته است (شکل 12).
بیش از 70 درصد از پاسخ دهندگان معتقدند تعداد و تناوب غافلگیري ها و شوك ها نسبت به گذشته بیشتر شده است (شکل 13).
همچنین دیدگاه پاسخ دهندگان درارتباط با عملکرد سازمانشان در مدیریت اختلالات در شکل (14) آورده شده است.

شکل 9: مهم ترین اختلالات از نظر سازمان ها به تفکیک صنعت

شکل 10: نحوه برخورد سازمان ها با تغییرات

شکل 11: تجربه اختلالات توسط سازمان ها طی 12 ماهه گذشته

شکل 12: اختلالاتی که طی 12 ماهه گذشته سازمان ها تجربه کرده اند به تفکیک صنعت

شکل 13: تعداد و تناوب اختلالات نسبت به 5 سال گذشته

شکل 14: عملکرد سازمان ها در مدیریت اختلالات به تفکیک صنعت

 میزان آشنایی و آگاهی سازمان ها با مدیریت تداوم کسب و کار و به کارگیري آن
82 درصد پاسخدهندگان ابراز داشتند که سازمان آنها فرآیندهاي بحرانی کسب و کار را به خوبی میشناسند
(شکل 15).

شکل 15: سازمان هایی که نسبت به فرآیندهاي بحرانی کسب و کار آگاهی دارند، به تفکیک صنعت
59 درصد معتقدند سازمان آنها نسبت به ماهیت وابستگی هاي درونی بین فعالیت هاي بحرانی براي انجام مأموریت خود آگاهی دارد (شکل 16).

شکل 16: سازمان هایی که نسبت به وابستگی بین فعالیت هاي بحرانی آگاهی دارند، به تفکیک صنعت

در عین حال ،55 درصد بیان داشتند که سازمان آنها نسبت به طیف انواع ریسک ها و تهدیدهاي داخلی و خارجی مقابل سازمان که می توانند در اهداف کلیدي کسب و کار اختلال ایجاد کنند، آگاه است (شکل 17) و 30 درصد گزارش کردند که رویکردهاي کاهش ریسک براي جلوگیري از بروز و یا پاسخ به اختلال در خدمات و کارکردهاي کلیدي کسب و کارشان مورد استفاده قرار می گیرد (شکل 18)؛ اما در عین حال ،64 درصد عنوان کردند که سازمان آنها هرگز ارزیابی ریسک انجام نداده و 24 درصد دیگر که ارزیابی ریسک انجام دادهاند، به صورت مستمر نبوده، بلکه در پاسخ به تغییرات محیط و به صورت واکنشی به بررسی شرایط پرداختهاند (شکل 19).

شکل 17: سازمان هایی که نسبت به انواع ریسک ها و تهدیدات متوجه سازمان آگاهی دارند، به تفکیک صنعت

شکل 18: سازمان هایی که از رویکردهاي ارزیابی و کاهش ریسک استفاده می کنند، به تفکیک صنعت

شکل 19: دوره هاي زمانی انجام ارزیابی ریسک در سازمان ها به تفکیک صنعت

با اینکه 55 درصد افراد اظهار داشته اند سازمان آنها از انواع ریسک هاي سازمان مطلع است، فرآیند شناسایی انواع ریسک ها توسط ایشان مشخص نشده است. به ویژه اینکه اکثر سازمان ها ابراز داشته اند که هرگز ارزیابی ریسک انجام نداده اند.
59 درصد از پاسخ دهندگان ابراز داشتند که در سازمان آنها در خصوص آسیبپذیريهاي مربوط به زنجیره تأمین ارزیابی انجام میگیرد که اکثر این افراد مربوط به صنعت خودروسازي و مواد شیمیایی /نفت و فرآوردههاي نفتی هستند (شکل 20).

شکل 20: ارزیابی آسیب پذیري هاي زنجیره تأمین به تفکیک صنعت

54 درصد عنوان کردند که سازمان آنها برآوردي از هزینههاي ناشی از اختلالات وارده بر سازمان در طول سال گذشته ندارند (شکل 21).

شکل 21: برآورد سازمان ها از هزینه هاي ناشی از اختلالات در
12 ماهه گذشته به تفکیک صنعت

18 درصد از پاسخ دهندگان در خصوص اینکه در صورت بروز اختلال و شکست در سیستم هاي IT و برطرف نشدن مشکل پس از چه مدتی سازمانشان دچار خطر جدي میشود ،ابراز بیاطلاعی کردند (شکل 22).

شکل 22: حداکثر مدت زمان قابل تحمل اختلال در سیستم هاي IT در سازمان ها به تفکیک صنعت

40 درصد از پاسخ دهندگان با مدیریت تداوم کسب و کار اصلا آشنایی ندارند و فقط 3 درصد عنوان کردند با این سیستم آشنایی کامل دارند (شکل 23).

شکل 23: میزان آشنایی با مدیریت تداوم کسب و کار به تفکیک صنعت

59 درصد از پاسخ دهندگان عنوان کردند که سازمان آنها برنامه تداوم کسب و کار را ندارد و 23 درصد نیز در این خصوص ابراز بیاطلاعی کردند و بقیه عنوان کردند که سازمانشان توسعه این سیستمها را در دستور کار خود دارد و فقط تعداد معدودي به صورت محدود اقدام به استقاده از رویکردهاي تداوم کسب و کار کردهاند. بنابراین میتوان اظهار داشت که اکثریت قریب به اتفاق سازمانها در صنایع مورد بررسی، تجربه به کارگیري مدیریت تداوم کسب و کار را ندارند (شکل 24).

شکل 24: سازمان هایی که برنامه تداوم و کسب و کار را دارند؛ به تفکیک صنعت

جمع بندي و نتیجه گیري
هدف محوري BCM، حمایت از سازمان ها در تداوم ارائه خدمات و محصولات در زمان مقابله با اختلالات است. در این مقاله، ضمن معرفی این رویکرد و سیر تاریخی تکامل آن، بر مبناي یک تحقیق پیمایشی، شرایط حاکم بر محیط کسب و کار صنایع خودروسازي، مواد شیمیایی /نفت و فرآورده هاي نفتی و محصولات غذایی در ایران مورد بررسی قرار گرفت. همچنین، گزارشی درباره شرایط کلی حاکم بر محیط کسب و کار، اختلالات تجربه شده توسط سازمان هاي حاضر در این صنایع، میزان آشنایی مدیران این صنایع با مقوله تداوم کسب و کار و رویکردهاي آن و نیز وجود برنامه هاي کسب و کار به طور رسمی در سازمان ها ارائه شد.
با توجه به اینکه این تحقیق، از اولین تحقیقات پیمایشی انجام شده در سطح گسترده اي از صنایع است ،به دلیل نبود سوابق و مطالعات پیشین، امکان مقایسه نتایج با شرایط سال هاي قبل وجود ندارد. با این وجود ،خلاصه نتایج تحقیق ارائه می شود:
اکثر پاسخ دهندگان (بیش از 55 درصد ) گزارش دادند که سرعت تغییر تجربه شده توسط سازمان در مقایسه با پنج سال گذشته افزایش یافته است.
اکثریت قریب به اتفاق (90٪) می گویند که سازمان آنها در طول 12 ماه گذشته، تغییرات مختل کننده را تجربه کرده است.
54 درصد عنوان کردند که سازمان آنها برآوردي از هزینه هاي ناشی از اختلالات وارده بر سازمان ندارد.
فقط 5 درصد تغییر را به عنوان یک “فرصت” می دانند.
بیش از 40 درصد با مدیریت تداوم کسب و کار اصلا آشنایی ندارند.
تفاوت معنی داري میان سازمان هاي مورد مطالعه در صنایع مختلف در ارتباط با استفاده از رویکردهاي تداوم کسب و کار وجود ندارد. اما از نظر شرایط حاکم بر محیط کسب و کار و اختلالاتی که تجربه می کنند، تفاوت هایی وجود دارد. به عنوان مثال صنعت خودروسازي نسبت به دو صنعت دیگر شرایط سخت تري دارد.
بر اساس نتایج اولیه حاصل از این تحقیق و مقایسه آن با نتایج تحقیقات مشابه در سطح جهان، می توان دریافت که صنایع ایران در پرداختن به مقوله تداوم کسب و کار و توسعه سیستم هاي مربوطه، فاصله زیادي با سایر کشورها دارد. کسب و کارها در ایران در کنار ریسک هاي

مراجع
عمومی، چه از نظر شرایط اقلیمی که در معرض بلایاي طبیعی متعددي قرار دارد و چه از نظر جایگاه استراتژیک در جهان، در معرض انواع اختلالات و حوادث پیش بینی نشده قرار دارند و توجه به مقوله تداوم کسب و کار براي صنایع مختلف یک ضرورت است که متأسفانه هنوز آگاهی هاي اولیه نسبت به آن وجود ندارد. در حالی که از استقرار سیستم هاي BCM در سایر کشورها گاهی بیش از دو دهه می گذرد و در این ارتباط الزامات و قوانینی نیز از سوي دولت وضع شده است، در ایران هنوز جایگاه خود را نیافته و ترویج آن تلاش بیشتري را میطلبد.
مطالعه انجام شده در این مقاله ،از اولین تلاشها در خصوص بررسی به کارگیري سیستمهاي تداوم و کار در صنایع ایران است. ضروري است در تحقیقات بعدي دامنه بررسی ها به دیگر صنایع، به ویژه حوزه بانکداري و مالی تعمیم داده شده و با انجام داده کاوي و تحلیل هاي دقیق تر ،به استخراج الگوهاي مربوط به هر صنعت درباره سیستم هاي تداوم کسب و کار و نیز مطالعه شرکت هایی که اقدام به استقرار این سیستم نکرده اند، پرداخته شود.
Tammineedi, R. M. (2010). “Business Continuity Management: A Standards-Based Approach.” Information Security Journal: A Global Perspective, No. 19:1, PP. 36-50.
Herbane, B. (2010). “The evolution of business continuity management: A historical review of practices and drivers.” Business History, No. 52:6, PP. 978-1002.
Paton, D. and Johnston, D. (2006). Disaster Resilience: An Integrated Approach. Charles C Thomas Pub Ltd.
BCI. (2010). The Business Continuity Institute Good Practice Guidelines, a Management Guide to Implementing Global Good Practice in Business Continuity Management. Business Continuity Institute, London.
Australian National Audit Office. (2009). Business Continuity Management Building resilience in public sector entities.
Speight, P. (2011). “Business Continuity.” Journal of Applied Security Research, No. 6:4, PP. 529-554.
Ashton, B. (2005). “The Audit of Business Continuity Management.” EDPACS: The EDP Audit, Control, and Security Newsletter, No. 32:8, PP. 7-12.
Cerullo, V. and Cerullo, M. (2004). “Business Continuity Planning: A Comprehensive Approach.” Information Systems Management, No. 21:3, PP. 70-78.
Herbane, B., Elliott, D. and Swartz, E. M. (2004). “Business Continuity Management: time for a strategic role?” Long Range Planning, No. 37, PP. 435–.754
Lindström, J., Samuelsson, S. and Hägerfors, A. (2010). “Business continuity planning methodology.” Disaster Prevention and Management, No. 19: 2, PP. 243 – 255.
McCrackan, A. (2005). Practical Guide to Business Continuity Assurance, ARTECH HOUSE Inc.
Lindström, J. (2012). “A model to explain a business contingency process.” Disaster Prevention and Management, No. 21: 2, PP. 269 – 281.
Hinson, G. (2012). “Technical Briefing: Business Continuity Management.” EDPACS: The EDP Audit,
Control, and Security Newsletter, No. 45:3, PP. 14-.52
واژه هاي انگلیسی به ترتیب استفاده در متن
Business Continuity Management (BCM)
Recovery
Disaster Recovery Planning
BCM Survey conducted in 2009 by the Chartered Management Institute, UK, in conjunction with the Civil
Contingencies Secretariat in the Cabinet Office
Corporate Governance
Business Continuity Plans (BCP)



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید